کد خبر: 658691
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۰
نگاهي به كتاب «سام»، خاطره‌نگاري‌ رزمنده ابراهيم سام دليري
ابراهيم سام دليري از رزمندگان دوران دفاع‌مقدس خاطرات حضورش در جبهه و نبرد با دشمنان متجاوز را در كتاب «سام» به رشته تحرير در‌آورده است و با اين كار بخشي از تاريخ كشورمان را با قلمش زنده نگه داشته است.
‌ آرمان شريف

دليري در عمليات‌هايي چون بيت‌المقدس، عمليات محرم و والفجريك حضور داشته و حالا در مقام نويسنده روايتگر وقايع آن دوران شده و كتابش را در ۱۵۶ صفحه نوشته است.

كتاب «سام» را از همان صفحات اوليه‌اش توفاني شروع مي‌كند و بدون مقدمه‌چيني و اتلاف، خواننده را با خودش همراه مي‌كند. مقدمه «سام» يكي از قسمت‌هاي خواندني كتاب است كه شايد بتوان گفت جذابيتش كمتر از صفحات ديگر نيست. اين كتاب خاطره‌نگاري‌هاي يك جانباز از عمليات‌هاي متعددي است كه در آنها شركت داشته است.

نويسنده از همان سطرهاي نخستين درباره احساس دروني، افكار و عكس‌العملش نسبت به اتفاقات دوران جنگ و اتفاقاتي كه بر او رفته توضيح مي‌دهد: «شايد چيزي كه باعث مي‌شود، من با وجود نقصي كه دارم، هيچگاه احساس نكنم زندگي‌ام را هدر داده‌ام و عمرم را بيهوده تلف كرده‌ام، تصميم مناسب و بجايي بود كه در اوج جواني و ناپختگي گرفتم؛ تصميمي كه باعث شد تا سرنوشتم آن طور كه دلم مي‌خواهد ساخته شود و آينده‌ام همانگونه كه مطلوبم بود رقم بخورد.

اكنون، وقتي با مردمي كه بدني سالم دارند و در اوج سلامت و تندرستي به سر مي‌برند مواجه مي‌شوم ـ در پارك، اتوبوس يا هر جاي ديگر ـ هيچگاه با حسرت به آنها نمي‌نگرم و آرزو نمي‌كنم كاش جاي آنها بودم و بدني سالم داشتم. همه اينها به خاطر همان تصميمي است كه آگاهانه گرفتم؛ در حالي كه مي‌توانستم چشمانم را ببندم و در شرايطي كه دين و كشورم مورد تهاجم دشمن قرار گرفته بود، خودم را به نشنيدن و نديدن بزنم.

در آن صورت ممكن بود اكنون داراي بدني سالم باشم. ولي به طور حتم، بخشي از پيكر كشورم، به تاراج رفته بود و شايد هم براي هميشه از آن جدا شده بود.»

دليري در ادامه مقدمه كتاب از اعزامش به جبهه از زادگاهش چالوس و دل كندنش از پدر و مادر مي‌گويد. او در يك شب باراني در تاريخ 20/11/60 همراه با 30 داوطلب ديگر در اتوبوسي سوار مي‌شود و خانواده و محله را به قصد حفاظت از كشورش ترك مي‌كند. بعد از اعزام رزمندگان حدود يك ماه و نيم در پادگان امام حسين(ع) مي‌مانند تا انواع و اقسام آموزش‌هاي رزمي، آشنايي با سلاح‌هاي سبك و سنگين و كار كردن با آرپيجي7 را بگذرانند.

رزمندگان پس از طي كردن دوره‌هاي آموزشي، تهران را به سمت شهرهاي جنوبي كشور ترك مي‌كنند.

عمليات فتح‌المبين تازه انجام شده و رزمندگان خود را براي عمليات بيت‌المقدس آماده مي‌كنند. دليري هنگام ورودش به دزفول اولين مشاهداتش را اينگونه توصيف مي‌كند:«چهره غمگين مردم دزفول، كه با ديدن ما فرياد پيروزي سر مي‌دادند، مسئوليت ما را براي نابودي دشمن و حفظ دين و مملكت صد چندان مي‌كرد.

وقتي در خيابان‌هاي دزفول قدم مي‌زديم زشتي جنگ و ددمنشي دشمن بعثي را تا عمق وجودم احساس كردم.

از محله سبزقبا گرفته تا ميدان شهدا و ميدان امام خميني پر بود از عكس و اسامي شهداي دزفول. نرسيده به ميدان شهدا، روي ديواري ويرانه نوشته شده بود: اينجا تمامي يك خانواده هشت نفره در اثر اصابت موشك صداميان شهيد شدند.»

پس از آن دليري، خود را براي حضور در اولين عمليات پيش رو كه همان الي بيت‌المقدس است، آماده مي‌كند و در مرحله دوم همين عمليات به جانبازي مي‌رسد.

بعد از آزادسازي خرمشهر «دليري» در عمليات‌هاي رمضان، محرم و والفجريك نيز شركت مي‌كند. نويسنده كتاب سال 1361 را به دليل از دست دادن دوستان و عزيزانش تلخ‌ترين و دردناك‌ترين سال زندگي‌اش مي‌داند اما از طرف ديگر همين سال برايش سال تجربه نيز بوده است؛ «سال تجربه‌هاي بزرگ انساني، تجربه‌هاي ايثار و شهادت، تجربه‌هاي رو به‌رو شدن با انسان‌هاي بزرگ، روح‌هاي عميق و دست نيافتني. سال لمس كردن عشق واقعي و پشت كردن به دنيا با تمام زرق و برق‌هايش. سال بدون تبعيض و فخرفروشي.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار