کد خبر: 679208
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۳ - ۱۳:۴۵
راوي: رزمنده پاسدار منصور عيوضي

 

اولين بار در سال 1361 بود كه به عنوان بسيجي در جبهه‌هاي حق عليه باطل حاضر شدم. مدتي بعد به عضويت رسمي سپاه در آمدم و افتخار پوشيدن لباسي را پيدا كردم كه تكليف‌مان را بيش از پيش مشخص مي‌كرد. اولين عملياتي كه من توفيق حضور در آن را يافتم، عمليات والفجر مقدماتي در فكه بود.

سراسر جبهه خاطره است و من يكي از همان خاطرات را برايتان مي‌گويم، از نبرد تن با تانك. ما در عمليات كربلاي يك از گردان مالك اشتر لشكر 27 محمد رسول الله، جزو دسته‌اي ويژه بوديم كه به عبارتي پيشاني گردان بود تا در زمان خودش با عراقي‌ها درگير شود. فرماندهي گردان بر عهده دوست عزيزم آقاي دستينه بود.

دسته ما سر ستون بود. ما به قدري پيشروي كرديم كه سمت چپ گردان توسط نيروهاي دشمن مورد هجوم قرار گرفت و در‌گيري در آنجا شروع شد. به ما دستور داده شده بود كه درگير نشويم و فقط پيشروي كنيم تا به تيپ تانك‌هاي عراقي كه در هرمزآباد مهران مستقر بودند برسيم و با آنها درگيرشده و آنجا عمليات كنيم.

كمي كه پيشروي كرديم، متوجه شدم در فاصله 20 متري من تانك‌هاي عراقي است. سريع فرمانده گردان مالك اشتر آقاي دستينه را از اين موضوع مطلع كردم. فرمانده هم گفت: صدايش را در نياوريد و آرام حركت كنيد، اينها همه عراقي هستند.

ما دنبال جان پناه بوديم تا تانك‌هاي عراقي را دور زده و براي حمله آماده شويم. ناگهان يكي از تانك‌هاي عراقي چراغ‌هاي خود را روشن كرده و ستون رزمندگان را ديد.

در همين حال و اوضاع يكي از آرپي جي زن‌هاي ما، شهيد داود اكبرپور به قدري فاصله‌اش با تانك عراقي نزديك بود كه ديگر نتوانست آرپي‌جي بزند، نارنجكش را به درون تانك انداخت وخودش هم توسط شليك تيربار تانك ديگر مجروح شد ودر نهايت از شدت خونريزي به شهادت رسيد.

در آن مرحله درگيري جانانه‌اي با نيروهاي بعثي ايجاد شد؛ درگيري تن با تانك. درگيري گوشت با دشمن تا بن دندان مسلح بود.

به لطف خداوند اين نبرد با پيروزي رزمندگان ما به پايان رسيد و بچه‌ها توانستند هشت فروند از تانك‌هاي عراقي را منهدم كنند. يك تيم از دسته ما جدا و در همان نقطه مستقر شد. يك تيم هم به فرماندهي جانباز كاظم قرباني پيشروي كرد تا در ادامه عمليات همراه بچه‌ها باشد.

تمام لحظه‌هاي بچه‌ها همواره با توسل بود وتوكل. شهدا براي رسيدن آنچه در عاقبت‌شان به نام شهيد رقم خورد مجاهدت‌هايي از خودشان نشان داده بودند. آنها با دعا، نماز شب و... به مقام بس رفيعي نزد خداي خود رسيدند. در اين عمليات هم بچه‌ها با تمام وجود به استقبال شهادت در راه خدا رفتند.

تمام لحظه‌ها توسل بود و توكل. شما لحظه‌اي را پيدا نمي‌كرديد كه رزمندگان توسل نداشته باشند. بچه‌ها براي رسيدن به اين مقام كارهايي انجام مي‌دادند. با توسل، دعا و نماز شب به آنجايي مي‌رسيدند كه شهادت در حقشان جاري مي‌شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار