کد خبر: 696218
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۳ - ۱۶:۳۷
درنگي در زمانه و زندگي سياسي جهان‌پهلوان غلامرضا تختي
پروانه محمدي

روزهاي پيش روي، تداعي‌گر مرگ مرموز وسؤال بر انگيز جهان پهلوان غلامرضا تختي است. هم او كه به دليل رويكردهاي سياسي‌اش در 15 سال آخر حيات، به‌شدت مغضوب دستگاه امنيتي رژيم شاه گشته بود واز همين روي، مردمي كه اورا مي‌شناختند و از جان دوست مي‌داشتند، هرگز انگاره «خودكشي» را نپذيرفتند.‌ در مقال پژوهشيِ پيش روي، پژوهشگر ارجمندخانم پروانه محمدي به تحقيق پيرامون زندگي سياسي جهان پهلوان پرداخته كه همت ايشان را ارج مي‌نهيم.

نقطه آغاز يك رويكرد سياسي

زنده ياد غلامرضا تختي، از جمله پهلوانان اين مرز و بوم است كه نسبت به شرايط سياسي جامعه بي‌تفاوت نماند. او خيلي زود به مبارزات سياسي كشيده شد. كاظم حسيبي (دايي تختي) كه از مبارزان سرشناس ملي و از نزديكان محمد مصدق بود در اين حادثه نقش مهمي داشت. تختي از اعضاي مهم جبهه ملي بود و تنها مي‌خواست در ميان مردم باشد، اما زندگي تختي در كودكي و نوجواني كه توأم با محروميت بسيار بود نبايد در اين ماجرا بي‌تأثير باشد. او در نوجواني تنها توانست 9 سال تحصيل كند. مدتي نزد شيخ ابراهيم نجار شاگردي كرد. شيخ ابراهيم شب‌ها به زورخانه گُردان مي‌رفت و تختي هم همراه او بود. در همين سال‌ها مبارزات نهضت ملي هم آغاز شده بود و تختي نيز به سوي كارهاي سياسي رفت. او در ابتدا پا به جلسات سياسي ملي‌گرايان گذاشت و از اتفاقات كشور بي‌خبر نبود و مي‌دانست بايد كدام سو بايستد. تختي به خاطر رو در رو قرار گرفتن با رژيم شاه مورد بي‌مهري واقع شد تا آنجا كه با گروه ورزشكاران طرفدار شاه كه از ارتشي‌ها هم بودند درگيري پيدا كرد. ناگهان به دليل كارشكني‌هاي مشتي مغرض و مفسده‌جو كه به آزار و اذيت وي مي‌پرداختند مدتي از كشتي كناره گرفت.

پهلوان در مرداد32

25 مرداد 1332 كه كودتاي نافرجامي عليه دكتر محمد مصدق صورت گرفت و شاه از ايران گريخت اين‌گونه به نظر مي‌رسيد كه پايان كار استبداد فرا رسيده است. تجمع بزرگي در ميدان بهارستان تشكيل شد و دكتر حسين فاطمي و شايگان در آن سخنراني كردند و پس از آن عده‌اي از تظاهركنندگان به مجسمه‌هاي شاه در سطح شهر حمله بردند. مصدق از اين جريان باخبر شده و از احزاب هوادار نهضت ملي خواسته بود خودشان مجسمه‌ها را پايين بياورند. غلامرضا تختي نيز رهبري اعضاي حزب نيروي سوم را در پايين كشيدن مجسمه رضاخان پهلوي در ميدان توپخانه تهران به عهده گرفت. به سرعت در شهر پيچيد كه غلامرضا تختي در شورش 26 مرداد در كنار مردم بوده است. دو روز بعد از 28 مرداد كودتاي دوم پيروز شد و دولت ملي سقوط كرد. تختي جوان از سياست كناره نگرفت. در يكي از اسناد ساواك كه مربوط به سال 1337 است، خبرچين ساواك چنين مي‌نويسد: «چند روز قبل كه مصادف با روز سوم پدر تختي قهرمان كشتي بود، مأمور ويژه به اتفاق منصور رحيمي به مسجد قندي مي‌رود. در آنجا آقايان امير علايي وزير كابينه دكتر محمد مصدق، سعيد فاطمي و كاظم حسيبي دايي تختي حضور داشتند. هنگام خداحافظي تختي از امير علايي سؤال مي‌كند حال آقاي مصدق چطور است؟ سلام مرا به او برسانيد!»

پهلوان در نماز جماعت آيت الله طالقاني

چند سال بعد با روي كار آمدن دولت اميني فضاي سياسي بازتر شد و جبهه ملي دوم نيز آغاز به كار كرد. غلامرضا تختي به عضويت شوراي عالي جبهه ملي در آمد. در 4/10/131 اولين كنگره جبهه ملي دوم به رياست اللهيار صالح تشكيل و تختي با بيش از 100 رأي عضو شوراي مركزي ملي‌گرايان شد. در يكي از اسناد ساواك آمده است: «برابر مدارك موجود در پرونده، غلامرضا تختي از زمان حكومت مصدق به جبهه ملي تمايل نشان داد و پس از تجديد تشكيلات و فعاليت جبهه مزبور در رأس كميته ورزشي جبهه ملي با جبهه همكاري مي‌كرد. علاقه‌اش به مصدق تا آنجا شدت مي‌يابد كه دستور مي‌دهد روي هدايا و وسايلي كه به عنوان يادبود جشن‌هاي ورزشي به وي اهدا شده و همچنين وسايلي كه خود شخصاً از ژاپن خريداري كرده است عكس مصدق را حك كنند و به وي تقديم كند.» خبر همراهي تختي با ملي‌گرايان به همه جاي ايران رسيد. تختي اهل مذهب بود و با آيات طالقاني و زنجاني دوستي نزديكي داشت. او در مسجد هدايت چندين بار پشت سر طالقاني به نماز ايستاده بود. تختي به سنن و آداب ملي پايبند بود. پيوسته به زيارت امام رضا(ع) و شاه عبدالعظيم حسني مي‌رفت.

پهلوان، شريك دردهاي مردم

بارها تختي را به مراكز ساواك احضار كرده بودند، ولي تختي از رفتن به آن مراكز خودداري كرده بود. حادثه زلزله بوئين‌زهرا در شهريور 1341 اتفاق افتاد و تختي نيز براي جمع‌آوري كمك به ميان مردم رفت. او بسيار محبوب بود و محبوبيت تختي براي اين نبود كه در زلزله بوئين‌زهرا براي كمك به مردم پيشقدم شده بود، زيرا پيش از آن نيز در اوج محبوبيت مردمي قرار داشت. او در خيابان‌هاي مركز شهر تهران با گرفتن لنگ زورخانه و گاهي كشكول به دست قدم مي‌زد و به مردم با لبخند نگاه مي‌كرد. مردم سر از پا نمي‌شناختند. در خيابان‌هاي وحدت اسلامي (شاهپور سابق) و خيابان انقلاب تا ميدان فردوسي اين صحنه‌ها مكرر به وجود مي‌آمد. گاهي تختي كشكولي در دستش مي‌چرخاند و جمعيتي عظيم به گرد او مي‌آمدند تا در كمك‌رساني به حادثه‌ديدگان زلزله سهيم باشند. مردم به گونه‌اي عجيب و به دست و صورت او بوسه مي‌زدند و به او مي‌نگريستند. چندين كاميون كمك مردمي و مبلغ قابل توجهي پول نقد جمع‌آوري كرد و خود شخصاً همه را به دست زلزله‌زدگان رساند. تختي پيوسته در ميان مردم بود. او خود را غلام امام رضا(ع) مي‌دانست. رسيدگي به مستمندان كار هر روز او بود. در ذات او مخالفت با ظلم و ظالم ريشه داشت. در مقابل مظلوم مي‌نشست و گريه‌ها مي‌كرد. او بسيار قوي بود، اما گريه كردن‌هاي او را بسياري از دوستانش ديده بودند.

