ابوي ميگويد: همه را چراغ موشي ميگيرد ما را پست 33 هزار كيلو ولت؟
ميگويم: باز رفته ايد لب پنجره و پيرزن همسايه برايتان عصا تكان داده است كه شدهايد عين برق گرفتهها؟
ميگويد: تو هم اگر ميفهميدي كه تا الان چقدر برق مفتكي داشتهاي، دو دستي چيتچيان را ميچسبيدي و پيرزن همساده را ول ميكردي!
ميگويم: پس قصه از اين قرار است. واقعاً برق گرفتهايد از اين برق. يعني فهميدهايد كه برقتان حكايت پول خرد توي جيبي است. با چندرغاز ميشود خريد. همانطور كه خودش مثل برق ميآيد و ميرود، پولش مثل لاكپشت ميآيد داخل جيبتان و مثل برق ميرود. گفتيد ارزانش كردهاند؟ اينكه خلاف ميل دولت و مصوبه مجلس است. بوي برق گرفتگي ميدهد!
ميگويد: گفتم مفتكي. ارزان كردن هر چيزي با توجه به اين شرايط بر خلاف مصالح است!
ميگويم: كدام شرايط؟ كدام مصالح؟
ميگويد: اين يك تكيه كلام كلي است. مثل زدني شده است. در مثل هم كه مناقشه نيست. فقط گفتم كه بداني وقتي برق ارزان است، ارزان كردنش بيمعني است. ما رتبه يك را داريم. ميفهمي؟ بالاخره در ارزاني رتبه نخست را كسب كرديم. هورا!
ميگويم: اگر حرفتان حرف حساب و راست باشد، همين امشب خانه را چراغاني ميكنيم تا همسايه فكر كند داماد شدهايد و از غصه دق كند. تا او باشد كه دلش براي شما غش نرود!
ميگويد: ايرنا نوشته كه حميد چيتچيان در تلويزيون گفته «طبق آمار و اطلاعات دقيق و معتبر در دنيا كشورهايي با سطح درآمد و زندگي بالاتر يا پايينتر و همچنين مانند ايران برخوردار از ذخاير انرژي بالا يا فقير از نظر ذخاير انرژي وجود دارند، كه در بين آنها هيچ كشوري در دنيا كه قيمت برق آن به ارزاني ايران باشد، وجود ندارد».
ميگويم: مقدماتش را كه گفته بود نفهميدم. اما انگاري راست ميگوييد. يعني ﻛﺸﻮرﻫﺎي دﻳﮕﺮي در ﻣﻨﻄﻘﻪ نيستند ﻛﻪ ﻣﺜﻞ اﻳﺮان ﺑﺮق را ارزان و ﻳﺎراﻧﻪاي بدهند؟ يعني ﺗﺎﺟﻴﻜﺴﺘﺎن، اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن و ﺗﺮﻛﻤﻨﺴﺘﺎن قيمت ﺑﺮﻗﺸﺎن ﺑﺎ اﻳﺮان ﺑﺮاﺑﺮي نميكند؟
ميگويد: حالا با سه تا كشور همساده كه معامله را به هم نميزنند. مهم اين است كه در مصرف سرانه برق هم نامبر وان هستيم. يعني چون برق ارزان است، مردم تند تند عروسي ميگيرند. تركيه را چرا نميگويي كه گرانترين برق را در بين همسادهها دارد.
ميگويم: بالاخره ما نفهميديم شما داريد دفاع ميكنيد يا انتقاد؟ دلواپسيد يا منتقد؟ اعتدالي هستيد يا اصلاحاتچي؟
ميگويد: وقتي دولت نميتواند فرهنگسازي كند و ملت زير بار صرفهجويي نميروند، چارهاش گراني است!
ميگويم: مثلاً بنزين را گران كردند، ملت كمتر استفاده كردند؟ آب به همينطور؟ هوا به همينطور؟ و... ميگويد: نه! راست ميگويي. بايد كاري كرد كه مردم پول كمتر در بياورند تا كمتر مصرف كنند. اين ميشود الگوي فرهنگسازي. آفرين به خودم و خودت كه راهكارآفرين شديم. راستي گفتي هوا؟ ميگويم: گير ندهيد. لايي يك چيزي كشيديم. طرح چند ساله است. هنوز شايد استارتش نخورد. من از نوستراداموس چه كمتر دارم؟
ميگويد:هيچي. بايد هر موقع همساده آمد توي حياط، تو را بفرستم لب پنجره تا بختت باز شود و اينقدر در اين ستون شعر نبافي...
ميگويم: من جاي شما بودم چند بادكنك باد ميكردم براي هواي روز مبادا...
ميگويد: برو فرهنگت را درست كن. كاش چند تا كتاب و روزنامه ميخواندي! كاش چند تا برنامه تلويزيوني ميديدي! كاش. . . . اينهمه تلاش براي فرهنگسازي تو ميكردند، آن وقت باز هم لامپهايت روشنند!
ميگويم: از اول ميگفتيد. خاموش ميشوم.
ميگويد: نه!خاموش كن.