انسانهاي بزرگي كه با تمام سختيها، مسير دشوار پيشرو را با توكل به خدا و وعده او آسان ديدهاند، هرگز نهراسيدهاند و ذرهاي از عقايد حقطلبانه خود عقب ننشستهاند. تاريخ چنين انسانهايي كم به خودش نديده است و «جميله بوپاشا» يكي از آنهاست. دختر 23 ساله الجزايري كه در جريان مبارزات مردم الجزاير از استعمار فرانسه، دستگير شد و مورد شكنجههاي جسمي شديد و فجيعي قرار گرفت. بوپاشا همانند زنان مبارز ايران اسلامي، بانواني چون «فرنگيس حيدرپور»، «مرضيه دباغ» و هزاران زن ايراني ديگر كه در دوران انقلاب و دفاع مقدس با تمام وجود از كشور اسلاميشان و آرمانهاي حقطلبانهشان دفاع كردند، در ميان مسلمانان الجزايري نماد مقاومت به شمار ميرود و سالها براي استقلال وطنش جنگيد و همراه هموطنانش به پيروزي رسيدند. در اين فرصت مروري كوتاه به زندگي اين بانوي مسلمان و مجاهد خواهيم داشت.
جميله بوپاشا كه بود؟
قيام مردمي مردم مسلمان الجزاير براي استقلال و خارج شدن از استعمار و سلطه فرانسه در سال 1954 شروع شد. قيام الجزايريها كه زير پرچم اللهاكبر آغاز شده بود طي 8 سال 1954 تا 1962 يكي از خونينترين قيامهاي مردمي در جهان بود، فرانسويها بهرغم ادعاهاي خود درباره آزادي و پرچمداري حقوق بشر بيش از يك ميليون الجزايري كه بخش اعظم آنها غيرنظامي و مردم عادي بودند را كشته يا مورد شكنجه قرار دادند كه بسياري از كشته شدهها زير شكنجه جان خود را از دست داده بودند. بيشتر از 500 هزار مسلمان الجزايري دقايق پاياني زندگي خود را با هراس مثله شدن، حلقآويز شدن و زنده زنده سوخته شدن سپري كردند. نظاميان فرانسوي در شب يازدهم فوريه 1960 به خانه عبدالعزيز بوپاشا حمله ميكنند و تمام اعضاي خانواده كه جميله 22 ساله هم در بين آنها بوده را بيرحمانه از بسترهايشان بيرون ميكشند، مورد ضرب و شتم قرار ميدهند و به اتهام بمبگذاري دستگير ميكنند. دستگيري جميله و شكنجههايي كه فرانسويان در زندان بر روي او انجام دادهبودند باعث شد تا مردم جهان از وضعيت سياه و وحشتناك اسيران الجزايري آگاه شوند. فجايعي كه ژنرال ماسو در سخنرانيهايش به راحتي به ذكر آن ميپرداخت و آشكارا آن را به افسران جوان فرانسوي آموزش ميدادند. نقش زنان الجزايري در روند استعمارزدايي از الجزاير به قدري اهميت داشت كه استعمارگران ميگفتند: «اگر بر زنها پيروز شويم، باقي چيزها به دنبال آن درست خواهد شد.» آن طور كه در تاريخ مستند انقلاب الجزاير آمده است، پس از دستگيري جميله سروان «د» ضربات مشت و لگد را بر سر و صورت جميله فرود ميآورد و سرش را چند دقيقه يك بار به ديوار ميكوبد. پس از آن جميله را به سلول تنگ و تاريك زيرزميني ميفرستند و هر چند ساعت يك بار سيلي و ضربات مشت و لگد بر تمام بدنش ميبارد. ولي با تمام اين شكنجهها جميله با افتخار اعلام ميكند كه عضو جبهه نجات ملي است و خدماتي كه برادران همرزمش كردهاند را بازگو ميكند. روز سوم دستگيري به او تكليف ميكنند استغفارنامهاي بنويسد و از اعمال گذشتهاش ابراز ندامت و تأسف كند ولي جميله حرفهاي دشمنانش را ناديده ميگيرد. پس از اين جدال هر روزه جميله با درجهداران ارتش فرانسه شروع ميشود و او هر روز با شكنجههاي فجيعي روبهرو ميشود.
جرم جميله چه بود؟
پليس فرانسه جميله را به جرم بمبگذاري دستگير ميكند اما هيچگاه جرم او اثبات نميشود. طبق ادعاي پليس آنها زن جواني را پس از بمبگذاري در حال فرار ديده، به او فحش داده و با او همكلام شدهاند. ولي وقتي اين مأموران و سه تن از شاهدان پس از مواجهه با جميله در زندان اظهار داشتند كه جميله را نميشناسند، اين اعترافات نه تنها باعث آزادي جميله نميشود بلكه بر شدت شكنجههاي او اضافه ميشود. بازجويان با اعمال شكنجه هم از او ميخواهند محل اختفاي برادرانش را لو دهد هم اعتراف كند بمبي را در شهر الجزيره كار گذاشته است. جدال مرگبار جميله با نظاميان فرانسه تا سال1962 و زمان استقلال الجزاير ادامه داشت. پس از استقلال الجزاير، او هم از زندان آزاد ميشود. جمله معروف جميله در زندان استعمارگران فرانسوي اين بود: «هنگامي كه خلق آزاده زندگي ميكند سرنوشت بايد به او بگويد چشم. شبهاي تاريك بايد رخت بربندد و زنجيرها بايد از هم بگسلد.»
اين بانوي مبارز الجزايري در ديدارش از ايران پس از بازديد از حسينيه حضرت امام خميني(ره) در يادداشتي كوتاه در دفتر حسينيه به زبان عربي نوشته است: من از تماشاي بزرگي روح و تواضع مادي امام خميني(ره) با حضور در اين مكان به شدت متأثر شدم. اينها از صفات صالحين است. ايشان فردي هستند كه در اقتدار و بزرگي نظير ندارند.