دوره راهنمايي را در حالي سپري كرد كه جزو دانشآموزان ممتاز بود و با كارنامهاي در خشان جهت ادامه تحصيل و كسب علم و معرفت در دبيرستان شبانه روزي توحيد شيراز قبول شد. اين دوره همزمان با دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران بود. با توجه به علاقه و عشق وافري كه صمد به درس خواندن داشت، تنها چيزي كه فكرش را مشغول و مشوش نموده بود، مسئله جنگ تحميلي بود.
از اين رو با يكي از برادرانش در اين مورد صحبت و مشورت كرد و گفت: من تصميم خودم را گرفتهام و لازم ميدانم در صحنههاي نبرد حضور پيدا كنم و با بعثيها بجنگم. برادرش سعي كرد او را منصرف كند اما هرچه سعي كرد، صمد از تصميمش منصرف نشد و راهي جبهه شد. مدت چهار ماه در جبهه به نبرد با متجاوزين پرداخت بعد از اين مدت چند روزي به مرخصي آمد. مجدداً عازم منطقه شلمچه شد و در عمليات كربلاي 5 شركت كرد. صمد در آن عمليات دست چپش قطع شد و از ناحيه شكم، دهان و بيني به شدت مجروح شد. او را به بيمارستان نمازي شيراز منتقل كردند و پس از سه ماه بستري بودن در بيمارستان و برداشتن برخي جوارح مرخص شد.
در دوره مجروحيت، هميشه ناراحت از اين بود كه چرا به شهادت نرسيده است، پس از ترخيص از بيمارستان، دوره متوسطه را در دبيرستان شهيد بهشتي نيريز با موفقيت سپري كرد و وارد دانشگاه اصفهان شد، اما چون علاقه شديدي به پزشكي داشت از ادامه تحصيل در رشته صنايع غذايي دانشگاه اصفهان انصراف داد و در رشته پزشكي در شهرستان جهرم مشغول تحصيل شد. اما چند صباحي بعد، شب هنگام 22/12/1369 صمد كه از جراحتهاي دوران رزمندگياش يادگاريهاي بسياري در تن داشت، دچار درد شديدي از ناحيه معده و شكم شد و فرداي آن روز كه او را براي درمان به بيمارستان شهيد دكتر فقيهي شيراز منتقل كردند، به دوستان شهيدش پيوست. روح پاك شهيد صمد دانشپور در روز 25/12/69 به ملكوت اعلي پرگشود.