زماني كه سپاه هنوز اساسنامه مكتوبي نداشت حاجآقا محلاتي نگران بود كه دولتهاي بعدي بيايند و اشكال و كمبودي براي سپاه پيش بياورند. با اينكه در اصل صد و پنجاهم قانون اساسي شرح مأموريتهاي سپاه آمده بود ولي هنوز شرح وظايف و اساسنامهاش تصويب نشده بود. با پيگيريهاي مداوم شهيد محلاتي و چند چهره سرشناس ديگر، اساسنامه طي چند جلسه فوري، در شوراي عالي سپاه تنظيم شد و در مجلس هم به تصويب رسيد تا سپاه قدرتمندتر از هميشه به كارش ادامه دهد.
شهيد محلاتي تا آنجايي كه از دستش برميآمد، تلاش ميكرد سپاه و ارتش با هم باشند و اين باعث شد تأثير زيادي در جنگ به وجود بيايد. براي اين كار هم از جان و دلش مايه ميگذاشت. علاوه بر اين اعتقاد راسخي به همكاري سپاه و روحانيت داشت. معتقد بود كه سپاه بايد فكر، عقيده و مذهب را از روحانيون بگيرد و از وجود آنها استفاده كند.
رحيم صفوي حضور شهيد محلاتي را در جبههها اينگونه توصيف ميكند:«مثل يك جوان شاداب، 15، 16 ساعت كار ميكند و اصلاً خستگي نميشناسد. حضور حاجآقا محلاتي در جبههها براي بچههاي رزمنده و فرماندهشان مايه دلگرمي بود. ميرفت به جبهههاي مختلف سركشي ميكرد. خرمشهر، آبادان، دزفول و سوسنگرد. گاهي تنها ميرفت، گاهي مسئولان ديگر را هم با خودش ميبرد. من فقط دو سه نفر از علما را ديدم كه لباسشان را در جبهه در ميآوردند و لباس پاسداري ميپوشيدند. يكي از آنها شهيد اشرفي اصفهاني بود، يكي ديگرشان حاج آقا محلاتي.»
شهيد محلاتي ميانه خوبي هم با فرماندهان جنگ داشت. شهيد همت، خرازي، باكري و كاظمي تا حاجآقا را ميديدند با او درددل ميكردند و سبك ميشدند. عراق كه از نفوذ چهرههايي مثل شهيد محلاتي آگاه شده بود و در عمليات والفجر8 هم زخم بزرگي از رزمندگان خورده بود از طريق ستون پنجم خبردار شده بود در هواپيماي مسافربري «آسمان» چه كساني حضور دارند و به كجا ميروند. در اولين روز از اسفند سال 1364 دو فروند ميگ مجهز به موشكهاي هوا به هوا مأمور ميشوند كه هواپيما و سرنشينانش را با تهديد به عراق ببرند. خلبان بدون توجه به اخطارها و نشان دادن باغ سبز عراقيها به راهش ادامه ميدهد و وقتي حاجآقا محلاتي از موضوع مطلع ميشود ميگويد: «تقدير ما شهادته، نه تسليم» دل خلبان را براي ادامه مسير قرص ميكند كه دو موشك از هواپيماي ميگ شليك ميشود و هواپيما را تكهتكه ميكند و هواپيما با ۵۰ سرنشينش كه همگي از نمايندگان مجلس و قضات عاليرتبه قضايي بودند در ۲۵ كيلومتري شمال اهواز سقوط ميكند.
همسر شهيد محلاتي درباره واكنش حضرت امام پس از شنيدن خبر شهادت شهيد محلاتي ميگويد: «دو سه روز بعد از شهادت حاج آقا، خانم امام تشريف آوردند منزل ما و تا مرا ديدند، بوسيدند و گريه كردند و گفتند كه امام در دو شهادت خيلي گريستند و بلند بلند گريه كردند. يكي در شهادت شهيد مطهري بود و ديگري هم شهادت شهيد محلاتي. 12 روز بعد از شهادت كه ما را بردند خدمت امام، ايشان فرمودند: مثل اينكه من بازويم را از دست دادهام و اشكهايشان سرازير شد و همه ما با گريه امام، گريه كرديم.»