پهلوان در ديدار با شهيد نواب صفوي

در زندان

در واقع تختي دو چهره داشت، يكي چهره پهلواني افسانه گونه‌اش و ديگري چهره مردمي، ملي، سياسي و مبارزه‌جويانه‌اش. تختي پيشنهاد شهرداري تهران و نمايندگي مجلس را نپذيرفت. او به مصدق علاقه بسياري داشت. تختي از ميان مردم فقير و ستمديده برخاسته بود و از دردها و رنج‌هاي مردم خبر داشت. هيچ‌گاه نخواست از مردم و در ميان مردم نباشد. او در ميان مردم خوشحال بود و هميشه لبخندي بر لبانش نقش مي‌بست. مأموران ساواك دائماً مراقب رفت و آمدها و ملاقات‌هايش بودند. هنگامي كه تختي در آلمان بود، تيمور بختيار كه در آن موقع در خارج فعاليت داشت براي ملاقات با تختي يك نفر را فرستاده بود، ولي تختي در جواب وي گفته بود دست كمي از اربابش محمدرضا پهلوي ندارد. هنگامي كه شهيد نواب صفوي زنداني بود، يعني پس از ملي شدن صنعت نفت و در حكومت مصدق، به ديدار او رفت. تختي او را دوست و بچه محل خود مي‌دانست. در غروب يك روز به زندان قصر و به ديدن او رفت و شهيد نواب صفوي روي تختي را بوسيد.

پهلوان در رويارويي با ساواك

تختي دو سال آخر عمرش منزوي شده بود. او را ممنوع‌الخروج و حقوق ماهانه پهلواني‌اش را هم قطع كرده بودند. حقوق اداره راه‌آهن كه تختي هفده سال در آنجا خدمت كرده بود نيز قطع شد. حكومت پهلوي در برخورد با تختي حساب‌شده عمل كرد. تختي آماده بود به زندان برود، اما رژيم حاضر نبود بهاي زنداني شدن تختي را بپردازد. محبت مردم به تختي بسيار زياد بود. مردم به هنگام ديدن او چون شيري رام در كنار پايش مي‌نشستند و به او خيره مي‌شدند. مأموران شاه دايره فشارها را بر تختي تنگ‌تر كردند. لوطي‌گري‌ و پهلواني او اجازه نمي‌داد تا از ديگران خرجي بگيرد، وگرنه كم نبودند آنهايي كه حاضر بودند براي تختي نه فقط مال بلكه جانشان را نيز بدهند. در سندي در تاريخ 29/11/43 از وزارت خارجه خواسته شد به تختي ابلاغ كنند قبل از صدور گذرنامه بايد خود را به ساواك معرفي كند. در سند ديگري در تاريخ 7/10/42 اشاره شد تختي در ساواك حاضر نشده است. چندين بار تختي را به ساواك احضار كرده بودند و او از رفتن خودداري كرده بود. تختي را از كشتي گرفتن محروم و حتي حضورش را در سالن‌ها براي تماشاي مسابقات ممنوع اعلام كرده بودند. اين امر بسيار باعث رنجش خاطر او شد. سكوتي همراه با اندوه در چهره تختي نقش بسته بود.

