اين نوشتار در سالروز عروج اندوهبار معلم شهيد انقلاب، آيتالله مرتضي مطهري، مروري بر نسبت آن بزرگ با گروهي كه شهادت او را رقم زد، را تعقيب ميكند. پديدهاي كه استاد شهيد را از انقلاب اسلامي ستاند، هماكنون نيز وجود دارد و در قالبهاي گوناگون و هر ازگاه رخ مينمايد. شناختن اين جريان از فرايض وفاداران به نظام اسلامي است، چراكه همچنان ظرفيت واردكردن ضربه به نظام و انديشه اصيل اسلامي را دارد.
«فرقانيسم» مولودِالتقاط
«فرقان» نام گروهي بود كه حدود دو سال قبل از شهادت استاد شكل گرفت و رهبر آن طلبه جواني به نام اكبر گودرزي بود كه از علوم اسلامي بهرهاي نداشت و از چند حوزه علميه و مسجد اخراج شده بود و به همين علت كينه روحانيت را در دل داشت، اما از طرف ديگر شيفته سازمان مجاهدين خلق و افكار ماركسيستي و نيز شيفته دكتر شريعتي و آثارش بود. در جزوههاي گروه فرقان معمولاً جملاتي در تجليل از كشتهشدگان منافقين و جملاتي از دكتر شريعتي در رو يا پشت جلد آن درج ميشد، مانند «خداپرستي را آخونديسم به ابتذال كشاند» يا «اسلام آينده، اسلام منهاي آخوند خواهد بود.» همين طور جملاتي از خودشان مانند «همه مدعيان مالكيت غارتگران حقوق خلق و چپاولگران اموال عمومي هستند.»
اين گروه كار اصلي خود را تفسير قرآن بر اساس برداشتهاي شخصي و لفاظيهاي جالب توجه قرار داده بود. آيات قرآن را با برداشتهاي مادي و به قول خودشان انقلاب تفسير ميكردند و متأسفانه در بين جوانان دانشجو هم طرفداراني پيدا كرده بودند. جزوههاي آنها به عنوان جزوههاي انقلابي و برداشت جديد از قرآن در نمازخانههاي دانشگاهها راه يافته بود و برخي دانشجويان كممايه آنها را مظهر اسلام انقلابي به شمار ميآوردند. (1)
استاد مطهري بهشدت نسبت به اين نوشتهها حساس بود. حجتالاسلام حسن روحاني از غيرت ديني استاد در اين باره چنين ياد ميكند: «به ياد دارم در سال 1356 يك روز خدمت ايشان رفته بودم. در منزل كتابي از گروهك نفاق فرقان جلوي ايشان بود. كتابي كه به عنوان تفسير قرآن نوشته بودند. فرمودند: اين كتاب را خواندهاي؟ جواب دادم مقداري از آن را خواندهام. در حالي كه تمام بدنش ميلرزيد، فرمود: ببين با قرآن چه كردهاند!»(2)
استاد كار گروهك فرقان را تجاوز به وحي ميدانست، لذا حاضر بود جانش را در مقابله با آنها فدا كند. شهيد محلاتي در خاطرات خود ميگويد: «يك روز در منزلشان در جمع دوستان فرمود: من با اينها مقابله ميكنم، ممكن است مرا بكشند، اما حرفم را ميزنم، چون ميدانم اينها براي دين خطرناكند.» (3)
استاد در تكاپوي ارتباط و مناظره با فرقانيان
استاد مطهري چند بار به اعضاي اين گروه پيغام دادند بياييد با هم صحبت كنيم. اين مطالبي كه شما مينويسيد درست نيست و موجب گمراهي جوانان خواهد شد، ولي آنها بر ادامه راه خود اصرار ورزيدند و در نهايت نيز به استاد پيغام دادند اگر بخواهيد در مقابل ما بايستيد، برخورد فيزيكي خواهيم كرد، اما استاد كه احساس وظيفه ميكردند سرانجام مجبور شدند نظرات خود را در مقدمه كتاب «علل گرايش به ماديگري» تحت عنوان «ماترياليسم در ايران» با لحني پدرانه ابراز كنند و همان مقاله از علل مؤثر شهادت ايشان بود. (4) استاد در اين مقاله ضمن اشاره به تعدادي از اشتباهات و نظريات منحرفي كه در نوشتههاي به اصطلاح تفسيري گروه فرقان آمده است، مينويسد:«نظر به اينكه در اين نوشتهها آثار و علائم خاص و بيسوادي را فراوان ميبينيم، ترجيح ميدهيم فعلاً ماترياليستي را كه به صورت تفسير آيات قرآن در اين يكي دو سال اخير تبليغ ميشود، ماترياليسم اغفالشده بناميم و اگر پس از اين تذكرات باز هم راه انحرافي خود را تعقيب كردند، ناچاريم آن ماترياليسم را ماترياليسم منافق اعلام كنيم.» (5)
تهديدنامههاي فرقان درپاسخ به درخواست مناظره!
گروه فرقان كه مكرر استاد را از طريق نامه و تلفن تهديد ميكرد، (6) بعد از چاپ اين مقاله بيميل نبود استاد مطهري را از سر راه خود بردارد. سازمان مجاهدين خلق نيز كه به هر دري زده بود تا در انقلاب نفوذ كند، استاد مطهري را همچون سدي استوار در مقابل خود ميديد و همه نقشههايش را خنثيشده مييافت، به اين نتيجه رسيد كه تا استاد مطهري هست نخواهيم توانست در رهبري نهضت نفوذ كنيم و برخي از آنها به غلط عقيده داشتند اين استاد مطهري است كه با ما مخالف است وگرنه امام با ما مخالفت چنداني ندارد. از طرفي اين سازمان با گروه فرقان ارتباط نزديك داشت و اگر ميخواست خودش استاد را ترور كند موقعيت اجتماعياش را ـ كه هنوز به دليل آشكار نشدن افكارش براي مردم كاملاً از دست نرفته بود ـ از دست ميداد، پس بهتر بود اين كار را گروه كمعقل فرقان انجام بدهد، هر چند منجر به نابوديشان شود. از سوي ديگر تأثير عوامل ساواك را كه از نقش استاد مطهري در انقلاب اسلامي بهخوبي آگاه بود و نيز تأثير اربابانشان در امريكا و شوروي كه قطعاً از نقش منحصر به فرد استاد آگاهي داشتند، نبايد از نظر دور داشت. قطعاً آنها با عوامل مرئي و نامرئي خود گروه فرقان را تحريك كردهاند، چنان كه بعدها در اسناد لانه جاسوسي شواهدي به دست آمد. (7)
توهمات «فرقان» در باب ماهيت انقلاب اسلامي
جالب توجه است گروه فرقان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از كنفرانس سران هفت كشور صنعتي در گوادلوپ اعلاميهاي صادر كردند و انقلاب اسلامي را زاييده توافق در آن كنفرانس ناميدند و اسامي سران انقلاب غير از حضرت امام را كه در رأس كشور قرار خواهند گرفت و در واقع عوامل آنها هستند به اين ترتيب نوشت: مرتضي مطهري، اكبر هاشمي رفسنجاني، مهدي عراقي و چند نفر ديگر و باز جالب است كه ترورهاي اين گروه نيز لااقل تا نفر سوم به همين ترتيب انجام شد. (8)گروه فرقان بر اساس آيه «فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ»(9) تصميم گرفتند ابتدا مرحوم قرني و سپس استاد مطهري را ترور كنند. (10) آنها بعد از ترور سرلشكر قرني ـ كه مشخصهاش علاقه و وفاداري به اسلام و روحانيت بود ـ اعلام كردند: «دو روحاني را ترور خواهيم كرد.» استاد گفته بودند: «بعد از قرني نوبت من است. گروه فرقان با من كينه ديرينه دارد.»
با بالا گرفتن تهديدها عليه استاد مطهري سران سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه آن روزها در حال شكل گرفتن بود و از اتحاد هفت گروه مسلح به پيشنهاد استاد تشكيل شد، دو سه روز قبل از شهادت استاد به ايشان پيشنهاد حفاظت كرده و استاد نيز پذيرفته بودند و اين كار در شرف انجام بود كه استاد به شهادت رسيدند. (11)
انهدام فرقان پس از سرمايهسوزيهاي فراوان!
پس از شهادت استاد فرزندان انقلاب اسلامي كمر به انهدام گروه نادان و جنايتكار فرقان بستند و ظرف چند ماه اعضاي اين گروه خوارجصفت دستگير شدند. اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه خود را مرهون هدايتها و رهبريهاي استاد ميدانستند، تلاش قابل تقديري در اين راه مبذول داشتند. مرتضي الويري در خاطرات خود در اينباره مينويسد :«گروه فرقان بسيار سمج و سختجان بود و متلاشي كردنش با زحمت بسيار امكانپذير شد، زيرا با ايمان به هدفشان با ما مقابله ميكردند. رئيس گروه فرقان طلبهاي به نام گودرزي بود كه زندگي زاهدانهاي داشت. او را در حالي دستگير كردند كه در خانهاش روي گليم پاره و مندرسي زندگي ميكرد.» (12)
آخرين رؤياي استاد
استاد مطهري در آخرين شب جمعه حياتشان خوابي ميبينند كه حاكي از وقوع حادثهاي بزرگ در زندگي ايشان بود. همسر استاد مطهري از اين خواب چنين ياد ميكند: «ايشان وقتي ناراحت و دچار مشكل بزرگي ميشدند، اغلب حضرت رسول اكرم(ص) را به خواب ميديدند و خود حضرت مشكل ايشان را حل ميكردند. سه شب قبل از شهادت ايشان خوابي ديدند. آخرين شب جمعه بود. با شوق از خواب برخاستند. از ايشان پرسيدم: چه شده است؟ پاسخ دادند: الان خواب ديدم من و آقاي خميني در خانه كعبه مشغول طواف بوديم كه ناگهان متوجه شدم حضرت رسول(ص) بهسرعت به من نزديك ميشوند. همين طور كه حضرت نزديك ميشدند، براي اينكه به آقاي خميني بياحترامي نكرده باشم، خودم را كنار كشيدم و به آقاي خميني اشاره كردم و گفتم: يا رسولالله! آقا از اولاد شمايند. حضرت رسول(ص) به آقاي خميني نزديك شدند. با ايشان روبوسي كردند و بعد به من نزديك شدند و با من روبوسي كردند. سپس لبهايشان را روي لبهايم گذاشتند و ديگر برنداشتند و من از شدت شعف از خواب پريدم، بهطوري كه داغي لبهاي حضرت رسول(ص) را روي لبهايم هنوز حس ميكنم. من مطمئنم بهزودي اتفاق مهمي برايم رخ ميدهد.» (13)
و سرانجام «بر آستان جانان»
سرانجام استاد مطهري در روز سهشنبه 12 ارديبهشت 1358 ساعت ده و بيست دقيقه شب بعد از اتمام جلسهاي خصوصي كه براي بررسي مسائل اجتماعي با هيئت دولت در منزل دكتر سحابي برگزار شده بود، به شهادت رسيدند. (14) همسر استاد شهيد از آن شب چنين ياد ميكند :«... حدود ساعت 11 شب بود كه دكتر سحابي به منزل ما تلفن كردند و گفتند... ايشان [شهيد مطهري] تير خوردهاند و الان در بيمارستان طرفه هستند... به بيمارستان رفتيم... حدود يك بعد از نيمه شب به خانه رسيديم. در همين موقع تلفن زنگ زد. وقتي گوشي تلفن را برداشتم يكي از عرفا كه دوست آقا بودند، پشت خط بودند. ايشان از حال آقاي مطهري پرسيدند. گفتم: ترور شدهاند. خيلي ناراحت و منقلب شدند و گفتند الان خانمي كه از شاگردان بنده هستند، تماس گرفتند و گفتند ساعت 11 شب خواب ديدهاند يك قبر سبز را به ايشان نشان ميدهند و ميگويند اينجا را زيارت كنيد. اين خانم ميپرسند: اين قبر كيست؟ ميگويند قبر امام حسين(ع) است و يك قبر سبز ديگر را هم نشان ميدهند و ميگويند اين قبر را هم زيارت كنيد. ميپرسند اين قبر كيست؟ ميگويند قبر آقاي مطهري است. بعد ايشان را عروج ميدهند و به جاي وسيعي ميبرند. در آنجا تخت نورانياي را نشان ميدهند كه بسيار زيبا بود و عدهاي دورش ميگشتند و صلوات ميفرستادند و ميگفتند اين جاي اولياءالله است. در همين وقت آقاي مطهري وارد ميشوند و روي آن تخت مينشينند. اين خانم نزديك ميشوند و ميگويند اينجا چه كار ميكنيد؟ آقا ميفرمايند: الان وارد شدهام. از خدا يك مقام عالي ميخواستم، ولي خدا يك مقام متعالي به من عنايت فرمود و اين خانم از خواب ميپرند. معلوم شد اين خواب درست در زماني كه آقاي مطهري ترور شد، ديده شده است.» (15)
استاد به روايت قاتل خويش!
