بنده دوران تحصيلاتم را در دانشكده فني تهران گذراندم. چون به عنوان شاگرد ممتاز قبول شده بودم براي حضور در نيروي دريايي به دنبالم آمدند. من هم خيلي اتفاقي وارد شدم. در تمام خانواده نسبي و سببي من يك نظامي و حقوقبگير وجود ندارد و همه بازاري هستند. من تنها نظامي حقوقبگير خانواده هستم. در ايتاليا دوره مهندسي را گذراندم و پس از بازگشت در ايران از فرماندهي ناوچه كوچك و لجستيك تا فريگيت و ناوشكن را عهدهدار بودم.
20 ارديبهشت 59 من در پست فرماندهي عملياتي نيروي دريايي به عنوان مدير طرحهاي عملياتي فعاليت ميكردم. آنجا بر مبناي تهديدي كه از جانب كشور عراق احساس ميكردم تصميم به نوشتن يك طرح عملياتي گرفتم. از آن زمان احتمال جنگ را ميدادم. مدتي كار كردم و بعد از اتمام، نام طرح را، طرح عملياتي ذوالفقار نيروي رزمي404 گذاشتم.
جزئيات طرحي كه پيش از جنگ نوشتيد شامل چه مواردي ميشد؟
در اين طرح توضيح داده شده بود كه چگونه و كجا قرارگاه تشكيل شود و واحدهاي دريايي، زميني و هوايي چگونه گسترش يابند. اين طرح چند پيوست داشت. يك پيوست اطلاعاتي داشت كه درباره استقرار نيروهاي دشمن و نيروي انساني خودمان بود. يك پيوست لجستيكي داشت كه توضيح ميداد براي عمليات چه چيزهايي نياز داريم، ناوهايمان بايد چقدر آمادگي حضور در دريا داشته باشند و مهماتشان بايد چه اندازه باشد. بعد يك پيوست مخابراتي هم داشتيم كه كدبندياش بايد چگونه باشد. بايد سيستمي طراحي ميكرديم تا به صورت كد با هم صحبت ميكرديم. وقتي ميخواستيم بگوييم برو دريا ميگفتيم چهار دي دلتا.
تا پيش از اين چنين طرحي در نيروي دريايي وجود نداشت؟
خير! تا پيش از جنگ چنين تهديدي با ابعاد گسترده احساس نشده بود. پيش از انقلاب و قبل از معاهده 1975 لشكر زرهي 92 خوزستان در منطقه مستقر بود و بيشتر بر روي اروند، آبادان و خرمشهر كار ميكرد. بعد از انقلاب سيستمها عوض شده و لشكر 92 زرهي ديگر وجود نداشت و نيروها پخش شده بودند. فرماندهي به هم ريخته بود. بعد از انقلاب حضور صدام و رژيم بعث يك تهديد جدي بود و نياز به يك طرح جامع داشتيم. وقتي طرح را باز ميكرديم تمام وظايف و مسئوليتها مشخص بود. زماني كه جنگ شروع شد شب 31 شهريور ما در پست فرماندهي تشكيل جلسه داديم و طرح را باز كرديم و گفتيم الان بايد قرارگاه تشكيل شود.
روند امور نيروي دريايي با شروع جنگ تحميلي چگونه پيش رفت؟
برگ برنده ما وجود آن طرح بود كه همه چيز را عوض ميكرد. در همان روز اول جنگ، شب ساعت11 همراه فرمانده قرارگاه و دو خلبان كه يكي از آنها خلبان شهيد عسگر محتاج بود با فالكوم به منطقه رفتيم. فرداي آن روز خلبان محتاج به شهادت رسيد و يكي از اولين شهيدان جنگ بود. در قرارگاه بوشهر براي شناسايي آن طرف اروند با هليكوپتر رفت و هنگام برگشت او را زدند. اولين شهيد نيروي دريايي در جنگ خلبان محتاج بود. پست فرماندهي را تشكيل داديم و عمليات را شروع كرديم. قبل از اينكه عمليات مرواريد شروع شود بايد عملياتهاي ديگر را انجام ميداديم. يكي عمليات شهيد صفري با هدف انهدام سكوهاي البكر و الاميه بود. اگر اين دو سكوي نفتي را منهدم نميكرديم ناوچه پيكان در عمليات مرواريد نميتوانست كاري كند.
مگر سكوهاي البكر و الاميه در عمليات مرواريد منهدم نشدند؟
در آرشيوها فيلمها و تصاوير هست كه قبل از عمليات مرواريد اين سكوهاي نفتي منهدم شدهاند. در عمليات شهيد صفري شب تكاوران با قايقهاي كوچكي رفتند و تمام محوطه را مينگذاري و بمبگذاري كردند. تا ساعت 30/1 شب همه منفجر شدند. ترمينالهاي البكر و الاميه محل صادرات كل نفت عراق از آنجا بود. كشتيها سوختهايشان را ميگرفتند و براي صادر كردن ميرفتند. در مقايسه با جزيره خارك خودمان كه چنين كاركردي داشت اين دو سكوي نفتي خيلي گردن كلفتتر بودند. بعد از انهدام دو سكوي نفتي، عراق تازه متوجه شد كه بايد آنجا حضور داشته باشد. در عمليات بعديمان ناوچههايمان 48 ساعت آنجا را بمباران كردند. اين ناوشكنها و ناوهاي سبك و سنگين را چندين ساعت فقط گلولهباران كردند. قبل از 7 آذر 59 باز عمليات ديگري در دهانه فاو انجام داديم و بچههايمان براي شناسايي تا نزديكي امالقصر رفتند. اينها كارهايي است كه پيش از عمليات مرواريد انجام شد. شب قبل از عمليات در قرارگاه 421 عمليات مرواريد طراحي شد. تقريباً 11 روز طول كشيد طرح را از شكم طرح مادر كه همان طرح ذوالفقار بود، درآورديم. ناگفته نماند در عمليات مرواريد نيروي هوايي خيلي كمك كرد چون كشتي و ناو بدون پوشش هوايي نميتواند جلو برود. خلبانان بسيار شجاعت به خرج دادند و توانستند پوشش هوايي برايمان ايجاد كنند. در نزديكي البكر و الاميه واحدهاي عراقي كه بيرون ميآمدند ناوچه پيكان آنها را ميزد. تعدادي را هم هواپيماهاي نيروي هوايي زدند و در يك جنگ تمام عيار توانستيم نيروهاي دشمن را شكست بدهيم.
به طور كلي نيروي دريايي چه مأموريتهايي در طول دفاع مقدس داشت؟
نيروي دريايي دو مأموريت عمده در دوران دفاع مقدس داشت؛ اول انهدام نيروي دريايي دشمن و دوم قطع خطوط مواصلاتي دشمن. از لحاظ پدافندي هم مسئوليت حفظ خطوط مواصلاتي خودمان را بر عهده داشت. قطع خطوط مواصلاتي عراق را با انهدام دو سكوي نفتي انجام داديم. بعد نيروي دريايي دشمن را از بين برديم. ما از اول جنگ اين كارها را انجام داديم و در ادامه جنگ همين مأموريتها را دنبال كرديم. از فرداي شروع جنگ نيروي دريايي وارد كار شد. هفت سال و 10 ماه و 26 روز جنگ بوده كه بالاي 2800 روز ميشود كه عمليات مرواريد فقط دو روز از اين 2800 روز است. ديگر كسي از كارهاي بعدي نيروي دريايي نميپرسد. هر كشوري در جنگ خطوط دريايياش قطع شود مطمئن باشيد شكست خواهد خورد چون 95 درصد واردات و صادرات يك كشور از طريق دريا است. همچنين تشكيلات پست فرماندهي را ايجاد كردم كه كشتيهاي تجاري عراق را منهدم ميكرد. زمان جنگ چون جنوب كشور منطقه جنگي بود نميگذاشتند هواپيمايي پرواز كند. با يك فالكوم تجارتي از طرف بندرعباس روي خطهاي هوايي حركت و شناسايي ميكرديم كدام كشتي پرچم عراق دارد.
از قبل با پايگاه ششم و نهم هماهنگ كرده بوديم، يك فانتوم بلند ميشد، بهش طول و عرض جغرافيايي را ميداديم و كشتي كه شناسايي ميشد را ميزد. بعد از اين كارها عراق به فكر زدن ما افتاد و از فرانسه هواپيما گرفت. او هم شروع به زدن كشتيهايمان كرد كه ما براي مقابله هدفهاي كاذب ساختيم. اين هدفهاي كاذب اكويي كه به سيستم موشكي ميداد بيشتر از سيستم كشتي بود و موشك وقتي شليك ميشد به اين اهداف كاذب ميخورد.
و با مقابله به مثلي كه نيروي دريايي در مقابل شرارتهاي عراق انجام داد، امريكا هم بهانه براي دخالت علني در جنگ را به دست آورد؟
بله، عراقيها وقتي ديدند كه ما مقابل شرارتهايشان ايستاديم، براي حمل و نقل وسايلشان از كشتيهاي كويتي استفاده ميكردند و ديگر ما كشتيهاي عراقي نميديديم. بعد از آن كشتيهاي كويتي را متوقف ميكرديم و مورد بازرسي قرار ميداديم و اگر مورد مشكوكي ميديديم مصادره ميكرديم. بعد از مدتي صداي كويت درآمد و از امريكا كمك گرفت. كارمان از اينجا كمي سخت شد. امريكا پول هنگفتي ميگرفت و كشتيهاي كويتي را اسكورت ميكرد. ناوشكنها و هواپيماهاي امريكايي كشتيهاي كويتي را در سواحل بينالمللي اسكورت ميكردند. در اين مقطع بچههاي سپاه با قايقهاي تندرو وارد شدند. بعد از اين امريكاييها ميديدند ناوشكنها و كشتيهايشان وسط آب منفجر ميشوند و در صدد تلافي برآمدند. اينجا ديگر با امريكا رو در رو شديم. سايت نيروي دريايي امريكا درباره اين عمليات كه مانتيس نام گرفت، نوشته بزرگترين جنگ دريايي بعد از جنگ جهاني دوم عمليات مانتيس بود.
و سخن پاياني.
در دوران دفاع مقدس، هر جا كه نياز بود بچههاي نيروي دريايي حضور پيدا ميكردند. حتي براي كمك به عملياتهاي زميني ما وارد عمل ميشديم. مثلاً در عمليات فاو بچهها كمكهاي زيادي كردند. بعد از فاو براي پدافندي توپ مستقر كرديم. يا در عمليات مجنون تمام نيروها را ما ميبرديم و هاورگرافتها نقش زيادي داشتند.