
اصلاً جاي تعجب ندارد كه روزنامههاي تجديدنظرطلب هر از چند گاهي و به هر بهانهاي تصوير يكي از مقامات بلند پايهغربي را با آب و تاب فراوان به عكس نخست رسانههاي خود تبديل كرده و ذيل آن به بيان لزوم تجديدنظر در روابط ايران با آنها بپردازند.
نگاه عقلاني و توأم با آيندهنگري در روابط بينالملل جايي براي پدرخواندههاي هواخواه ليبراليسم در داخل و رسانههاي آنها ندارد تا جايي كه اين جماعت حاضرند براي پيشبرد اهداف تشكيلاتي و حزبي خود بسياري از منافع نظام را به پاي اين مطالبات ذبح كنند.
شايد غير از اين هم نبايد از اين جريان انتظار داشت كه طي دو دهه گذشته بارها تلاش كرده در پازل نظام سلطه بازي كرده و حاكميت را به چالش كشانده و هزينههاي فراواني را به آن تحميل كند كه آخرين يا شايد مهمترين آن غائله پيچيده سال 88 بود كه علت تامه تحريمهاي فزاينده غرب از آن سال به بعد بود.
'
17 ماه سانسور اين جريان رسانهاي در طول ماههاي اخير بارها با انتخاب تيترهاي جهتدار و هدفمند طي هر دورهاي از مذاكرات تلاش ميكرد از يك سو اقدامات تيم مذاكرهكننده را مبالغهآميز جلوه دهد و از سوي ديگر القاي مينمود كه امريكا و متحدانش به تمام مفاد توافقات فيمابين پايبند بوده و ادامه اين روند ميتواند زندگي اقتصادي مردم را دچار تحولي شگرف كند. به عنوان نمونه در هنگامهاي كه ارگانهاي مطبوعاتي تجديدنظرطلب هماهنگ با شخصيتهاي مطرح خود مذاكرات ژنو را بسيار مثبت و اميدواركننده ارزيابي ميكردند، وندي شرمن اعلام ميكند:«فريب و نيرنگ بخشي از DNA ايرانيان است...ما به دنبال حذف تحريمهاي وسيع عليه ايران نخواهيم بود و تنها به ايران فرصت ميدهيم براي از بين بردن نگرانيهاي ما، مدتي «استراحت» كند.
بر اساس اصل «سانسور تحريمهاي جديد» و «پرهيز از پرداختن به مواضع تحقيرآميز غربي» ـ در آن مقطع زماني ـ نه تنها رسانههاي دوم خرداد به سخنان توهينآميز مذاكرهكننده ارشد تيم امريكايي در مذاكرات هستهاي واكنشي درخور توجه آن هم در قالب نوشتن يادداشت و مقاله نشان ندادند، بلكه حاضر نشدند حتي اصل خبر را هم در صفحات خود جهت تنوير افكارعمومي و حداقل رعايت حق ابتدايي مردم، پوشش خبري دهند.
يا هر زماني كه شخصيتهاي سياسي غرب ايران را به حمله نظامي تهديد كردهاند پدرخواندههاي تجديدنظرطلب در كنار رسانههاي پرتعداد خود حربه «سانسور» را انتخاب كرده و به موضوعاتي دست چندم پرداختهاند. اما مهمترين بخش از فعاليت اين جماعت جهت تطهير چهره امريكا در داخل را ميتوان آنجايي دانست كه اين كشور و متحدانش چندين بار به حجم و گستره تحريمها افزودهاند اما جريان دوم خرداد ترجيح داده با حربههاي رسانهاي از آن عدول كند و به جاي اطلاعرساني درباره تحريمهاي جديد امريكا موضوعات دستچندم «پرداختن به استيضاحهاي احتمالي مجلس»، «افزايش پهناي باند اينترنت»، «پرونده بابك زنجاني» و«رفتن كروش از تيم ملي» را مورد توجه قرار ميدادند. بر اساس اين طرح پدرخواندههاي تجديدنظر طلب، هرچه از زمان توافقنامه ژنو 3 گذشت دو هدف مورد اشاره جريان هواخواه ليبراليسم در داخل يعني «تطهير چهره نظام سلطه» و «گره زدن تمام مشكلات داخلي به مذاكرات هستهاي» رنگ بياعتباري گرفت.
اوباما تيتر يك شدروز گذشته آخرين اقدام از اين دست تحركات تجديدنظرطلبان روي داد؛ رسانههاي اين جريان در حالي كه در سالروز حماسه 9 دي بوديم با سانسور اين روز، تصوير رئيسجمهور اوباما را به عنوان عكس يك صفحه نخست خود انتخاب و تلاش كردند با حذف بخش مهمي از سخنان اوباما آن قسمت از اظهارات وي را درج كنند كه به نوعي به قدرت ايران اعتراف كرده است.
به عنوان نمونه روزنامه آرمان با چاپ عكس اوباما به عنوان عكس يك خود «تغيير لحن آشكار امريكا در قبال ايران» را تيتر كرده و «اعتراف اوباما: ايران كشوري بزرگ و تأثيرگذار است» را هم به عنوان زير تيتر انتخاب كرده است. آفتاب يزد هم با انتخاب عكس رئيسجمهور ايالات متحده «بازگشايي سفارت در ايران دور از دسترس نيست» را مورد توجه قرار داده است. شرق ديگر روزنامه زنجيرهاي هم اوباما را عكس يك خود كرده و در زير آن نوشته: «پاسخ اوباما درباره احتمال بازگشايي سفارت امريكا در ايران: هرگز نميگويم هرگز.»
همچنين ابتكار هم با پيروي از ديگر رسانههاي وابسته به اصلاحات عبارت «اميد كاخ سفيد به گسترش رابطه با ايران» را در كنار تصوير تمامقد اوباما در صفحه يك خود به چاپ رسانده است. ديگر روزنامههاي اين طيف هم بر همين اساس عمل و تلاش كردند «تعريف و تمجيد مختصر اوباما» را بدون برجسته نمودن آن بخشي كه وي به ايران توهين نموده، پوشش خبري داده و «بازگشايي سفارتخانه امريكا در كشورمان» را مورد توجه ويژه قرار دهند.
باز توهينهاي اوباما را نديدندتجديدنظرطلبان در حالي به برخورد گزينشي با سخنان اوباما نسبت به جمهوري اسلامي ايران روي آوردند كه مرور سخنان رئيسجمهور ايالات متحده روي ديگر اظهارات وي را به نمايش ميگذارد، اظهاراتي كه زنجيرهايها ترجيح دادند آن را سانسور كنند تا افكار عمومي به مانند گذشته از توهينها و تحقيرهاي مقامات غربي بياطلاع باشند.
شايد مرور توهينهاي جديد رئيسجمهور امريكا خالي از لطف نباشد؛ اوباما در مصاحبه با راديوي ملي امريكا ، ايران را كشوري بزرگ و پيشرفته ميخواند و بيان ميكند: ايران سابقه تروريسم دارد و براي دستيابي به سلاح هستهاي تلاش ميكرد.
اوباما با توهين به ملت ايران، ايران را كشوري ياغي توصيف ميكند و ميگويد: اوايل رياست جمهوري من در سال 2007 از من پرسيده شد آيا به كشورهاي مختلف ياغي سفر خواهم كرد؟ آنچه من آن زمان گفتم همچنان به قوت خود باقي است. اوباما گفت اگر من فكر كنم اين كار موجب پيشبرد منافع امريكا ميشود، بله اين كار را انجام ميدهم. اما من فكر ميكنم براي اينكه اين روزنه در مورد ايران باز شود، ما بايد موضوع هستهاي را حل كنيم.
مشابهسازي ايران و كوبا هر چند جماعت تجديدنظرطلب سالهاست براي عاديسازي روابط ايران و امريكا تلاش ميكنند و سابقه آن به ديپلماسي انفعال و سازش دوران هشت ساله اصلاحات باز ميگردد اما هفته پيش كه اخبار مربوط به برداشتن تحريمهاي امريكايي عليه كوبا رسانهاي شد، وارد مرحله تازهتري شد. به گونهاي كه رسانههاي تجديدنظرطلب طي دو هفته پيش بارها از مشابهتسازي ايران و كوبا سخن به ميان آورده و القا ميكنند كه اگر ايران هم به مانند كوبا دست از بسياري از اهداف و خواستههاي بينالمللي خود بردارد! امريكا تحريمهاي بينالمللي عليه كشورمان را از ميان خواهد برداشت.
برخي از وابستگان اين طيف هم در دانشگاه تهران صراحتاً از لزوم دست برداشتن از توسعه صنعت هستهاي حرف زدند و آن را تنها راه خروج از مشكلات اقتصادي و سياسي دانستند.
اين جماعت بارها طي روزهاي اخير با تفسيري غيرواقعي و وارونه عاديسازي روابط بين امريكا ـ كوبا را نه به دليل تنزل جايگاه ايالات متحده در فضاي بينالمللي و افزايش قدرت كوبا و ايستادگي مردمش در مواجهه با امريكا و متحدانش، بلكه به علت تغيير رويكرد دولتمردان اين كشور در مقابله با امريكا عنوان كردهاند تا آنجايي كه برخي از تئوريپردازان اين دسته سياسي از دولت يازدهم هم خواستند تا به مانند مقامات بلندپايه كوبا اجازه دهند مقدمات گشايش سفارت امريكا در تهران فراهم شود.
عمدهترين اهدافهرچند ميتوان اهداف طبقهبندي بسياري را براي تحركات اينگونه تجديدنظرطلبان تشريح كرد اما عمدهترين آن را بايد موارد ذيل دانست.
1ـ«مخدوش كردن الگوي مقاومت در مقابل غرب» يكي از اهدافي است كه جريان دومخردادي سالهاست به دنبال آن بوده، آنگونه كه اين جماعت ماهها قبل از برگزاري انتخابات يازدهم رياست جمهوري اين را به افكار عمومي منتقل ميكرد كه تنها عامل مشكلات معيشتي و اقتصادي مردم ديپلماسي تهاجمي و فعالانه ايران در بحث هستهاي است كه در صورت تغيير در اين رويه رفتاري، گشايش فراواني در زندگي آنها اتفاق خواهد افتاد.
اين جريان در ماههاي پيش با بهرهگيري از اتفاقات بحثبرانگيزي نظير «ديدار چهره به چهره دو رئيسجمهور ايران و امريكا» و همچنين «استمرار مذاكرات دو طرفه با نمايندگان نظام سلطه» تلاش دارد به جامعه اين را تلقين نمايد كه تحقق اين موارد ميتواند پوششي مناسب براي كاهش تحريمها و ترميم چهره بينالمللي ايرانيان به شمار آيد و اين يعني شكستن هيبت نماد مقاومت در مقابل امريكا.
2ـ استحاله اصول و مباني سياست خارجه جمهوري اسلامي ايران هم يكي ديگر از اهداف است، به صورتي كه مهمترين مؤلفه اين سياست خارجه كه همان مبارزه با استكبار و مقاومت بر سر اصول است، جاي خود را به سازش، تسليم و روابط عادي دوطرفه داده تا ديگر در سياست خارجه كشورمان نتوانيم جايي از مبارزه و مواجهه با قدرتهاي استعمارگر بيابيم.
3 - «فشار به حاكميت اسلامي از دالان افكار عمومي» هم در اين طرح مورد توجه قرار گرفته است. با اين توضيح كه رهبران تئوريك اين جريان به خوبي ميدانند كه «تغيير نگرش مردم تغيير گفتمان و قواعد رفتاري در كارگزاران نظام را در پي دارد»؛ بنابراين بايد تلاش شود تا مردم جامعه در حوزههاي مختلف از جمله نوع مواجهه با نظام سلطه دچار تغيير نگاه شده و به اين باور برسند كه ادامه مقابله با امريكاييها دستاوردي به جز تحريمهاي بينالمللي به همراه نداشته است. زماني هم كه اين باور عمومي نهادينه شد خود به خود حاكميت تحت فشار خواستههاي مردمي قرار گرفته و از نبرد با نظام سلطه دست بردارند.