شهيد حجتالله رحيمي از جواناني بود كه به دليل عشق به شهدا به صورت داوطلبانه خادمي يادمانهاي عملياتي را برعهده گرفته بود.
او عشق به شهدا را از دوران كودكي در نهادش داشت و حتي اتاقش را نيز به صورت يك سنگر تزئين كرده بود. شهيد رحيمي عاقبت در حالي كه به كسوت يك خادمالشهدا در يادمان پادگان دژ حضور داشت، بر اثر يك اتفاق به شهادت رسيد. اين نوشتار گذري بر زندگي وي به مناسبت دومين سالگرد شهادتش در 18 اسفند ماه است.
«حجتالله» اتاقش را سنگر روزهاي جبهه و جنگ كرده بود و چون حجله شهادت آذين بسته بود. او از آن دسته انسانهايي نبود كه عكس شهدا را به ديوار بزنند و عكس شهدا عمل كنند. حجتالله در آرزوي شهادت بود و از آنجايي كه به حضرت زهرا(س) ارادت ويژهاي داشت، هنگام شهادت نيز ذكر يا زهرا ورد زبانش بود.
حجتالله رحيمي در بيست وچهارمين روز از اسفند ۱۳۶۸در «روستاي زير مورد» دهستان هپرو از توابع بخش مركزي شهرستان باغملك در خانوادهاي مؤمن و مذهبي به دنيا آمد.
ليلي شريفي مادر شهيد از كودكي و شيطنتهاي حجتالله برايمان ميگويد: حجت چون ديگر كودكان هم سن و سالش دوران كودكياش را سپري كرد. اما علاقه بسياري به بسيج داشت چنانچه در سال ۱۳۷۹ در سن ۱۱ سالگي به عضويت پايگاه مقاومت بسيج حضرت امام حسين(ع) مسجد سيدالشهدا(ع) در باغملك درآمد و فعاليتهاي مذهبي خود را به عنوان مؤذن در همين مسجد آغاز كرد.
مادر با شوقي فراوان از فعاليتهاي فرزندش ميگويد: حجتالله در سال ۱۳۸۴ فعاليتهاي رزمي و فرهنگي خود را گسترش داد. در ابتدا به عنوان مسئول اطلاعات و سپس به عنوان مسئول فرهنگي پايگاه مقاومت امام حسين(ع) منصوب شد و از سال ۱۳۸۰در هيئتهاي مساجد و هيئتهاي باغملك مداحي ميكرد.
پسرم در سال ۱۳۸۵هيئت خانگي نور ائمه را با هدف گسترش فرهنگ معنوي اهل بيت عصمت و طهارت(ع) راهاندازي كرد و در طول مدت فعاليت خودش توانست صدها مراسم مذهبي را در سطح شهرستان و استان خوزستان برگزار كند.
اين مادر شهيد به محبوبيت خاص فرزند شهيدش در بين جوانان و دوستانش اشاره ميكند و ميگويد: پسرم توانست جوانان زيادي را به محافل و هيئتهاي مذهبي جذب نمايد كه اين فعاليتش در سطح استان بينظير بود. پس از راهاندازي اين هيئت از سال ۱۳۸۶ به عنوان خادمالشهدا در ستاد راهياننور كشور در مناطق جنوب فعاليت كرد. حجتالله دانشجوي سال سوم دانشگاه آزاد باغملك بود كه در رشته كامپيوتر تحصيل ميكرد.
شهيد رحيمي در سال ۱۳۹۰به عنوان مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد باغملك منصوب شد و در حالي كه تنها هفت روز تا تولد ۲۳ سالگياش باقي مانده بود در ساعت هفت و ۴۵ دقيقه مورخ ۱۸ اسفند ماه ۱۳۹۰در شلمچه خرمشهر به شهادت رسيد و چون مرادش حضرت زهرا(س) با پهلوي شكسته و صورتي كبود دعوت حق را لبيك گفت.
حجتالله سال ۱۳۸۷ اتاقش را مانند سنگري آماده كرده بود، سنگري كه پر بود از عكسها و ياد رزمندگان هشت سال دفاعمقدس كه در نهايت به واسطه همان شهدا به آرزويش رسيد. شهيد حجتالله رحيمي هر سال كه به راهياننور ميرفت وصيتنامهاي مينوشت و در انتهاي وصيتنامهاش محل شهادتش را خالي ميگذاشت.
حجت چهار سالي ميشد كه خادم شهدا شده بود اما خانواده اطلاع چنداني از فعاليتهايش نداشتند. ذكر هميشگياش يا فاطمهالزهرا(س) بود و با هر كسي همكلام ميشد ابتدا و انتهاي صحبتش يازهرا(س) بود و يا علي.
ارادت او به اندازهاي بود كه وقتي به شكل تصادفي در زير لاستيكهاي يك اتوبوس ماند و به شدت مجروح شد، در لحظات آخر تنها ذكر يازهرا(س) بر لب داشت و در همين حال نيز به شهادت رسيد.
حجتالله با افتخار عاشق شد و پاداش عشق به پروردگارش را هم گرفت. هم او كه در وصيتنامهاش چنين نگاشت: «پروردگارا! تو خود گفتي هر كه عاشق من باشد، عاشقش خواهم بود و هر كه را عاشق باشم شهيدش ميكنم، و خونبهاي شهادتش را نيز خود خواهم پرداخت.
خدايا! من عاشق توام، پس خونبهايم را كه شهادت است به من پرداخت كن.»