بر اساس سند ديگري در ساواك در تاريخ 19/12/42 مقرر شده است اگر غلامرضا تختي تنفرنامه از وابستگي به احزاب و دستجات سياسي بنويسد، از طرف فدراسيون كشتي براي تماشاي مسابقات چهارجانبه دعوت و از وي تجليل مي‌شود، اما تختي حاضر به انجام اين كار نشد. حتي هدايايي را كه از طرف شاه به او پيشنهاد كردند مانند خودرو و پول را نمي‌پذيرفت. همه ترفندهاي شاه بي‌نتيجه ماند. تختي تحت هيچ شرايطي ملاقات با شاه را نمي‌پذيرفت. تا اينكه روزي براي تماشاي مسابقات همانند فردي عادي به سالن بزرگ شهداي هفت تير در ضلع جنوبي پارك شهر رفت. شاپور پهلوي، برادر شاه هم در آنجا حضور داشت. جريان كشتي تيم ايران و شوروي بود. با اينكه عده‌اي ناجوانمرد و مأموران امنيتي ساواك درها را بسته بودند تا تختي وارد نشود، اما علي دلالباشي كارگر ساده كشتي در را باز كرد و تختي وارد شد. او از پله‌ها بالا رفت و در جايي نشست، اما مردم كه متوجه حضور تختي شدند، ناگهان از جاي برخاستند و شروع به تشويق عظيم او كردند. احساسات مردم بالا گرفت و برنامه كشتي متوقف شد. تختي مي‌گريست و به وسط سالن رفت و از سه طرف به سوي مردم تعظيم مي‌كرد. مدويد، كشتي‌گير روسي به استقبال تختي شتافت. شاپور پهلوي مستكبر و ظالم با خشم و غضب سالن را ترك كرد، اما مردم تختي را بالاي دست برده بودند و فرياد مي‌زدند: «رستم دستان كجايي؟ بيا نور دو چشمان كجايي؟ بيا» مأموران امنيتي از تختي خواستند ورزشگاه را ترك كند. تختي به آرامي از سالن بيرون رفت. عباس زندي كشتي‌گير و از افسران ژاندارمري به گوش علي دلالباشي سيلي زد كه چرا در راه باز كرد؟ علي دلالباشي غش كرد و او را به بيمارستان سينا بردند و وقتي به هوش آمد تختي در كنار او نشسته بود. پهلوان تختي علي دلالباشي، كارگر سالن را به خانه‌اش رساند.

حضور تختي در ميان مردم هميشه منجر به چنين اتفاقاتي مي‌شد، اما تختي به حضور در ميان مردم اصرار داشت تا به گونه‌اي به وضع سياسي كشور اعتراض كرده باشد. حضور تختي در بين دانشجويان دانشگاه تهران از همين منظر قابل توجه است. در يكي از گزارش‌هاي ساواك در تاريخ 5/2/40 آمده است: «چند روز قبل آقاي غلامرضا تختي قهرمان كشتي ايران به اتفاق آقاي ايرج صعودي دانشجوي سال سوم دندانپزشكي و خبرنگار كيهان ورزشي به دانشگاه رفته و از دانشكده‌هاي مختلف، از جمله داندانپزشكي و فني و تخصصي ديدن و عده‌اي از دانشجويان از او استقبال كرده‌اند. اغلب اين دانشجويان از فعالين بوده و مشكوك به نظر مي‌رسيده‌اند. طبق اطلاع آقاي تختي به اتفاق عده‌اي از همدستان خود، از جمله آقاي درّي سردبير كيهان ورزشي كه در سابق (در دوران حكومت مصدق) جامعه ورزشكاران متحد را تشكيل داده بودند، هم اكنون نيز به فعاليت‌هاي خود ادامه مي‌دهند و حتي دستورات جلسات خود را به اطلاع اين قبيل دانشجويان مي‌رسانند و به نظر مي‌رسد در وقايع اخير دانشگاه ايشان نيز دست داشته‌اند.»وقايع دانشگاه همان تحصن و اعتراض‌هاي گسترده دانشجويان در سال 1339 بود كه به رهبري پروانه فروهر از ملي‌گرايان و برخي دانشجويان ديگر در دانشگاه صورت گرفت. غلامرضا تختي در جريان اعتصاب چند روزه غذا و پتو براي دانشجويان مي‌برد.

تختي يك بار هم روز 22/11/42 به دانشگاه تهران رفت و مورد استقبال شديد دانشجويان قرارگرفت. او براي تماشاي مسابقه تنيس روي ميز بين «احتشام‌زاده» و يك حريف امريكايي به سالن ورزشگاه دانشگاه تهران رفته بود. دانشجويان از او خواسته بودند براي آنها سخنراني كند. تختي خواهش كرد از اين خواسته بگذرند، اما اصرارها افزون شد و او پشت تريبون رفت و گفت: «يكي از آرزوهايم اين است كه به حج و خانه خدا بروم، اما هر وقت به ياد اين آرزوي برآورده نشده مي‌افتم و دلم مي‌گيرد، مي‌آيم و دور اين دانشگاه مي‌گردم. آن وقت دلم تسلي مي‌يابد. فكر مي‌كنم براي رهايي مردم از فقر و بدبختي اين دانشگاه براي خودش قبله‌اي است.»اين ماجرا در گزارش‌هاي ساواك ذكر شده است. تختي كمك‌هاي مردمي بسياري به خانواده‌هاي زندانيان سياسي مي‌كرد. وي مرتباً هفته‌اي يك بار به منزل سيد محمود طالقاني سر مي‌زد. مهدي بازرگان نيز در خاطرات زندان خود و ذيل تاريخ 24/3/44 ليستي از ملاقات‌كنندگان آن روز ارائه مي‌كند كه نام غلامرضا تختي نيز در آن به چشم مي‌خورد.

تختي در سالروز مرگ مصدق در پاي قبرش نشست و قبر او را بوسيد و سوگند خورد راه و روش مصدق را ادامه دهد. اينها اعمالي بود كه شاه نتوانست تحمل كند.

داستاني از ديدار رو در روي تختي و شاه نقل كرده‌اند. در آن ديدار چند لحظه‌اي شاه به مصدق فحاشي كرده و از تختي خواسته بود كشتي را كنار بگذارد. دستور ظالمانه شاه عوقب بدي در پي داشت. تختي مدت‌ها از مسابقات دور بود و در تيم ملي نيز با او همكاري نمي‌كردند. در اواخر عمرش كسي حاضر به تمرين با او نبود. رؤساي تربيت بدني و ورزشكاران طرفدار شاه از او فاصله مي‌گرفتند. تختي با حكومت ظالم سر سازگاري نداشت. شاه دچار خودكامگي و غفلت خيره‌كننده‌اي از درك واقعيات مملكت شده بود. سخت بود پهلواني كه همه چيزش كشتي و دوستانش كشتي‌گير است، حتي براي تماشاي كشتي به سالن نيايد!

پايان پهلوان...

سرانجام غلامرضا تختي مرگ و شرافت را انتخاب كرد. در 16/10/46 جسم بي‌جان تختي را در اتاق 23 هتل آتلانتيك تهران جنب سازمان امنيت در خيابان تخت‌جمشيد پيدا كردند. او تنها 37 سال داشت، اما در پزشكي قانوني و غسال‌خانه چند تن از دوستان تختي، از جمله حسين شاه‌حسيني، روح‌الله جيره‌بندي و ابراهيم كريم‌آبادي، محمد آل‌حسيني، محمد عرب، نبي سروري و محمدمهدي تختي متوجه شكستگي و سوراخي در پشت سر تختي مي‌شوند كه قطره‌هاي خون از آن مي‌چكيد.

در آن زمان كسي در پي جست‌وجو برنيامد. شاه‌حسيني اجازه دفن تختي را از محمود شمشيري از اعضاي ملي‌گرايان در آرامگاه خانوادگي شمشيري در ابن‌بابويه مي‌گيرد. مردم پيكر پهلوان تختي را به دوش خود به سمت ابن‌بابويه بلند كردند. مراسم خاكسپاري باشكوهي برگزار شد. در تشييع جنازه او هزاران نفر شركت كردند. مردم در آن روز كلمه شهيد را بر نام او گذاردند. مأموران انتظامي ابن‌بابويه را در محاصره گرفته بودند و تعجيل در دفن و پراكنده كردن مردم داشتند. روزنامه‌هاي اطلاعات و كيهان در شماره‌هاي 18 و 19 دي‌ماه 1346 طبق دستور ساواك سعي داشتند مرگ تختي را خودكشي و ناشي از اختلافات خانوادگي با همسرش نشان دهند، اما شاه، برادرش شاپور پهلوي، هويدا، نصيري، صمديان و چند تن از عوامل شيطاني ساواك در مرگ وي دست داشته‌اند. پهلوان تختي به شكل مرموزي به قتل رسيده است. مردم خودكشي او را باور نداشتند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار