کد خبر: 650823
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۴:۵۸
در معروف ترین نقطه شهر زنجان :
فوزیه مهدیون

 

 

 

شامگاه 13 خرداد تجمع عده کثیری از مردم در جلوی بانک مسکن شعبه مرکزی واقع در چهارراه سعدی به سمت دروازه رشت توجهم را جلب کرد. نزدیک که شدم مرد جوانی را دیدم که در پیاده رو نقش بر زمین است و از گوشش خون جاری است. مردم اطرافش را گرفته بودند وهر کس هر کمکی که می توانست به او می کرد. یکی بادش می زد، دیگر پاهایش را ماساژ می داد و دیگری می گفت: اطرافش را خلوت کنید تا اکسیژن برسد، یکی فریاد می زد ، پس چرا نیامدند! و خلاصه حرف هایی از این دست ...

***

 

اولین سوالی که پرسیدم این بود که آیا کسی با اورژانس تماس گرفته است؟ پاسخشان مثبت بود. یکی گفت: نزدیک 40 دقیقه است که منتظر اورژانس هستیم. دیگری گفت: بیش از یکساعت است که تماس گرفته ایم ولی خبری نیست. یکی هم که توپش پر بود با عصبانیت گفت: مردم به دیر آمدن یا اصلاً نیامدن نیروهای امدادی عادت کرده اند، اگر زود بیایند تعجب دارد! خلاصه هرکس چیزی می گفت و غُر می زد. تا اینکه بالاخره ماشین اورژانس پیدا شد و یکی از میان جمعیت با صدای بلند گفت: به به ! آقایان تشریف آوردند. در باز شد و دو نفر با لباس سفید پیاده شدند . مردم مسیر را برای امداد رسانی آنها باز کردند. منتظر شدم تا کمک های اولیه امداد رسانی آنها انجام گیرد. وقتی بیمار را به داخل آمبولانس منتقل کردند، قبل ازاینکه خودشان سوار شوند، از یکی از آنها پرسیدم که جناب چرا آمدن شما این همه به طول انجامید؟ در حالیکه مسئولین در آمارها ادعا می کنند معمولاً در کمتر از 15 دقیقه نیروهایشان به بالای سر مصدومان می رسند! اما حاضرین می گویند که بیش از 40 دقیقه است که با شما تماس گرفته اند.

وی که مشخص بود در کنار تخصصش، دوره های آموزشی ویژه رفتاری! را نیز گذرانده است ، نه گذاشت و نه برداشت و خیلی رک و بی رودربایسی ، گفت: « بیخود کرده هرکس گفته!» با تعجب تمام گفتم: همه حاضرین تأخیر 40 دقیقه تا یکساعته شما را تأیید می کنند و جمع نیز با هم گفتند: درست است خیلی خیلی دیرآمدید. وی بازهم قاطعانه گفته هایش را تکرار کرد که « همه بیخود کرده اند بروید دنبال کارتان» و حتی مانع از عکس گرفتن من می شد و تقلا کرد که دوربینم را بگیرد اما  موفق نشد. بازهم صدای مردم درآمد که دیر آمدی طلبکار هم هستید. یکی  گفت: یکدفعه می گذاشتید بعد از مرگش می آمدید.

خلاصه این ظاهراً امدادگر محترم گویا اصلا احساس مسئولیت در حوزه کاریش را جدی نگرفته و اینکه در چنین مواقعی حتی ثانیه ها نیز ارزشمند است را به کلی فراموش کرده بود.

یکی آهسته زیر لب گفت: واقعاً خدا به داد بیمارانی برسد که کارشان به چنین افرادی می افتد، چون این آقا اصلا ککش هم نمی گزید که یک جوان با چنین وضعی در پیاده رو افتاده است و با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می کند.

شاید بد نباشد کمی تامل کنیم و منصفانه با قضایا برخورد کنیم. سوال اینجاست که آیا اگر یکی از عزیزان این امدادگر هم جای این جوان بود بازهم دیر آمدنش را با چنین جملاتی توجیه می کرد و آیا وجدان عمومی چنین رفتاری را از کسی که لباس سفید کادر درمان به تن کرده است و با بی مسئولیتی هایش، زحمات همکاران خود را زیر سوال می برد، قبول می کند. کافیست هرکس با وجدان خود به این سوال پاسخ دهد تا مسئله به راحتی حل شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار