محسن كيايي را اين روزها همه با كاراكتر براتعلي سريال پردهنشين ميشناسند، بازيگري كه در جريان تمام نقشآفرينيهايش، بازي طبيعي و فضاي خودماني را در خاطره مخاطب باقي ميگذارد. كيايي بازيگري را از تئاتر آغاز كرده و علاوه بر حضور در صحنههاي تئاتر و مديوم تصوير، تجربه نمايشنامهنويسي و فيلمنامهنويسي را هم در كارنامه هنرياش دارد. پاي صحبتهايش نشستيم تا از جذبه سريال پردهنشين و حضورش در نقش صميمي براتعلي بپرسيم.
آقاي كيايي! شما دانشآموخته رشته تئاتر هستيد و از قضا برادر مصطفي كيايي كارگردان و نويسنده سينما، از ورودتان به عرصه بازيگري حرفهاي تئاتر بگوييد، چه شد كه بازيگري را انتخاب كرديد؟
من و مصطفي كيايي كه برادر بزرگتر من است از كودكي به تئاتر علاقهمند بوديم، در دوران مدرسه هم كليد اتاق تربيتي هميشه دست من و برادرم مصطفي بود. ما از مقطع ابتدايي تا دبيرستان تئاتر كار ميكرديم، مصطفي پيش از من وارد اين حرفه شد و من يادم ميآيد از دبيرستان فرار ميكردم تا سر جلسات تمرين تئاتر مصطفي بروم. بالاخره من كار حرفهاي در عرصه تئاتر را شروع كردم و چند جايزه هم در جشنوارههاي مختلف گرفتم و در بيشتر جشنوارههاي تئاتر شركت كردم و از هر كدام تقريباً يك جايزه دارم. پس از قبولي در دانشگاه و درس و پس از آن دستياري و طراحي صحنه كارهاي مصطفي را بر عهده گرفتم و سپس به نويسندگي روي آوردم، ابتدا نمايشنامه، بعد فيلمنامه سريال و فيلم. الان هم كه چند سالي است در عرصه تصوير، بازي ميكنم.
پس در واقع شما از بازيگري تئاتر به نويسندگي رسيديد، اينگذار چطور شكل گرفت؟ ما بازيگران بسيار كمي داريم كه در عين حال فيلمنامهنويس هم هستند.
من در ابتدا فقط بازي ميكردم و در همان سالها بود كه نمايشنامه سه اثر تئاتري را نوشتم، پس از آن يك فيلمنامه، خب من در زمان نگارش آثار مصطفي هم حضور داشتم و بعضاً به او ايده ميدادم، بعد تصميم گرفتم خودم فيلمنامه بنويسم و پس از پايان نگارش، فيلمنامه را به مصطفي نشان دادم و از قضا خيلي هم خوشش آمد و در نهايت فيلمنامه را به تهيهكنندهاي دادم كه در عرض كمتر از يك هفته فيلمنامه را خريد. پس از آن سري سوم آژانس دوستي را براي دفتر جوزان فيلم و آقاي جعفري جوزاني نوشتم و پس از آن سريال «مهمانان ويژه» را كه به كارگرداني جواد رضويان به آنتن شبكه تهران رفت. پس از آن يك سريال با نام «مارادونا را ول كن منو بگير» را با محوريت فوتبال براي شبكه تهران نوشتم كه به دليل نبود بودجه هنوز به عرصه توليد نرسيده است، يك فيلمنامه سينمايي هم نوشتم كه قرار است پس از عيد كار شود.
اسم فيلمنامه چيست؟
اسمش را «آدم باش» گذاشته بودم اما از آنجا كه در حال حاضر پروژه ديگري با اين نام در حال توليد است، بايد اين نام را تغيير دهم و در واقع الان فيلمنامه نامي ندارد.
محسن كيايي را بسياري با فيلم خط ويژه ميشناسند، فيلمي كه لقب محبوبترين فيلم از ديدگاه مخاطبان را هم به خود اختصاص داد، پيش از آن هم شما در ضد گلوله و زندگي سگي حضور پيدا كرده بوديد، چه شد كه از عرصه تئاتر به حوزه تصوير راه پيدا كرديد؟
اولين كار سينمايي من بعد ازظهر سگي سگي بود. البته پيش از آن زماني كه 17 سال داشتم در دو سريال تلويزيوني بازي كردم با نام «يك رؤياي گلي» كه داستان نوجواني 17 ساله بود كه در يك مغازه عروسكفروشي كار ميكرد و شبها عروسكهاي مغازه زنده ميشدند. پس از آن هم در 18 سالگي سريال شاهين ميخواند را بازي كردم و بعد از آن يك فاصله 10 ساله در كار افتاد تا اينكه در «بعد ازظهر سگي سگي» و پس از آن در سريال «راه دررو» سعيد آقاخاني بازي كردم، بعد سريال مهمانان ويژه و بعد فيلم ضدگلوله و خط ويژه و سپس پردهنشين. پس از ضد گلوله پيشنهادات كاري بسياري داشتم اما خيلي برايم مهم است كه در چه كاري بازي ميكنم، يك سري مؤلفهها دارم كه پس از مهيا شدنشان در يك كار حضور پيدا ميكنم. در پردهنشين اين اتفاق افتاد، حضور آقاي شعيبي كه در دفتر آقاي رضوي كار ميكرد، گروه خوب، بازيگران خوب و متن حساسيتبرانگيز كار همه دست به دست هم دادند تا من نقشي كه دوست داشتم را در اين سريال بازي كنم.
اينطور كه شما گفتيد نقش براتعلي انتخاب خودتان در ميان نقشهاي فيلمنامه بوده است.
من از اولين بازيگراني بودم كه دعوت به كار شدم و زماني كه سيناپس كلي كار را خواندم، نقش ديگري به من پيشنهاد شده بود كه ازقضا از نظر اندازه هم از نقش من خيلي بيشتر بود، اما من با كاراكتر براتعلي ارتباط نزديكي برقرار كردم و به آقاي شعيبي پيشنهاد دادم كه نقش براتعلي را بازي كنم، آقاي شعيبي كمي فكر كرد و در نهايت به من اعتماد كرد و اين نقش را به من سپرد.
آشنايي شما با آقاي شعيبي به كجا بازميگردد و چه شد كه از شما براي حضور در اين پروژه دعوت كردند؟
من كارهاي آقاي شعيبي را دنبال ميكردم و اولين برخورد من پس از اكران خط ويژه در جشنواره فيلم فجر بود كه همديگر را ديديم و ايشان به من ابراز لطف كردند و گفتند كه بازي من در اين كار را دوست داشتند و از همانجا دوستي ما شكل گرفت.
شما پيش از اين بيشتر در ژانر كمدي ايفاي نقش ميكرديد و ناگاه وارد سريالي جدي شديد آن هم در نقش يك روحاني، چطور با كاراكتر براتعلي ارتباط برقرار كرديد و به اين نقش رسيديد؟
براي من خود نقش اهميت دارد و كمدي و جدي بودنش برايم تفاوت چنداني ندارد. دوست دارم كاراكترم را خودم انتخاب كنم و دوستش داشته باشم، حالا ميتواند روحاني باشد يا پسر جنوب شهري فيلم عصر يخبندان، يا مثل ضدگلوله نايب فرمانده جنگ باشد، براي من كيفيت كاراكتر بيشتر اهميت دارد و از طرفي نقش براتعلي هم زياد جدي نبود و شيرينيهاي خودش را هم داشت.
با حساسيتهاي بازي در نقش روحاني چطور كنار آمديد و چه عقبه اطلاعاتي را براي ايفاي اين نقش كسب كرديد؟
به نظرم حساسيتها خوب است و زماني كه روي يك نقشي حساسيت باشد، بهتر هم ديده ميشود. خب من تحقيقات ميداني هم داشتم، به حوزه علميه قم و ساير حوزهها رفتم و با طلبهها صحبت كردم، بيشتر براي اينكه حالشان را درك كنم و بفهمم كه چطوري زندگي ميكنند.
در اين رفت و آمدهايي كه در حوزههاي علميه و ميان طلاب داشتيد آيا با معادلي شبيه به كاراكتر براتعلي قصه پردهنشين برخورد داشتيد؟
شايد برخي از جزئيات و نكات را در اين برخوردها كسب كردم اما حقيقت ماجرا اين است كه من براي شكل دادن به نقشهايم به دنبال مابهازاي بيروني نميگردم، از همه مؤلفهها و مشخصههاي بيروني استفاده ميكنم اما همه تلاشم بر اين است كه كاراكتر را در خودم پيدا كنم.
همين در خود پيدا كردن كاراكتر كه ميگوييد در مورد براتعلي چطور اتفاق افتاد؟
من فكر ميكنم ما اشرف مخلوقات و جمع همه صفات هستيم و ميتوانيم در عين حال هم آدمهايي مستبد باشيم و همچنين افرادي صبور و ضرب برخي از اين صفتها كاراكتر ما را شكل ميدهد. خود محسن كيايي را ضرب برخي از صفات شكل داده است اما صفات ديگري هم در وجود من هست كه برجسته نيستند و آن صفات ديگر ميتوانند تبديل به شخصيتي بشوند كه من بازيشان ميكنم. به همين دليل به دنبال آن كاراكتر در داخل خودم ميگردم، مثلاً من به اين فكر ميكنم اگر شرايط خانواده من طور ديگري بود و در قم در خانواده اين چنيني متولد ميشدم و قرار بود كه طلبه بشوم، احتمالاً محسن كيايي شبيه براتعلي ميشد، پس تلاش ميكنم آن مدلي نقش را پيدا كنم.
آقاي كيايي! در ابتداي سريال برخيها انتظار نداشتند سريالي كه محوريت داستان بر اساس مسائل و دغدغههاي شخصي و اجتماعي قشر خاصي مانند روحانيون است، با اين حجم از مخاطب آن هم از اقشار مختلف روبهرو شود، به نظر شما چه مسئلهاي باعث شد كه همه افراد بدون توجه به باورها و عقايدشان، سريال را دنبال كنند؟
علتش اين است كه ما روحانيت را از يك قشر جدا نديدهايم و يك حصاري دوروبرشان نكشيديم و نگفتيم اينها روحاني هستند و هر چه ميگويند درست است و نميتوانند عاشق شوند و... ما گفتيم روحانيت يك قشر از خود اين جامعه است و آنها را كنار مردم بگذاريم، يكي مثل من عاشق ميشود، يكي مثل آقاي شهيدي دچار مسائل مالي ميشود، يكي مثل نقش هومن برقنورد كه مشكلات خانوادگي همه را برطرف ميكند اما خودش با همسرش اختلاف دارد، پس زماني كه جايگاهي عجيب و غريب براي روحانيت در نظر نگيري و آنها را در كنار مردم ببيني، مردم هم با آنها ارتباط برقرار ميكنند.
يكي از مؤلفههاي نقش شما بده و بستانهايي است كه با احمدعلي با بازي مهران رجبي داشتيد، بازي در كنار ايشان چطور بود و چقدر اين تعامل در آمدن حس و پدر و پسري ميانتان كارآمد بوده؟
آقاي رجبي بچه محل من هستند و اهل كرج (ميخندد)، كنار ايشان بازي كردن هم خيلي شيرين است و هم خيلي دشوار. آقاي رجبي خودشان يك پروسه جذابي براي رسيدن به نقش دارند كه اصلاً شبيه بقيه نيست، آقاي رحبي در آن واحد در خود صحنه به نقش ميرسند و اين مسئله براي بازيگر مقابل كار را سخت ميكند. همراه بودن و اخلاق خوبشان هم همكاري با او را آسانتر ميكند. الان زماني كه سريال را ميبينيم متوجه ميشوم كه رابطه پدر و پسري بين نقش من و آقاي رجبي درآمده است و اين احترامي كه براي پدرش قائل است نمايان شده و اين مسئله بازميگردد به كمكهايي كه آقاي شعيبي و بازيگردان كار آقاي صلاحي و خود آقاي رجبي به من كردند.
خودتان پس از پخش پردهنشين واكنش مردم را چطور ديديد و زماني كه مردم با شما در محيطهاي عمومي روبهرو ميشوند، چه ميگويند؟
نظرهاي متفاوتي دارند اما اگر بخواهم درصد بگيرم، فكر ميكنم 80 درصد از آدمهايي كه با من درباره كل مجموعه كار صحبت كردند، راضي بودند و آن 20 درصد ناراضي هم بيشتر با محتوا و مضمون كار مشكل داشتند و ساختار و بازيها را دوست داشتند.
پردهنشين سريالي است كه در آن تيم حرفهاي بازيگران در كنار هم قرار گرفتهاند، همراهي اين تيم حرفهاي چه تفاوتي ميان پشت صحنه پردهنشين با ساير آثار ايجاد كرده است؟
نميدانم شانس من است يا هر چيز ديگر كه عموماً در كارهايي كه حضور دارم پشت صحنههاي بسيار خوبي دارند، از بعد از ظهر سگي تا پردهنشين، خداراشكر پردهنشين پشت صحنه خوبي داشت و با توجه به همه دشواريهاي ضبط در شرايط مختلف، جاهاي عجيب و غريب، قبرستان دور، لوكيشنهاي مزرعه وسط گرماي تابستان كه همراه كار بود. خب تصويربرداري ما از خرداد و گل گرما شروع شد و اينها همه نشان از حساسيتهاي بهروز شعيبي در توليد كار دارد، ميشد كار را در دو ماه هم ساخت اما كيفيت پردهنشين به نظرم به دليل همين حساسيتها و دقتها است.
كار كردن در كنار اين گروه چقدر در بازي شما مؤثر بود؟
خوشبختانه كار كردن كنار آدمهاي بزرگ خيلي چيزها به آدم ياد ميدهد، من اين شانس را داشتم كه در پروژههاي مختلف در كنار بزرگاني مانند آقاي هاشمي، خانم كرامتي، خانم صامتي و خيلي از دوستان ديگر كار كنم و از آنها ياد بگيرم و در اين كار هم اين اتفاق افتاد و من در كنارشان خيلي چيزها ياد گرفتم.
در صحبتهايتان به دشواري توليد در لوكيشنهاي عجيب و غريب اشاره كرديد، لوكيشن كار كجا بود؟
نماهاي داخلي خانههاي قديمي و تاريخي جنوب شهر تهران بود، پامنار و مولوي و خيابان تختي. نماهاي خارجي هم يك سري را رباطكريم گرفتيم مثلاً حوزه رباطكريم و برخي ديگر را در شهريار و كرج و جاجرود.
اين خانههاي تاريخي و قديمي كه لوكيشن كار بود مسكوني بود يا متروكه؟
خيلي از آنها غيرقابل استفاده بود و ما داخلش را تميز كرديم و كمي بازسازي تا براي فيلمبرداري حاضر شود.
يكي از مهمترين خصوصيات نوع بازيگري شما همان خودماني بودنتان است، حسي كه باعث ميشود مخاطب شما را در قالب آن نقش بپذيرد و ارتباط برقرار كند، خصوصيتي كه در پردهنشين و خط ويژه بسيار مشهود است، اين خودماني و طبيعي بودن بازي شما و ارتباطي كه مخاطب با نقشهاي شما برقرار ميكند از كجا ميآيد؟
رسيدن به اين نكتهاي كه شما ميگوييد خيلي سخت است، تمام ايده بازيگري من اين است كه تا آخرين روزهايي كه كار بازيگري ميكنم، مخاطب حس را به من داشته باشد و فكر كند كه اين آدم چقدر آشنا است و اينكه من بازيام را به سمتي ببرم كه تماشاگر چنين حسي داشته باشد. با دشواريهاي بسيار هم همراه است و فكر نميكنم هيچ چيزي من را در حرفهام اينقدر خوشحال كند كه تماشاگران اين مسئله خودماني بودن نقش را با من در ميان بگذارند، شما اين مسئله را با اين تعريف ميگوييد و مردم در خيابان مثلاً ميگويند: «آقا دمت گرم، داداش من هم عين توئه به خدا» يا اينكه «آقا چقدر تو عين خودموني». من تلاش ميكنم كه طبيعي و رئال بازي كنم و در عين حال متفاوت هم باشم و زماني كه ميبينم مردم هم اين حس را درباره بازي من دارند خيلي خوشحال ميشوم. شما اگر نگاه كنيد منوچهر خط ويژه هم هيچ شباهتي به كاراكتر براتعلي پردهنشين ندارد اما مردم هر دو نقش را ميگويند خودماني.
از زماني كه پردهنشين به آنتن تلويزيون رفت برخوردهاي مردم با شما چطور شد، اينكه مردم بيشتر شما را ميشناسند چه تأثيري در روابط اجتماعيتان دارد؟
البته پيش از اين هم اين اتفاق افتاد مثلاً در نوروز 90 من در كار راه در رو سعيد آقاخاني بازي كردم و تا چهار، پنج ماه مردم خيلي زياد من را ميشناختند اما چون معمولاً كم كار هستم پس از آن از ياد مردم رفتم تا سريال مهمانان ويژه و دوباره چهار، پنج ماه همه من را ميشناختند و دوباره فراموشي و پس از آن بار ديگر خط ويژه كه چند ماه پس از آن هم پردهنشين روي آنتن رفت. نميگويم از شهرت خوشم نميآيد، اما تلاش چنداني ندارم براي اينكه مشهور باشم چون اگر قرار بود تلاش كنم اين همه كاري كه به من پيشنهاد شده بود را بازي ميكردم، چون شهرت دردسرهاي بسيار دارد، تو زير ذرهبين هستي و اين سخت است.
به نظر شما سريال پردهنشين چقدر در تغيير تصوير ذهني مردم از زندگي خصوصي و خانوادگي روحانيون تأثيرگذار است؟
شايد آنقدر در تلويزيون به موضوع روحانيت پرداخته نشده يا بد پرداخته شده كه روحانيون ما در سريالها يا خطبه عقد خواندند يا در پايان قصه آمدند و يك مشكلي را حل كردند و تمام و حضور آنها بيشتر شعاري بوده و شايد بتوان گفت اولين پرداخت خوب رسانه ملي به موضوع روحانيت است، سريالي كه در آن روحانيون در زندگي عادي و خانوادگيشان ديده ميشوند، فكر ميكنم روحانيون كاركرد ديگري هم در جامعه دارند و آن اينكه راه و روش زندگي درست را به آدمها نشان بدهند و ما به اين وجه از روحانيت پرداختهايم.
به نظرتان پردهنشين چه تأثيري در روند بازيگري شما گذاشته است؟
پردهنشين هم يكي از انتخابهاي من در عرصه بازيگري بوده است و خدا را شكر از اين انتخاب هم مانند ساير انتخابهايم راضي هستم، كاري باكيفيت و پربيننده كه مقبول سليقهها افتاده است.
يكي از مؤلفههايي كه همه بازيگران حاضر در نشست نقد و بررسي سريال پردهنشين هم بارها به آن اشاره كردند، اتمسفر خاص خود بهروز شعيبي است كه باعث جذابيت و تأثيرگذاري اين فضاي كار ميشود، ماجراي اين اتمسفر سيال آقاي شعيبي در كار چيست ؟
شايد همين چيزي كه مثلاً شما در برابر نوع بازي من ميگوييد، همان طبيعي و خودماني بودن كه شايد برگرفته از خصوصيات اخلاقي من باشد كه در بازي هم هست، در بهروز شعيبي هم اتمسفر و كاراكتر ميانهرو و متعادلي است كه در سريالش جريان دارد، بهروز زماني كه ميخواهد انتخاب بازيگر كند انتخاب نما يا ديالوگهايش را بگويد كه در كجاي پلان گفته شود، كاراكتر خودش است كه راهنمايياش ميكند و كاراكتر بهروز را ميتوان در كار ديد، همان طور كه كاراكتر مصطفي كيايي را هم ميشود در خط ويژه ديد. مصطفي كيايي هم سه فيلم ساخته در سه ژانر متفاوت اما همه اينها لحن يكساني دارند چون كارگرداني كه پشت كار است در ميزانسن و شوخيهايش هم حضور يگانهاي دارد، اتمسفر بهروز شعيبي هم از كاراكترش نشأت ميگيرد كه در كار جاري است.
به خط ويژه اشاره كرديد، در فيلم بعدي برادر هم حضور خواهيد داشت؟
بله، فيلم بعديشان عصر يخبندان است كه چند روز بيشتر به فيلمبردارياش باقي نمانده و در جشنواره فيلم فجر هم حضور پيدا ميكند. فيلم عصر يخبندان هم گروه بسيار خوبي دارد مانند فرهاد اصلاني، مهتاب كرامتي، بهرام رادان، آنا نعمتي و سحر دولتشاهي كه اميدوارم در جشنواره هم حضور درخشاني داشته باشد.
حضور در مديوم سينما، تلويزيون و تئاتر را چگونه قياس ميكنيد؟
من به طور كلي به بازيگري علاقهمندم و ميدانم برايم تفاوت چنداني ندارد اما نتيجهاي كه به آن رسيدهام اين است كه بازيگري تصوير خيلي سختتر از بازيگري تئاتر است.
چقدر قياس جالبي داشتيد، همه عكس اين مسئله را ميگويند.
حق با شماست. همه عكس اين را ميگويند اما به نظر من چون در تئاتر شما يك پروسه سه چهار ماهه براي رسيدن به نقش را طي ميكنيد و پس از آن هم در صحنه يك ساعت در قالب كاراكتر ميرويد و بازي ميكنيد اما براي بازي در سينما، مثلاً نماهاي داخلي را الان ميگيرند و كات و نماهاي بيروني را يك ماه ديگر ميگيرند، راكورد حس و بازيات را بايد حفظ كني و خودت را در آن حس نگه داري، مثلاً داستان يك فيلم سينمايي در يك روز اتفاق ميافتد، اما شما بايد در 50 روز همان يك روز را بازي كني و گريم و چشم و صدا و حس و حالت همه بايد يكي باشد، از طرفي از زمان تحويل فيلمنامه تا آغاز فيلمبرداري در سينما، معمولاً 15 تا 20 روز است كه چند جلسه دورخواني است و بعد مقابل دوربين قرار ميگيري و بايد يك كاراكتر جديد را خلق كني به همين دليل هم هست كه برخي بازيگران تئاتر در سينما موفق نميشوند چون آنها عادت كردهاند كه در پروسهاي چند ماهه به نقش برسند اما در سينما بايد 15 روزه برسند.
اگر قرار باشد اولويتبندي بين تلويزيون و سينما باشد چه؟
خب سينما، چون به نظر من سينما ماندگارتر است و فيلمها به صورت سيدي همواره با مردم باقي ميمانند اما در تلويزيون يك سريال پخش ميشود و تمام.
تصميمي براي بازگشت به عرصه تئاتر نداريد؟
چرا اتفاقاً چند تا پيشنهاد هم داشتم اما متأسفانه شرايط مهيا نشده است.
اتفاقي كه در سالهاي اخير افتاده، ماجراي هجوم سريالهاي تركيهاي و خيانتمحوري است كه با پخش شبانهروزيشان كمر به نابودي بنيانهاي خانواده ايراني بستهاند، به نظر شما رسانه ملي چگونه ميتواند مخاطبان از دست رفته خود را بار ديگر پاي سفره توليدات داخلي بنشاند؟
خب آنها بنيان خانوادههاي ايراني را نشانه گرفتهاند و در اين راستا سريالهاي رنگارنگ توليد و پخش ميكنند كه از اين طريق هم اهداف سياسي خودشان را دنبال ميكنند و هم جاذبههاي گردشگري و فرهنگي خودشان را براي جذب توريسم و منفعت بيشتر تبليغ ميكنند، در اين ميان بايد بپرسيم كه ما چه كار كردهايم، در برابر اين هجمهها جز اينكه دايره محدوديتها كه هر روز در رسانه ملي تنگتر از روز گذشته ميشود تا آنجايي كه سريالي كه 10 سال پيش در تلويزيون پخش شده امسال ديگر مجوز پخش ندارد، اينكه عادت كردهايم به كارهاي بيكيفيت و همه اينها باعث شده كه مخاطبان را از دست بدهيم، خب زماني كه ما برنامه خوب و جذاب پخش نكنيم مردم با فشار يك دكمه كنترل به هزاران شبكه با آن همه ابزارهاي رنگارنگ براي جذب مخاطب روي ميآورند.
ما اگر ميخواهيم مخاطبان را بار ديگر بازگردانيم بايد كار باكيفيت بسازيم، در همين شرايط سخت هم ميتوان كار با كيفيت مثل پردهنشين ساخت در حالي كه ميبينيم اين سريال بر عكس آن سريال در جهت تحكيم بنيان خانواده كار ميكند، از احترام ميان اعضاي خانواده ميگويد و براي مردم هم جذاب است. اين روزها با كاهش فرزندآوري بنيان خانواده ما دارد در معرض نابودي قرار ميگيرد و ما داريم تبديل به يك سبك ديگر ميشويم. اميدوارم كيفيت اخلاقي و انساني كه از ديرباز در فرهنگمان بوده را بتوانيم حفظ كنيم. ما هم ميتوانيم آدمهاي بهروز باشيم اما كيفيتمان را از دست ندهيم.
تجربه هم نشان داده كه در مناسبتهايي مانند عيد نوروز و ماه رمضان كه تلويزيون سريالهاي پرمخاطبي را براي همه ساعتهاي كنداكتور شبانهاش در نظر ميگيرد، حتي مخاطبان سريالهاي شبكههاي ماهوارهاي هم ديگر اين سريالها را نميبينند تا آنجايي كه اين شبكهها ادامه پخش سريالهايشان را تا پس از پايان مناسبت به تعويق مياندازند.
دقيقاً همين طور است در مورد سريال پردهنشين هم برخي از مخاطبان كه سالها سريالهاي تركيهاي را ميديدند به دليل همزماني با پردهنشين ديگر اين سريال را نميبينند و به نظر من تلويزيون به جاي توليد و پخش برنامههاي گفتوگو محور و سريالهاي بدون مخاطب، ميتواند سريالهاي باكيفيتي را به آنتن ببرد كه قابليت جلب نظر مخاطبان را داشته باشد و گرنه پخش برنامههاي بيمخاطب تنها پركردن آنتن است.