
تأكيد مجلس بر رعايت شدن خط قرمزهايي همچون عدم به كارگيري مهرههاي مرتبط با فتنه و تبديل نشدن دانشگاهها به محل فعاليت احزاب سياسي گوناگون و از سوي ديگر ادامه يافتن روند معرفي گزينههايي كه كمترين نزديكي را با ويژگيهاي مدنظر نمايندگان مردم دارد، سبب شده تا همچنان اين وزارتخانه مهم و راهبردي بدون وزير باقي بماند. نكتهاي كه در اين ميان بر هيچ تحليگر و صاحب نظري پوشيده نيست، تلاش تجديدنظرطلبان در تحميلكردن مهرههاي خود براي تصدي مناصب كليدي و حساس اين وزارتخانه در دو حوزه صف و ستاد است. تجديدنظرطلبان در نهان و آشكار بارها بر اين نكته تأكيد كردهاند كه در اختيار گرفتن اين وزارتخانه اهميتي راهبردي براي آنان دارد و وزارت علوم سهم آنان از دولت روحاني است. در اين ميان شايد اين پرسش چندان نابهنگام نباشد كه وزارت علوم و به خصوص دانشگاههاي بزرگ كشور جدا از نقش حياتي آنان در رشد علمي كشور چه كاركرد اجتماعي و سياسي براي تجديدنظرطلبان دارند كه حاضر هستند مهمترين اندوخته سياسي خود يعني دولت روحاني را قرباني آن كنند.
نگاهي به سابقه و واكاوي پيشينه چهرههايي كه امروز جريان سياسي موسوم به اصلاحطلب را تشكيل دادهاند به خوبي اين نكته را نشان ميدهد كه بستر اصلي رشد آنان دانشگاهها و مراكز پژوهشي بود كه اولين بار آنان را با چهره ليبراليسم و تفكر غربي آشنا كرد.
شخصيتهاي سياسي كه شوريدهوار ايدئولوژي چپگرايانه را به عنوان كعبه آمال خود پذيرفته و به خصوص آن را در عرصه اقتصادي كشور پياده ميكردند، با افول جناح چپ و فروپاشي كمونيسم در سطح جهاني تبديل به توابيني شدند كه اين بار به سوي غرب و ليبراليسم روي آوردند.
در اين ميان اعزام برخي از اين افراد با بورس و منابع مالي جمهوري اسلامي ايران در دوران حاكميت دولت كارگزاران براي تحصيل و گذراندن دورههاي دكتري اين روند را تسريع كردند و به تشكيل جريان جديدي در دستهبنديهاي سياسي كشور انجاميد.
بعدها با استقرار اين جريان در قلب برخي مراكز تحقيقاتي كشور، زمينه براي تئوريزه كردن استحاله چپگرايان سابق به اصلاحطلبان فعلي به وجود آمد.
در ادامه نيز با تزريق نيروهاي وابسته به اين نحله فكري به دانشگاهها در قالب اساتيد و اعضاي هيئت علمي زمينه براي تربيت پيادهنظام مورد نياز جهت اجرايي كردن فتح نهادهاي انتخابي نظام جمهوري اسلامي ايران فراهم شود. از اينرو اصلاحطلبان هيچگاه محيطي را كه در آن رشد و غور يافتند فراموش نخواهند كرد. در طرف ديگر بزرگان و سران جريان اصلاحطلب ميدانند كه نظام جمهوري اسلامي اشتباه راهبردي آنان را در فتنه سال 88 و تبعيت بيچون و چرا از فرمان تئوريسينهاي كودتاهاي مخملي را فراموش نخواهند كرد. آنان با ارزيابي نادرست از توان نظام جمهوري اسلامي در به صحنه آوردن مردم تصور ميكردند ميتوانند چنين كودتايي را در كشور اجرا كنند. با شكست كودتاي سال 88 عليه نظام جمهوري اسلامي و مردم، اصلاحطلبان با اين واقعيت روبهرو شدند كه راه براي هرگونه ورود دوباره به عرصه قدرت بدون اعلام انزجار از فتنه سال 88 بسته شده است. حتي استفاده از دولت يازدهم به عنوان يك اسب تروا نميتواند جايگزين ورود مستقيم به عرصه انتخابات باشند. به همين دليل اصلاحطلبان تلاش كردند تا با استفاده از مدل اخوان المسلمين و جنبش گولن در تركيه بار ديگر دست به نوسازي كارهاي مياني خود بزنند؛ مدلي كه در اختيار گرفتن مراكز دانشگاهي و علمي شاهكليد موفقيت آن است.
هدف بازسازي سرمايه اجتماعي است
برخي نظريهپردازان سياسي جبهه اصلاحات متوجه شدند در رابطه با تند و راديكاليزه كردن شيب رفورم در «جمهوري اسلامي» دچار يك اشتباه و غفلت شدهاند. اين جمله كه «ما از اول گفتيم اصلاحات در ايران بايد نرم و اجتماعي باشد» و جملاتي شبيه همين مضمون، ديگر كم شنيده نميشود.
حميدرضا جلائي پور نيز در تحليلي مينويسد: «اصلاحجويان همچنان ميتوانند به انباشتن سرمايههاي اجتماعي (و فرهنگي) خود در جامعه ايران ادامه بدهند تا پس از اولين گشايشها از آن بهره بگيرند. آنها ميتوانند مثل گذشته، از طريق ارتباطات چهره به چهره، فعاليتهاي افزونتر خيريهاي و آموزشي، ارتباطات جمعي و حلقهها، افزايش آگاهي از وضعيت كشور، حل معضلات دوستان و همكاران فعال مدني و تقويت روابط مدني و انساني در ميان اعضاي خانواده، بر سرمايههاي اجتماعي جامعه خود و قدرت مستقل از دولت اين جامعه بيفزايند.
ايجاد شبكه موازي آموزشي براي گسترش پايگاه اجتماعي
اصطلاحطلبان يد طولايي در استفاده از مراكز تحقيقاتي علمي و آموزشگاهي براي توسعه بدنه اجتماعي و همگاني خود دارند.
شايد يكي از موفقترين اين نمونهها، مدارس زنجيرهاي «سلام» باشد كه توسط «سعد حجاريان» برادر سعيد حجاريان تئوريسين اصلاحطلبان راهاندازي شده است. از سوي ديگر تأسيس مراكز شبهه آكادميك كه عمدتاً محل تجمع دانشجويان ستارهدار و البته اعضاي شاخههاي جوانان احزاب اصلاحطلب است، راهكار ديگري براي كادرسازي و تربيت نيرو است كه از سوي تجديدنظرطلبان به كار گرفته شده است. نگاهي به عناوين نويسندگان نسل جديد مجلات و روزنامههاي چپ و تندرو اين نكته را به خوبي نشان ميدهد كه بسياري از آنان تربيتشدگان همين مؤسسات هستند.
روند فوق از آن جهت به مدل جنبش «اخوان» و همچنين موسسات مرتبط با «فتحالله گولن» در تركيه شباهت دارد كه هر دو با سرمايهگذاريهاي فراوان در مؤسسات آموزشي توانستهاند با وجود محدوديت متعدد به نفوذ فراوان سياسي دست يابند.
جنبش گولن در تركيه با تأسيس مدارس متعدد و در سطح وسيع با كيفيت آموزشي بالا توانستهاند طيف وسيعي از متخصصان با گرايش وفادارانه به مشي سياسي خود را تربيت كند.
فرصتي دوباره براي تسخير دانشگاهها
با برگزاري انتخابات سال 92 و به قدرت رسيدن حسن روحاني، اصلاحطلبان با فراهم ديدن شرايط، تمام تلاش خود را براي به كارگيري مهرههاي خود در وزارت علوم به كار گرفتند.
معرفي اشخاصي همچون ميلي منفرد و جعفر توفيقي براي وزارت علوم كه با عدم رأي اعتماد مجلس همراه بود و همچنين انتصاب گزينههاي تندافراطي در رأس دانشگاهها در دوران وزارت فرجيدانا، بازتابي از تلاش اصلاحطلبان در راستاي اجرايي شدن همين راهبرد است.
البته در كنار اين نبايد فراموش كرد كه تبديل دانشگاهها به محلي براي فعال شدن احزاب اصلاحطلب به خصوص در انتخابات آينده مجلس و همچنين فعال كردن تشكلهاي منتسب به آنان جزو اهدافي است كه مدنظر جريان تجديدنظرطلب قرار دارد.
حال بايد ديد كه آيا دولت به اين مسئله تن خواهد داد و به قيمت ايجاد چالش با مجلس تبديل به پلي براي احياي جريان تجديدنظر طلب در كشور خواهد شد يا منطبق با مشي اعتدالي به دنبال تثبيت فضاي آرامش بر دانشگاهها به منظور رشد و گسترش فضاي علمي كشور خواهد بود.