ع.م
آيا ميدانيم روي اين جغرافيايي كه ايران ميناميمش، هنوز هستند مردمي كه با جديت ميگويند:«جنگ تمام نشده است»! مردمي كه مثل ما صبح از خواب بيدار ميشوند، سركار ميروند، درس ميخوانند، پشت ترافيك گير ميكنند و در طول روز صداي هيچ گلوله و تركشي را نميشوند، اما همچنان با جديتي مثال زدني، مصر هستند خود را جنگزده بنامند و اتمام جنگ را كتمان كنند.
اخيراً كه به خوزستان رفته بودم، به تعداد قابل توجهي از اين دست افراد برخوردم. خصوصاً ساكنان شهرهايي مثل خرمشهر و آبادان كه دور و برشان پر از ثروتهاي خدادادي است و روزگار پررونق نهچندان دور شهرشان را بهياد دارند. آنها (آنطور كه خودشان ميگويند) هنوز در جنگي زندگي ميكنند كه اثراتش مثل دهه 60 برايشان ملموس است. استدالهاي جالبي هم دارند. مثلاً ميگويند: ديروز آواره بوديم و امروز بيكار. ديروز جنگزده بوديم و امروز محروميتزده، ديروز تنمان در معرض اثرات جنگ بود و امروز فكر، روح، آب، هوا، زمين و همه زندگيمان. ديروز گلولههاي عراقي سرمان ميباريد و امروز ريزگردهايشان.
وقتي به واقعيات نگاه ميكني، ميبيني بيراه هم نميگويند. مثلاً آب شرب خرمشهر بعد از جنگ هرگز به پاكي سابق برنگشت، زمينهاي سوخته هرگز آباد نشدند و آلودگي خاك اعم از مين و احياناً اثرات بمبهاي شيميايي و گرفتگي نهرها، آبراههها و... هنوز هم پا برجا هستند. اما اگر قرار باشد مثل آنها باور كنيم كه جنگ هنوز تمام نشده است، قاعدتاً اين سؤال پيش ميآيد كه اگر جنگ است، چرا برايشان شرايط اضطراري و وضعيت جنگي اعلام نميشود؟ اگر دفع آتش جنگ عزم ملي ميطلبد، چرا براي رفع مشكلات آنها چنين عزمي وجود ندارد؟
جشن پايان بازسازي خرمشهر سال 1375 گرفته شد. جشني بدون حضور مردم اين شهر كه هنوز معتقدند:«خرمشهر آزاد شد، آباد نشد.»