در شمارههاي پيشين به همراه گروه دستمال سرخها براي روبهرو شدن با ضد انقلاب وارد كردستانات سال 58 شديم. طي گذر از وقايع متعددي، تعدادي از افراد اين گروه به همراه عبدالله نوري پور، راوي اين خاطرات، مأمور مشايعت ستون تانكها از سنندج به مريوان ميشوند. طي راه اين كاروان به كمين ضد انقلاب برميخورد كه بدون دادن تلفات حلقه دشمن را شكافته و به سمت مريوان پيش ميرود.
دور و بر غروب بود كه به پادگان مريوان رسيديم. شهر با دفعه قبل كه به اينجا آمديم تغيير چنداني نكرده بود. الا اينكه با استقرار نسبي حاكميت نظام اسلامي در اين ديار، مريوان داراي فرمانداري شده بود. توي پادگان دوباره دكتر چمران را به همراه شهيد صياد شيرازي ديدم. چند روزي در آنجا مانديم تا اينكه خبر رسيد قرار است دكتر به همراه نمايندهاي از سپاه و نمايندهاي از ارتش براي مذاكره با كميته سياسي حزب دموكرات موسوم به «جوتي ياران» به فرمانداري بروند.
موقعيت خطرناكي پيش آمده بود. اطميناني به ضد انقلاب وجود نداشت و در اين حال چمران مصر بود براي نشان دادن حسن نيت بدون سلاح سر قرار حاضر شوند و همين طور 14 الي 15 نيروي ضد انقلاب اسير را آزاد كند. او (چمران) مردي بود كه اعتقادات و شيوههاي خاص خود را داشت. تا آنجا كه ميتوانست به مصالحه ميپرداخت اما در همان حين از خطوط قرمز هرگز عبور نميكرد. صبح يكي از روزها چهار نفر كه شهيد چمران شاخصترين آنها و خانم كاظم زاده خبرنگار روزنامه انقلاب اسلامي خاصترين فردشان بود، رهسپار مريوان شدند. اتفاقاتي كه در آن جلسه افتاد را بعدها از نفرات همراه شنيدم. ضد انقلاب اصرار داشتند كه نيروهاي نظامي شهرهاي كردستان را تخليه كنند و چمران با جديت مقابلشان ايستاده بود. اما يكي از نكاتي كه جوتيياران به عنوان برگ برنده در مذاكره از آن سود جسته بودند، راهپيمايي تعدادي از مردم سنندج در دفاع از حزب دموكرات بود كه به ادعاي آنها، اين تعداد از مردم در 10كيلومتري مريوان منتظر اشاره ضد انقلاب براي سرازير شدن به شهر بودند. اما در همان حين كه مذاكره با جديت دنبال ميشد، اتفاق از پيش تعيين نشدهاي افتاد كه بار ديگر دست خدا را در ياري رزمندگان نشان داد. خانم كاظمزاده كه براي هواخوري از جلسه بيرون آمده بود از مردم شهر در خصوص آمدن تظاهركنندهها ميشوند. او براي كنجكاوي به همراه دو سه نفر از بوميها رهسپار خارج شهر ميشود و در آنجا با گروه اندكي روبهرو ميشود كه فارسي را با لهجه تهراني صحبت ميكردند! كاظم زاده متوجه ميشود كه اين عده، تعدادي از نيروهاي منافقين (مجاهدين) به همراه چريكهاي فدايي هستند كه قرار بود به عنوان مردم معترض سنندج قالب شوند.
رويارويي اتفاقي كاظمزاده با متقلبين باعث شد تا اهرم فشار ضد انقلاب عليه بچههاي انقلابي شكسته شود. هرچند تحصنكنندههاي قلابي با ديدن تصويربرداري كاظمزاده به او هجوم برده و دوربينش را گرفته بودند، اما اخباري كه او به گوش تيم مذاكرهكننده رساند باعث شد تا عزم ما براي عدم قبول شروط نامعقول دموكراتها جزمتر شود.