کد خبر: 670623
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۴
روايتي از زندگي تا شهادت امدادگر شهيد الله‌قلي عقدكي
با همكاري ستاد يادواره شهداي بهداري رزمي و جامعه پزشكي استان فارس به گوشه‌هايي از زندگي ارزشمند شهداي واحد بهداري رزمي در زمان دفاع مقدس مي‌پردازيم.
صغري خيل‌فرهنگ

شهدايي كه نامشان بر‌اي هميشه در تاريخ دفاع مقدس مي‌درخشد، اما همچنان در گمنامي قرار دارند. بي‌شك مرور خاطرات و روايات وصايايشان ما را به اين امر رهنمون مي‌سازد كه اينان با تأسي به مولايشان علي(ع) ‌همواره در مسير خدمت به ديگران قرار داشتند. آنچه در پي مي‌آيد روايت گوشه‌هايي از زندگاني بهدار شهيد ‌الله‌قلي عقدكي است.

الله‌قلي 10 آبان ماه 1341 در روستاي عقدك از توابع اصفهان متولد شد. از كودكي در كنار پدر بزرگوارش به تحصيل و كشاورزي مشغول بود.

در سال‌هاي اول دبيرستان به شيراز عزيمت كرد و در كنار برادر بزرگش ضمن ادامه تحصيل تا كلاس سوم متوسطه در رشته حسابداري، در تمام مراسم‌هاي عبادي و سياسي و مذهبي شركت فعال داشت و پس از پيروزي انقلاب مدتي را در سازمان هلال احمر مشغول به فعاليت شد.

الله‌قلي با وجود داشتن چندين ماه جبهه به خدمت مقدس سربازي رفت و پس از آن خود را براي جبهه‌اي ديگر يعني تعليم و تربيت آماده كرد و با تلاش و كوشش توانست به عنوان مربي تربيتي در مدارس ناحيه 3 شيراز و مدرسه راهنمايي شهيد جعفري ابيوردي خدمت كند. هرچند او همواره و در هر فرصتي در جبهه‌هاي جنگ حضور مي‌يافت. شهيد الله‌قلي به مسئله حجاب بسيار اهميت مي‌داد بسيار در مراسم مذهبي فعال بود از جمله دعاي كميل و نماز جمعه را بسيار دوست داشت و همواره در فعاليت‌هاي مذهبي حضوري پررنگ داشت.

هشت ماه پس از ازدواج

هشت ماه از ازدواج الله‌قلي مي‌گذشت. خانواده از او مي‌خواستند كه به جبهه نرود اما او در جوابشان مي‌گفت: اگر من از شما كه ناموسم هستيد دفاع نكنم چه كسي اين كار را انجام مي‌دهد؟

همسر شهيد در خصوص الله‌قلي مي‌گويد: من ايمان دارم كه همسر شهيدم نيز مانند تمام شهداي انقلاب اسلامي زنده است . من حضورش را در كنارم حس مي‌كنم. وقتي در زندگي به مشكلي بر‌مي‌خورم، به شهيد متوسل مي‌شوم و به واسطه آبرو و مقام شهيد به درگاه الهي مشكلم حل مي‌شود. شهدا به ما نظر مي‌كنند. ما بايد حواسمان را جمع كنيم.

مردي از جنس آسمان بود. شب عروسي از من خواست برايش دعا كنم.

از ايشان پرسيدم ‌ چه دعايي؟

گفت از خدا بخواه كه من شهيد شوم...

ابتدا ناراحت شدم گفتم شما اگر مي‌خواهي شهيد بشوي و اينقدر عشق شهادت داري، پس چرا با من ازدواج كردي؟

گفت من دوست داشتم به هر دو عشقم برسم و از خدا خواستم كمكم كند.

همسرم پس از ازدواج در سال 1367 با يورش مجدد عراق و اشغال مناطقي از خاك كشورمان بلافاصله با وجود اينكه هنوز چند ماهي از ازدواج ما نگذشته بود، به عنوان راننده آمبولانس روانه جبهه شد. وقتي هم كه شهيد شد من باردار بودم، تا يك ماه بعد از شهادتش به من چيزي نگفتند. همسرم مفقود شده بود با اينكه به من گفته بودند ديگر اميدوار نباشم اما دلم روشن بود زنده است و بر‌مي‌گردد. الله‌قلي در آخرين مأموريت در منطقه شلمچه همدوش سبكبالان عاشق تا آنجا رفت كه آمبولانسشان در سه راه شهادت شلمچه مورد اصابت خمپاره‌هاي دشمن قرارگرفت و ديگر خبري از او نشد. تنها ساعت و انگشترش كه هميشه همراهش بود براي خانواده به ارمغان آمد. در نهايت چند نفر از خانواده به مناطق عملياتي رفتند تا شايد نشانه‌اي از ايشان پيدا كنند اما ديگر هيچ اثري از شهيد نبود.

اما مدت‌ها بعد يكي از همرزمانش در بهداري كه در آن لحظه در منطقه شلمچه حضور داشت پيكر پاك شهيد الله‌قلي عقدكي را در آمبولانس كه مورد اصابت خمپاره در سه راه شهادت قرار گرفته بوده، مشاهده كرد كه چون ارباب بي‌كفنش امام حسين (ع) بدون سر به شهادت رسيده و از طريق كارت گواهينامه رانندگي شهيد را شناسايي مي‌كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار