خلباني به اسم چنگيز سپهر بود كه در اوايل انقلاب جزو خلبانهاي تسويه شده و از ارتش رها شده بود. بعد از اينكه از ارتش رفت، در ميدان انقلاب كار ميكرد.
چنگيز روز 31 شهريورماه وقتي متوجه ميشود به پايگاه مهرآباد حمله شده، سريع خودش را به پايگاه ميرساند و وقتي مطمئن ميشود كه جنگ شروع شده ديگر خانه نميرود از همانجا مستقيم به سمت راهآهن ميرود و سوار قطار ميشودو ميرود به سمت پايگاه دزفول.
چون ايشان خلبان اف 5 بود و قبل از اينكه از ارتش بيرون بيايد، در آن پايگاه خدمت ميكرد. به هرحال وقتي به پايگاه ميرسد ميگويد كه: به فرمانده پايگاه بگوييد چنگيز سپهر آمده و ميخواهد پرواز كند. آن زمان فرمانده نيروي هوايي شهيد فكوري بود. ايشان دستور داده بودند هر كدام از اين خلبانها آمدند به آنها اجازه پرواز بدهند. براي همين به ايشان هم اجازه پرواز داده شد. تقريباً يك هفته بعد از اين ماجرا، شب در حال تماشاي تلويزيون بودم كه مشاهده كردم خبرنگار صداوسيما براي تهيه گزارش به پايگاه دزفول رفته است، آن زمان پايگاه دزفول در خط مقدم بود. خبرنگار از چنگيز سپهر سؤال كرد كه نظر شما در مورد حملات هوايي عراقيها چيه؟
چنگيز سپهر هم گفت: «از قول من به اين خلبانهاي عراقي بگيد شهرها را بمبارون نكنن و بمبهاشون رو روي سر زن و بچهها نريزند. وگرنه به ولاي علي كاري كه نبايد باهشون بكنيم ميكنيم. اگه راست ميگيد بياد مردونه جنگ كنيد.» چنگيز سپهر چند ماه بعد در يكي از مأموريتها هواپيمايي خودش مورد اصابت قرار گرفت و در ميان امواج ملتهب رودخانه كرخه شهيد شد.
راوي: سرتيپ دوم خلبان عليرضا نمكي
روزهاي پرمخاطره!
من به عنوان خلبان اف 14 در پايگاه شكاري اصفهان خدمت ميكردم. دستور داده بودند براي حراست از خارك هواپيماهاي اف 14 به طور شبانهروز پرواز كنند و از آن منطقه محافظت كنند. هواپيماي اف 14 يكي از بهترين هواپيماهاي نظامي دنياست. چون از سيستم راداري بسيار قوي برخوردار بوده و به دليل حمل موشكهاي قوي به راحتي ميتواند هدف را از راه دور شكار كند. اين هواپيما به عنوان يك نيروي پشتيبانيكننده نقش مهم و مؤثري را در جنگ 8ساله ايفا كرد. هواپيماهاي عراقي چون ميدانستند ما مدام در منطقه هستيم كمتر جرئت ميكردند وارد منطقه خارك بشوند.
ما به صورت دو فروندي در منطقه جزيره خارك در حال گشت هوايي بوديم و رادار بوشهر با ما در ارتباط بود. بعد از مدتي كه تقريبا زمان گشت ما تمام شد، رادار با ما تماس گرفت و ميخواست كه ما را به سمت پايگاه برگرداند. آن لحظه بود كه رادار اعلام كرد: از سمت راست، برگرديد. در آن لحظه من نميدانم چه چيزي باعث شد كه يك لحظه حرف رادار را گوش نكردم و ناخودآگاه به جاي اينكه به راست برگردم به سمت چپ برگشتم.
باگردش از سمت چپ يك لحظه شدم، دو تا هواپيماي ميراژ عراقي از زير هواپيمايم رد شد.
آنهايي كه در رزم هوايي شركت كردند و تجربه دارند خوب ميدانند اگر من اين گردش را به راست انجام ميدادم راحت طعمه ميشدم يعني با اين گردش، هواپيماهاي عراقي خيلي راحت در دم هواپيماهاي من قرار ميگرفتند. اما با گردش به چپ من، هواپيماهاي ميراژ با يك زاويه زياد روبهرو شدند و نتوانستند كاري از پيش ببرند.
خاطره سرتيپ بازنشسته خلبان صادقپور
واقعا چه ميهن دوستايي بودن يادشون گرامى و روحشون شاد..مردان ايران دليران ايران.