ابوي ميگويد: يك سؤال دارم. بپرسم ناراحت نميشي؟
ميگويم: چرا ناراحت؟ مگر بنزين غيرآلوده وارد ميكنم كه ناراحت شوم؟ مگر16 كيلومتر بار سيگار مالبرويم پشت مرز گير كرده كه ناراحت باشم؟ مگر...
ميگويد: اول سؤالم را بشنو، بعد اباطيل بباف!
ميگويم: شما بفرماييد تا من تجربياتم را در اختيار شما بگذارم. البته بيهيچ كه نميشود، من از كودكي آرزوي سفر به ايران را داشتهام، هر چه خواستيد به شما ميگويم اما باجش اين است كه به ايران دعوتم كنيد! در ضمن خانوادگي ميآيم.
ابوي ميگويد: تو كه در ايراني! خواببين شدهاي. نكند روح وزير كار برزيل در جسم تو حلول كرده و ژنوگير شدي!
ميگويم: جوگير شنيده بوديم، ژنوگير ديگر نوبر است! اين را يادداشت كنم شايد جايي استفاده كردم. همه مسئولان پايشان به ژنو باز شده است ديگر. حياط خلوتمان شده....
ميگويد: تو از بچگي همينطور بودي. پول ميدادم بروي نان بخري، سر راهت اول لگد به توپ بچههاي مردم ميزدي، بعد شيشه خانه همسايهها را ميشكستي، بعد زاغ اين و آن را چوب ميزدي، بعد كه نان ميخريدي دست آخرش نان نيم خورده بيات به خانه ميآوردي. ما هم غذايمان را خورده بوديم و داشتيم ميرفتيم كلانتري دنبال تو....
ميگويم: چشم، آبرويمان را نبريد ديگر. لالموني ميگيرم. انگار 100 ميليون دادهام تا در ميدان هروي، تمام بدنم را تأتو كنند و نبايد آخ هم بگويم. شما سؤال كن اگر جيك زدم اسمم را بگذار گنجشك نه اولاد آدم. اسم ستونم را هم بگذاريد «يادداشت» نه «عقبگرد!»
ابوي ميگويد: خبرگزاري مهر نوشته كه معاون برنامهريزي و نظارت راهبردي رئيسجمهور گفته دولت به هيچ وجه اجازه افزايش قيمت اجناس را به بهانه افزايش قيمت حاملهاي انرژي نميدهد. بعد در خط بعدي به نقل از ايشان افزوده بسياري از محصولات افزايش قيمتها را متناسب با افزايش قيمت انرژي اعمال كردهاند و ديگر بهانهاي براي افزايش نرخ وجود ندارد.
ميگويم: اينكه خوب است. چرا ناراحت شوم. دستتان هم درد نكند خبررساني كرديد! محفوظ باشيد. . .
ميگويد: اولش گفته دولت اجازه افزايش قيمت به بهانه افزايش قيمت حاملهاي انرژي نميدهد. بعدش گفته بسياري افزايش قيمت را به بهانه افزايش قيمت حاملهاي انرژي اعمال كردهاند و ديگر بهانهاي وجود ندارد.
ميگويم: منظور افزايش قيمت پلكاني است. ما بايد افزايش قيمتها را يكدفعه تجربه كنيم كه كردهايم. باز دو مرتبه كه نميشود. فكرش را بكنيد مثلاً مرغ دوباره گران بشود. شير، برنج، گوشت، ميوه، لاستيك، سيمان، ماشين، طلا، خانه و.... نميشود كه؟
ميگويد: پس من الكي دل نگرانم؟
ميگويم: نگران چه هستيد؟
ميگويد: سر سال است بايد اجارهنامه را تمديد كنيم. يارو ميخواهد 25 درصد بكشد رويش. ببرم صحبتهاي نوبخت را نشانش بدهم بگويم دولت زير بار نميرود.
ميگويم: دولت نميرود. شما كه بايد برويد.
ابوي ميگويد: منظورت چيست؟
ميگويم: هيچي به خدا. منظورم اين بود كه صاحبخانه هم حتماً اينها را شنيده و با دل وجان اجاره بها را گران نميكند. اعمال نظارت دولت، ببخشيد نظرات دولت، همه را ميترساند....