عيد براي هرکس رنگ
و بويي دارد و براي من رنگ جهاد ،جبهه ، سر بند وچفيه ....وقتي چند سال پيش براي
اولين بار پايم به مناطق جنگي باز شد، هيچگاه فکر نمي کردم که شايد اين سفر، دلم
را اسير خود کند و تا نوروز بعد و تجديد زيارت آن مناطق ، بي قرار باشد.
اما نه! همان بار اول کافي بود که هنوز عيد نشده تمام همّ و غمم اين باشد که يک بار ديگر، تا دل زنگار گرفته ام جلايي بگيرد و چند صباحي پاکي و خلوص استنشاق کند…پس راهي مي شويم ...
كوله باري از هميت وغيرت
مهيا مي شويم و توشه سفر را مي بنديم ،اقتدا مي كنيم به آنها كه سال هاي پيش كوله هايشان را از عشق ،ايمان وارادت به ولايت بستند وبندهاي پوتين هايشان را با همت و غيرتشان محكم كرده و..........
با دلي سوخته ميان عطر خوش اسپند ،در حالي كه رمز عبورمان از آيه آيه قرآن تلاوت مي شود ، راهي مي شويم وپاي در ركاب دل سوختگان مي گذارم ،صلوات وعطر اسپند مارا با خود مي برد ،همان اولين روزهاي اعزام وآغازين لحظات عمليات ها همان بوي خوش خداحافظي وطلب شفاعت وحلاليت .... اينجا جز دلسوختگان را به ضيافت عنداللهي نمي خوانند ....
هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشتر اش مي دهند
بيعتي با شهداي گمنام
ابتداي سفربه سرزمين نور وملائك خدا ،با شهداي گمنام همگام ميشويم و عهد مي بنديم وبيعت تازه مي كنيم كه ما هستيم ! آنچنان كه شما بوديد ،مي رويم تا بگوئيم فراموش نشده ايد ....
مي رويم تا يادتان را در دلهايمان زنده نگه داريم اما برايمان ثابت شده ، كه عند ربهم يرزقونيد شما ...
شهادت پايان راه نيست ،آغاز است ،تولد است ،تولد ستاره اي كه پر تو نورش عرصه زمان را در خود در مي نوردد وزمين را به نور الارباب روشنايي مي بخشد .
آري! شهادت مزد خوبان است.
مي رويم تا سلامتان را به همرزمان ودوستانتان برسانيم ،به مردان صبور سرزمين سالهاي مجاهدت ...
براي ما رسيدن به سرزمين نور ،رسيدن به كربلاي حسين است ...
كربلايي كه مردانش مشق عشق كرده ونداي هل من ناصر ينصرني امام زمانشان را قالو بلي گويان پاسخ داده و راهي شدند، رفتند تا علم خميني بر زمين نماند، هم او كه رسم عاشقانه زندگي كردن را به آنها آموخته بود ..
دلم را خانه تكاني كرده ام ،كه رنگ خدايي بگيرد، رنگ شهدا .خدايا!من عاشق طلائيه ام كه هر وجبش معراج شهيد است.
غروب شلمچه را كه ياد اور دشت كرب بلاي حسين است وصفاي جزرو مد اروند راخوب مي شناسم . من در پي گمشده ام در شرهاني مي گردم .....
فكه را ،!كه شبيه هيچ جاي اين دنياي خاكي نيست ،دوست دارم ....شب هاي دوكوهه واعزام نيروهها يش ،آن ساختمان جامانده از عزم نيروها با آن سكوت پر معنا وحزن انگيز حسينيه همت بي سر را، مي فهمم...
كم كم بوي سيب مي آيد از ...شرهاني
اينجا به انتهاي مسير انتظار مي رسيم وقلبمان حكايت از اتفاقاتي مي دهد كه با هر طبش به آن نزديك تر مي شويم ....
دلمان مي لرزد، اينجا بوي خاك خونين به مشام مي رسد ....، شرهاني ...
كم كم بوي سيب مي آيد ،بوي استخوان هاي مانده در غربت مدينه .
اينجا شرهاني است .......شرهاني از شمالي ترين يادمان هاي سرزمين هاي جنوب است ،اينجا مظلوم است !سجده گاه ملكوتيان .......240كيلومتري كربلا...شرهاني آخرين بازمانده دفاع مردان خميني است ....
با هر گامي كه بر مي دارم به گمنامي وبي نام ونشاني اش بيشتر پي مي برم ،مدفن فرزندان روح الله ست اينجا .
بايد جمال آفتاب را درخاك پيدا كني ،خوب كه استشمام مي كنم ،ريه ام پر مي شود از شهيد ....
اينجاست كه زير لب زمزمه مي كنم "يا ليتني كنت معكم فافوز فوزا عظيما"
اينجا شرهاني است ،چيزي را گم كرده ونكرده باشي بايد ! دنبال گم شده ات بگردي ......
خودت را ميان خاك هاي نرم وتفتيده شرهاني جستجو كني خودت را از ميان خاك هاي ارميده تفحص كني .....تربت ليلي همين جاست .
اينجا ره صد ساله را مي شود يك شبه طي كرد .....قدم به قدم بر روي خاك هايت كه راه مي روم وجودم از عشق بچه ها به اين خاك مي سوزد ،گوئي خداي شرهاني مي دانست كه بالاتر از خون شهيد،رنگي نيست .
دشت به نام "عباس "
مقصد بعدي مان مي شود دشتي به نام عباس !
دشتي كه به خاطر وجود مرقد منور امامزاده عباس در اين منطقه از نامش تبرك جست ودشت عباس خوانده شد ...
شهدا دشت عباس را قدمگاه عاشقان وزيارت گاه دل سوختگان كردند ....اينجا سرزمين پلاك هاي بي زنجير وزخم خورده وخاكي است ....
دشتي كه روايت عباس هايش با بيرق ارادت به مولايش ابا عبدالله الحسين (ع)تلخ وشيرين كرب بلا را برايت روايت مي كند .....
همان هايي كه "پيامبر عاشورا " زينب (س) در وصف زيبايي اش فرمودند :" ما رايت الا جميلا "
اينجا مثل هيج جا نيست ،نه شلمچه! نه ماووت !نه سومار !نه طلائيه!...
دشت است ،دشت عباس دشت ساقي عطشان كربلا...اينجا دلت هواي عباس را ميكند قلبت بي هيچ بهانه اي براي مشك خالي شهدا مي تپد .
چه بسيار چشم ها كه برخاكش افتادند وچه بسيار لب ها كه در سنگر هايش تشنه تشنه آسماني شدند .....
قدم كه به اينجا مي گذاري كبوتران پر بسته ومرغان آغشته به خون به استقبالت مي ايندواز درد هاي غربت ومعصوميت برايت روايت مي كنند...
آري دشت عباس را درد غربت پير كرده .....
ومن اگر چه دير آمده ام، اما امده ام .ان زمان ،زمان ما نبود. اما خودت هم مي داني كه دفاع همچنان باقي است. هنوز جنگ است برادر! هنوز بايد گردانهاراآموزش داد واعزام كرد هنوز رمز هاي عمليات كه قرائت مي شود بوي مهدي فاطمه مي دهد اينجا جنگ جنگ عقيده هاست ....
تو كمكمان كن تا در كنار تنهاترين سردار زير نور خدا راه ولايت را برگزينيم وتاريكي هاي مسير عبور غافل مان نكند از داشته هامان .
انا فتحنا لك فتحا مبينا
سلام من به فتح المبين به حاج احمد متوسليانش، كه دشمن را در فتح المبين به زانو در آورد...
با هر قدم مان خودش روايت مي كند، از آنچه در اين سال ها برايش اتفاق افتاد ....
در اولین روزهای جنگ، دشمن تا پشت رودخانه کرخه جلو آمد و در حاشیه کرخه که مشرف به شهر شوش و جاده اندیمشک اهواز بود مستقر شد. حضور رزمندگان اسلام در این جبهه، با شکلگیری خط دفاعی و اجرای عملیاتی تحت عنوان امام مهدی علیهالسلام در سال 1360، مقدمه اجرای عملیاتي به نام فتحالمبین شد. اينجا آخرين ايستگاه عشق بازي مان با خداست ....ميداني كه سال ها پيش گام هاي رزمندگانش را به نظاره نشست و نقطه آسماني شدنشان شد ، چقدر دل مي سوزاند حكايت فتح المبين و نیروهایي که قصد رخنه به سنگرهای دشمن در شیارهای المهدی، شیخی و شلیکا را داشتند و با سنگرهای کمین دشمن درگیر شدند ومنجر به شهادت تعدادی از رزمندگان شد وامروز ، مزار شهدای گمنام عملیات فتحالمبین و سنگرها و شیارهای به جای مانده آن بیانگر حماسهای است که شیرمردان الهی در آن جا خلق کردند.....
اينجا وادي پاكان وطاهران است ،فتح المبين برايت از فرمانده گردان حبيب اين مظاهر ياد مي كند هم او كه در اين خاك راه عبور ش را گم كرد وبراي اداي دو ركعت عاشقانه در سجاده عشق به نماز ايستاد،
اينجا آسمان هم ، زير لب "انا فتحنا لك فتحا مبينا " نجوا مي كند....و بي هيچ اراده اي سوره فتح است كه بر سر زبان بچه ها جاري ميشود .
ذره ذره اين سرزمين با هر آنچه دردل خود براي گواهي روز محشر اندوخته روايت مي كند از سيلي هايي كه بر جان بچه ها تاخت ، از غرق شدنشان روي اين خاك ......
اينجاست شرف المكان بالمكين .
پيامهاي سرخ
و من اينک اينجا نشسته ام و همچنان به شرمندگي خود فکر مي کنم که آنها که بودند و من که هستم؟!! آنها چه کردند و من چه مي کنم؟!!
شهيدان پيام خويش را سرخ سرخ در سينه هاي مانگاشتند و قلب هاي لبريز از عشق وصداقشان را كريمانه ارزاني كردند .
انها ايستاده مردن را به ما اموختند پس ناسپاسي است كه بي يادشان شب هارا سر كنيم وبي نامشان روز را آغاز كنيم .
به حق گفته اند كه تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان وعارفان ودلسوختگان ودارالشفاي آزادگان خواهد بود.
ما رفتيم اما دلمان ماند ميان خاك هاي شرهاني وتشنگي عباس هاي خوابيده در دشت و شهد شيرين فتح ..........