وي درباره كودكي شهيد عبدالله آهنگر ميگويد: عبدالله در يكي از روزهاي سرد زمستان سال 1331 در روستاي سلهبن در خانوادهاي كشاورز به دنيا آمد. عبدالله با شور و شوق بچگانه دوران كودكي خود را در كوچه باغهاي سلهبن سپري كرد. تحصيلات خود را تا پنجم ابتدايي در روستا ادامه داد، اما سپس به دليل نبود امكانات و وجود مشكلات، نتوانست ادامه تحصيل بدهد. براي همين به همراه خانوادهاش به كار كشاورزي و دامداري مشغول شد. 15 يا 16 سال داشت كه به همراه برادرش به تهران آمد و حرفه خياطي را پيشه كرد ولي محيط نامأنوس كارگاه و علاقه به مشاغل فني او را به سمت شغل آهنگري كشاند. او در اين ميان با مبارزين انقلابي آشنا شد و در مسير تحقق آرمانهاي انقلاب امام خميني (ره ) قرار گرفت. تا اينكه عازم خدمت سربازي شد و در نيروي هوايي مشغول خدمت شد. در اواخر سربازي زماني تصميم گرفته بود به استخدام نيروي هوايي درآيد اما در يكي از روزهاي خدمتش، نيروهاي ساواك به جست وجو و گشتن كمدهاي همافرها و سربازان اقدام كردند، عبدالله كه تعدادي از كتابهاي شهيد مطهري و امام خميني رادر كمد خود نگهداري ميكرد، به سرعت كتابها را از آنجا خارج كرد و موتورسيكلت يكي از دوستان خود را روي كتابها انداخت و آتش زد.
عوامل ساواك كه متوجه آتشسوزي شدند، به حياط آمدند و اثري از رساله توضيحالمسائل امام را يافتند. در نتيجه عبدالله بازداشت شد اما پس از شش ماه آزادش كردند. عبدالله براي پيدا كردن شغل و امرار معاش مجدداً به تهران برگشت ولي به دليل داشتن پرونده سياسي اجازه تصدي شغل دولتي را به او ندادند. به همين دليل در آن روزها به سختي امرار معاش ميكرد. در نهايت در كانون اصلاح و تربيت به عنوان معلم حرفه و فن به آموزش نوجوانان بزهكار مشغول شد.
ضرغام آهنگر در ادامه روايت زندگي شهيد عبدالله آهنگر ميگويد: پس از مدتي عبدالله به روستا بازگشت اما به فعاليتهاي سياسي خود ادامه داد. پس از ازدواج در روستا با پدر همسرش كه از فعالان انقلابي بود، همراه شد و از سال 1354 تا 1357به مبارزات خود ادامه داد. شهيد آهنگر يكي از فعالان فراري دادن سربازان از سربازخانهها بود و با كمك او تعداد زيادي از سربازان توانستند فرار كنند. در جريان انقلاب، او و همرزمانش به كمك مردم، در تصرف پادگان عشرتآباد و تخليه اسلحهخانهها شركت داشتند. روز 12 بهمن ماه 1357 نيز از جمله كساني بود كه مسئوليت حفاظت از امام و امنيت و نظم شهر را عهدهدار بودند. بعد از پيروزي انقلاب به كميته انقلاب اسلامي پيوست و از فرماندههاي اين كميته شد.
همرزم شهيد آهنگر در بخش پاياني روايت خود از حضور عبدالله در جبههها ميگويد: از سال 1360 كه عبدالله به جبهه رفت، در بسياري از عملياتها شركت داشت تا اينكه در 9 بهمن ماه سال 1365 به دليل اصابت تركش خمپاره به بيمارستان منتقل شد، اما جراحيهاي مكرر نتوانست جسم و روح بيقرار و عاشق شهادتش را التيام بخشيد و سرانجام در سالروز طلوع فجر انقلاب چون ستارهاي به آسمان شهادت پرواز كرد.