قاتل استاد شهيد، جواني فريبخورده از اعضاي گروهك سياسي و منافق فرقان به نام محمدعلي بصيري بود. او ميگويد:«اصلاً استاد مطهري را نميشناختم ولي از آنجا كه نسبت به روحانيت كينهاي عميق داشتم، بعد از اينكه در بين افراد گروه مطرح شد كه ميخواهيم يكي از روحانيون مهم شوراي انقلاب را ترور كنيم، من داوطلب اين كار شدم ولي بعد فهميدم چه اشتباه بزرگي را مرتكب شدهام.» (16)
در محل ترور استاد مطهري برگهاي زردرنگ گذاشته بودند كه با خط قرمز روي آن نوشته شده بود:«فرقان» و در زير آن با خط سياه و تايپشده نوشته بودند:«خيانت شخص مرتضي مطهري در به انحراف كشاندن انقلاب تودههاي خلق بر همه روشن بود، لذا اعدام انقلابي نامبرده انجام پذيرفت.» (17)
واپسين دغدغههاي استاد
آخرين نوشته استاد ـ كه بعد از شهادت از جيب لباسشان به دست آمد ـ يادداشت زير است. او در نظر داشت اين موارد را با حضرت امام خميني در ميان بگذارد: «نماز جمعه
تشكيلات روحانيت و خط حزب، مسئله امر به معروف و نهي از منكر
دانشكده علوم الهي
پيشنهاد آقاي تهراني(18) و حجاب استانداردشده
تعليم فنون جنگي براي افراد از 18 سال تا 40 سال بهطور اجباري يا داوطلب
تسهيلات ازدواج براي پسران و دختران بعد از بلوغ
تشكيلات اداري منزل آقا
حوادث تبريز، ارسال آقاي مدني (19)
توقيف اجراي احكام اسلامي به برقرار شدن نظامات اسلامي.» (20)
امام در سوگ «استاد»
خبر شهادت استاد مطهري براي حضرت امام بسيار جانگداز بود. مرحوم حجتالاسلام حاج سيداحمد خميني در اينباره گفته است:«امام در هيچ حادثهاي از حوادث انقلاب اين مقدار ناراحت نشدند. آن شب امام در منزل دامادشان آقاي اشراقي بودند. صبح مانده بوديم اين خبر را چگونه به امام بدهيم، چون از علاقه ايشان به استاد مطلع بوديم. با مقدمهچينيهاي زياد خبر را به امام داديم. امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان ميكشيدند و ميفرمودند: مطهري، مطهري، مطهري... .» (21)
پيكر مطهر استاد مطهري روز بعد از شهادت در ميان اندوه فراوان مردم و مسئولان از مسجد دانشگاه تهران به طرف قم حركت داده شد و پس از آنكه حضرت آيتاللهالعظمي گلپايگاني بر آن نماز گزاردند، به امر حضرت امام در حرم حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد. (22) اين خاكسپاري يادآور قصيدهاي از سيدرضي در رثاي ابواسحاق صابي، فيلسوف و متفكر بزرگ بود كه در بخشي از آن ميگويد:«اگر به من ميگفتند روزي ممكن است كوه را در دل خاك قرار دهند، من باور نميكردم! مگر ميشود كوه در دل خاك برود؟ اما آن روزي كه پيكر تو را به داخل قبر بردند، ديدم كوه در خاك پنهان شد.» (23)
حضرت امام دو روز در مدرسه فيضيه به سوگ نشستند و در ماتم استاد گريستند، تا چهلم استاد، چند بار از ايشان ياد كردند. بعد سرود استاد را تأييد كردند و از نزديكان امام شنيده شد كه هر گاه اين سرود از صدا يا سيما پخش ميشد امام ميگريستند. (24)
در اولين سالگرد شهادت استاد، امام بدون آنكه كسي يادآوري كرده باشد، پيام ديگري صادر فرمودند و در آن به دانشجويان و طبقه روشنفكر و متعهد توصيه كردند كتابهاي استاد مطهري را فراموش نكنند. (25) همچنين در دومين سالگرد(26) و سومين سالگرد در سخنراني خود از تمامي آثار استاد مطهري بدون استثنا تجليل كردند. (27) در برنامهاي كه مسئولان بنياد شهيد ميخواستند امام لوح تقدير را به عنوان نمونه به يكي از خانوادههاي شهدا اهدا كنند، ايشان آن را به خانواده شهيد مطهري اهدا كردند. (28) همه اينها حاكي از آن بود كه علاوه بر شأن خاص استاد مطهري امام تعهد داشتند نام و آثار استاد شهيد همچنان زنده بماند.
پينوشتها:
(1) سيري در زندگاني استاد مطهري، انتشارات صدرا، صص177-176
(2) حسن روحاني، انقلاب اسلامي: ريشهها و چالشها، مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي، تهران، 1376، ص 471
(3) سرگذشتهاي ويژه از زندگي استاد شهيد مرتضي مطهري، انتشارات ذكر، ج 1، ص 80
(4) سيري در زندگاني استاد مطهري، پيشين، ص 177
(5) مرتضي مطهري، علل گرايش به ماديگري، انتشارات صدرا، صص 34-33
(6) سيدناصري و ستوده، پارهاي از خورشيد، ص 105، به نقل از همسر استاد
(7) سيري در زندگاني استاد مطهري، پيشين، صص 195-194
(8) سيدناصري و ستوده، پيشين، صص 134-133
(9) قرآن كريم، سوره توبه، آيه 12
(10) جعفريان، جريانها وسازمانهاي سياسي فرهنگي معاصر، صص 324-323
(11) سيدناصري و ستوده، پيشين، صص 134-133
(12) خاطرات مرتضي الويري، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، ص 88
(13) سيدناصري و ستوده، پيشين، صص 106-105
(14) خردمند، شهيد مطهري، مرزبان بيدار، ص 195
(15) سيدناصري و ستوده، پيشين، صص 108-107
(16) خردمند، پيشين، ص 196
(17) سيري در زندگاني استاد مطهري، پيشين، ص 165
(18) مراد، آيتالله سيدمحمدحسين حسينيتهراني، استاد عرفان شهيد مطهري است.
(19) مقصود شهيد آيتالله سيداسدالله مدني است.
(20) لمعاتي از شيخ شهيد، انتشارات صدرا، ص 41
(21) سيدناصري و ستوده، پيشين، ص 135، به نقل از دكتر علي مطهري
(22) سيري در زندگاني استاد مطهري، پيشين، ص 230
(23) جاويد موسوي، سيماي استاد درآيينه نگاه ياران، ص 230
(24) سيري در زندگاني استاد مطهري، پيشين، ص 195
(25) صحيفه نور، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، پيشين، ج 12، ص 51
(26) همان، ج 14، ص 208
(27) همان، ج 16، ص 145
(28) سيري در زندگاني استاد مطهري، پيشين، ص 196.
روح مطهری که اسلام شناسی زبده بود شاد،اما به عنوان یک معلم عرض میکنم شاید ایشان راضی نباشند روز عزای ایشان را روز معلم مینامیدند،در روز همه اقشار به نوعی شاد است روز معلم مارش عزاپخش میشود،آنهم روز قشری با این همه فراوانی نسبی