کد خبر: 686583
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۳ - ۱۵:۰۰
يعقوب قدسيان امدادگر سال‌هاي دفاع مقدس در گفت‌وگو با «جوان»:
يعقوب قدسيان از رزمندگان و امدادگران دوران دفاع مقدس است كه از اولين سال شروع جنگ تحميلي تا پايان آن، حضور در مناطق عملياتي متعددي را تجربه كرده است.
شكوفه زماني

او كه از سال 64 به عنوان دانشجوي پرستاري تحصيلات خود را پي گرفته است، اكنون به عنوان معاون پشتيباني نظام پرستاري مشغول به خدمت است كه دقايقي همكلامش شديم تا از خاطرات حضور در جبهه‌هاي جنگ بگويد.

‌ اولين‌بار چه زماني به جبهه اعزام شديد؟

سال 59 بعد از اينكه ديپلمم را گرفتم، به همراه تعداد نسبتاً زيادي از رزمندگان كه 22 اتوبوس مي‌شديم، از پادگان امام حسين‌(ع) تهران به جبهه‌هاي غرب اعزام شديم كه پس از رسيدن به ورودي شهر كرمانشاه زير درختان توقف اتوبوس‌ها را اعلام كردند تااينكه از ساعت 7صبح تا ساعت 8 شب آنجا مانديم. هيچ كدام نمي‌دانستيم علت توقف چيست؟ بعداً متوجه شديم كه حركت 22اتوبوس توسط راديو اسرائيل گزارش داده شده است تا عراق مسير حركت 22 اتوبوس را بمباران كند، كه موفق نشد.

شرايط روزهاي ابتدايي جنگ در جبهه‌هاي غرب چطور بود؟

آن ايام با كمبود شديد امكانات روبه‌رو بوديم. يك بار با گروه‌هاي 9 نفره كه بوديم در خط پدافندي سومار و گيلانغرب تصميم گرفتيم دو مين ضد تانك در 12كيلومتري خط پدافندي با عراق در مسير تداركات عراقي‌ها كار بگذاريم كه اين كار با رفت و برگشت چهار روز طول كشيد تا توانستيم يك خودروي حامل سوخت عراقي را منفجر كنيم. اين عمليات كوچك در آن مقطع اوليه جنگ خيلي برايمان مهم و شيرين بود.

از چه زماني وارد خدمات پرستاري و بهياري در جبهه‌ها شديد؟

سال 64 در رشته پرستاري قبول شدم و تحصيل كردم. بنابر اين از آن زمان به بعد به عنوان امدادگر در جبهه‌ها حضور يافتم و يكي از مأموريت‌هاي سختم در واحد بهداري زماني بود كه سردشت را به‌طور وسيع بمباران شيميايي كرده بودند. ما شرايط سختي داشتيم زيرا بمباران شيميايي با گازهاي تركيبي و گاز خردل، عوامل اعصاب و گازهايي بود كه تا‌كنون شناخته نشده بود. فقط دو اورژانس جنگي و شيميايي در اختيار داشتيم كه يك شب 1200بيمار شيميايي شده را به سقز اعزام كرديم و كارهاي اوليه كه شامل پيشگيري و شستشوي مجروحان بود را انجام مي‌داديم و بعد به بيمارستان‌هاي مختلف شهر اعزام مي‌كرديم. بيشتر رزمنده‌ها هم در اثر شيميايي ناراحتي اعصاب گرفته بودند و قبل از آنكه به اورژانس بهداري برسند در راه در اثر جراحت زخم، شهيد مي‌شدند كه خيلي ناراحت‌كننده بود. بيشتر همكارانم كه در اورژانس فعاليت داشتند به خاطر فضاي آلوده هنوز به مشكل بيماري شيميايي دچار هستند.

چه خاطراتي از حضور در واحد امداد داريد؟

در سال 67 اعزام مجروحين از منطقه غرب در فرودگاه باختران انجام مي‌شد و بعد از آنجا با هواپيما و آمبولانس به شهرهاي مختلف اعزام مي‌كرديم. در كار اعزام مجروحان ما دو نفر پرستار بوديم كه بايد با هواپيماي باربري 120 نفر مجروح را انتقال مي‌داديم و در اقامتگاهي كه در فرودگاه واقع بود و 300 تخت داشت به مداواي مجروحان مي‌پرداختيم. يكي ديگر از خاطرات خوبم مربوط به زماني مي‌شود كه سردار فضلي هم از مجروحاني بود كه افتخارش را داشتم در كنارش باشم.

و سخن پاياني؟

وقتي مي‌گوييم دفاع مقدس فقط ياد مردان مرور مي‌شود، در صورتي كه زنان نيز نقش به‌سزايي داشتند. من و همسرم در جبهه با هم آشنا شديم و هر دو در عمليات فتح‌المبين در جبهه بوديم. ايشان در اهواز در بيمارستان جندي‌شاپور خدمت مي‌كرد و بنده هم در منطقه عملياتي دشت عباس بودم و از طريق كمك‌هاي ايشان كارهاي فرهنگي آوارگان جنگ و همچنين فعاليت‌هاي درماني رزمندگان را انجام مي‌داديم. زماني هم كه عمليات نبود با همسرم در زمينه بهداشت، آموزش و اسكان جنگزده‌ها همكاري مي‌كرديم و در بخش اطلاع‌رساني به خانواده شهدا فعاليت داشتيم. در آنجا ما مقدمات را فراهم مي‌كرديم تا خبر شهادت رزمندگان را به خانواده‌هاي‌شان اطلاع بدهيم. بعد از گذشت اين همه سال از دفاع مقدس، معتقدم هرچه در زندگي دارم مديون دعاي خير مجروحان جنگ است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار