اين روز را فرصت مغتنمي شمرديم تا از جوانان شهيد و رشيد كمتر از 20 سال كسليان سوختهسرا يادي نماييم؛ منطقهاي كه با وجود جمعيت نه چندان زياد 43 شهيد عموماً جوان را تقديم آرمانهاي مقدس نظام اسلامي كرده است كه از اين تعداد، حدود 19 شهيد زير بيست سال سن دارند. نوشته زير ياد كردي از اين شهداست كه به همت جوانان پايگاه شهيد كاوياني سوختهسرا تهيه شده است.
شهادت دو علياكبر در يك روز
شهيد سيدعلياكبر حسننژاد 15 سال بيشتر نداشت كه سند اعتبار منطقه كلسائيان شد، معلوم نبود او كه در 15 سالگي با حضور در جبههها به فوز عظيم شهادت نائل آمد، چه سرّي با دوست دوران كودكياش شهيد علياكبر ولينژاد داشت كه باهم به ديدار معشوق شتافتند و در يك روز به شهادت رسيدند، همان رفيقي كه فقط يك سال از او بزرگتر بود و 16 سال داشت. اما دقت كردهاي؛ هردوشان را علياكبر ميخواندند حال رابطهشان را با علياكبر حسين(ع) و روز جوان يافتهاي؟!
همبازيها در جبهه
شهيد ديگر كلسائيان نيز از جمله نوجوانان مذهبي منطقه بود كه حوزه را براي ادامه راه برگزيده بود؛ شهيد حسين بقايي را ميگويم طلبهاي كه شايد رسالت حوزوياش كمتر از رسالت حضور در جبهه نبود ولي او نيز با اقتدا به مولايش اهل تن دادن به ذلت نبود.
عمران ابوطالبي، انبياء آبرود، سيد تقي ساداتي و يوسف رضا رضايي نيز 17 سالههاي منطقه بودند كه به فوز شهادت رسيدند. يوسف رضا هم كه شهادتش براي خودش داستاني دارد و روايتي جدا ميطلبد. شهيدان ابوطالبي و آبرود نيز همبازي هم در محل بودند تنها چهار ماه انبياء از عمران زودتر به دنيا گام نهاده بود اما شوق وصال كه بزرگتر كوچكتر نميشناسد. آري اين دو نيز در يك روز به سوي معبود شتافتند. سيدتقي نيز همانگونه كه خودش گفته بود نميخواست شرمنده مولايش حسين باشد پس از دوستان نگذاشت اسلحه آنها بر زمين بماند و در نهايت به آنچه استحقاقش را داشت رسيد.
معلم جبههها
شايد فقط از يك طلبه و روحاني برآيد كه به جبهه برود و آنجا را تبديل به دانشگاه نمايد، من نميگويم خودش نوشته بود: «من به جبهه نيامدهام كه فقط بجنگم بلكه آمدهام در دانشگاهي درس بخوانم كه در آن برادر 13 سالهاي نارنجك به كمر ميبندد و خود را به زير تانك مياندازد». شهيد ميكائيل فضلي از روحانيون منطقه بود كه در 18 سالگي به درجه رفيع شهادت رسيد.
شهيد محمد زماني يكي ديگر از جوانان اين ديار قهرمان است او همانگونه كه خود نوشته است هيچگاه قائل به فرد نبود و هميشه حضور در جمع حزبالله را توصيه مينمود از جمع ياران جا نماند و در جواني و در 18سالگي به خيل شهدا پيوست.
فيض بزرگ شهادت فيضالله بزرگي را هم مدهوش خود كرده بود او كه 18 بهار از عمرش را سپري نموده بود، جا ماندن از عين الله، برادرش را تاب نياورد تا در بهشت برين به خيل شهدا بپيوندد.
همجواري با الله
در 19 سالگي دريافته بود كه جبهه مكتب است، جوار الله است، محل كسب معارف رفيع انسانيت است دغدغهاش خالي نبودن مساجد و رونق آنها بود؛ اينها را خودش در وصيتش نوشته است، علياصغر اردشيري را ميگويم همان جوان كسلياني كه در 19 سالگي به شهادت رسيده است وصيتش را درك كردهايم؟!
شهيد ديگر كسي است كه به خاطر كمك به پدر و ياري نمودن او در امور خانواده در دوره راهنمايي از تحصيل انصراف داده بود اما وقتي نداي امام خويش را در دفاع از كيان و ميهن شنيده بود براي دفاع از آرمانها داوطلبانه به غرب كشور رهسپار ميشود تا در پاسگاه مرزي شرهاني در دفاع از مرزهاي مقدس جمهوري اسلامي شربت شهادت بنوشد او كسي نبود جز شهيد محمد رحمتي 19 ساله از بهمنان كسليان.
20 سالهها ركورددار تعداد شهدا در منطقه هستند رمضان ملكي، محمد ولي كاوياننژاد، ناظم طالبي، ابوالقاسم يزداني، سيدجعفر هاشمي، احمد نعمتي و محمد جانكاوه 20 سالههايي هستند كه نيامده بودند فقط به فكر زندگي دنيايي خود باشند. شايد خوابهاي شهيد سيدجعفر هاشمي كه دوبار قبل عمليات خواب حضور در كربلا را ديده بود هدفشان را مشخص نمايد وصيتنامه هركدامشان را كه ورق ميزني لبريز از عشق و ابراز احساسات به اسلام و ولايت است.
خواسته احمد نعمتي بود كه جهاد را تا پيروزي نهايي ادامه بدهيم، محمد جانكاوه سفارش اَكيدش در تنها نگذاشتن ولايت بود. ابوالقاسم يزداني تأكيد داشت كه بعد از شهادتم گريه نكنيد كه شهيد شدن گريه ندارد، بلكه شكست اسلام گريه دارد. ناظم طالبي كه هدفش را تنها شهادت نميداند و مينويسد: «هدف من از رفتن به جبهه تنها شهادت نيست بلكه دفاع از اسلام و قرآن و ناموس و مملكت است. چنان صبر و مقاومت زينبگونه از خود نشان دهيد كه خاطر آن حضرت را در خاطرهها زنده سازيد» اين وصيت شهيد محمدولي كاوياننژاد به خواهرانشان است. شهيد رمضان ملكي نيز به مادرش اينگونه در غم شهادتش تسلي ميدهد: او تمام وجودش پر از عشق حضرت زينب (س) و شهداي كربلاست.