پاوه و روستاهاي اطرافش هرچند در اولين سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي دستخوش التهاباتي بودند كه ضدانقلابيون رقم زدند، اما اين منطقه از مردمي وفادار به نظام اسلامي بهره ميبرد كه هيچگاه تحتتأثير تبليغات جداييطلبانه قرار نگرفتند و دوشادوش ساير هموطنانشان عليه ضدانقلاب و همچنين دشمنان متجاوز جنگيدند. شهداي روستاي دزاور از توابع پاوه مصداقي بارز از رشادت مردان اين سامان است كه در ايام سالروز آزادسازي پاوه نگاهي به زندگي تا شهادت عبدالله وطندوست و احمد رجبي دو تن از شهداي دزاور مياندازيم.
عبدالله يكم مهر ماه 1326 در دزاور به دنيا آمد. در دوران كودكي كنار ديگر برادرانش به باغداري مشغول شد. در سن 20 سالگي مادر خود را از دست داد و همراه ساير برادران در كار باغداري به پدر خود كمك كرد تا اينكه پدرش نيز كه از اعضاي شوراي خانه اصناف محل بود، در سال 1356 فوت كرد.
شهيد عبدالله در سال 1352 ازدواج كرد و ثمره ازدواجش 3 فرزند بود كه همگي اكنون مدارك علمي را كسب كرده و مشغول خدمت در ادارات دولتي هستند.
پس از انقلاب و با وقوع جنگ تحميلي، دزاور با توجه به اينكه با كشور عراق هممرز است، در همان روزهاي آغازين جنگ توسط رژيم عراق و گروهكهاي ضدانقلاب به طور كلي تخريب شد و مردم روستا به شهرهاي مريوان و پاوه مهاجرت كردند. عبدالله كه روحي سرشار از معنويت داشت و در جهت خدمت به مردم از هيچ كوششي دريغ نميكرد، سال 60 به پايگاه بسيج مراجعه كرد و اندكي بعد به عضويت سپاه درآمد و در سنگر اسلام مشغول خدمت شد.
از آنجا كه با منطقه آشنايي داشت به خط مقدم جبهه فرستاده شد تا آن جا مشغول خدمت شود. در اين اثنا به شهيد خبر دادند كه پسرت به دنيا آمده است. چون شهيد علاقه فراواني به امام و جبهه و خاك وطن داشت، جبهه را به ديدن نوزاد خود ترجيح داد و يك ماه بعد از تولد فرزندش در سن 36 سالگي در تاريخ اولآبان ماه 68 در جبهه بر اثر اصابت تركش خمپاره دشمن به درجه رفيع شهادت نائل شد و در نهايت نتوانست به ديدار فرزند خويش برود.
بخشي از وصيتنامه شهيد
«... به همه دوستان كه فرصت خداحافظي نشد، سلام مرا برسانيد و اطاعت كامل از امام امت را توصيه كنيد، از آشنايان، بستگان و خصوصاً آنان كه از دوستان امام هستند خداحافظي ميكنم، حلاليت ميطلبم. بگوييد بايد در مقابل ظلم ايستاد و بايد مردم محروم و مظلوم را نجات داد و بايد در اين راه راحت زندگي كردن را كنار بگذاريم كه مظلومان و محرومان زير يوغ ستمگرانند و خدا ما را تكليف به قيام كرده است. دوست ندارم كه آنان كه امام امت را دوست ندارند هر كه باشد، حتي قدمي در تشييع جنازهام بردارند چراكه ما انشاءالله راه عاشقانه حسين (ع) را طي نموديم...»
زندگي تا شهادت احمد رجبي
احمد رجبي در سال 1306 در يكي از روستاهاي دور افتاده بين مريوان و پاوه به نام دزاور ديده به جهان گشود و در خانوادهاي مذهبي رشد يافت.
احمد در دوران جواني و نوجواني هميشه با پدر و مادر خود به مسجد محل ميرفت. فردي بسيار دوستداشتني زبانزد خاص و عام بود. احمد كه در جواني به علت فقر فرهنگي و نبود امكانات آموزشي از تحصيل علم محروم شد براي امرار معاش همراه پدر دوش به دوش خانواده به كار باغداري مشغول شد. مادر احمد علاوه بر كمك به شوهر و بچههايش در كار دامداري نيز مشغول بود. احمد بزرگ و بزرگتر شد و پدر و مادر احمد براي پسرشان به خواستگاري رفتند. بعد از مدتي احمد ازدواج كرد. احمد با كلي سختيهايي كه در زندگي برايش پيش آماده بود دست و پنجه نرم ميكرد و حاصل ازدواج خاتون خانم 6 فرزند بود. فعاليتهاي سياسي احمد از سال 1356 شروع شد. جنگ ايران و عراق كه شروع شد گروهكهاي داخلي به روستا حملهور شدند و احمد مجبور شد شبانه به طرف شهرستان پاوه حركت كند. احمد به خاطر فعاليتهاي انقلابياش از سوي دشمنان داخلي تحت تعقيب بود. در پاوه به محض اسكان خانوادهاش، به بسيج رفت و ثبت نام كرد.
از آن پس احمد با حضور خود در خط مقدم نقطه صفر مرزي مقابل دشمن ايستادگي كرد تا اينكه در عمليات پاكسازي منطقه نوسود از وجود اشرار، در تاريخ 16آبانماه 1361 به درجه رفيع شهادت نائل شد و در گلزار شهداي نودشه آرام گرفت.