در عمليات فتحالمبين
آن قدر جنگيد تا آنكه از ناحيه دست راست زخمي شد و يك بند انگشت خود را از دست داد و تنها مجروحيتش او را وادار به ترك منطقه
و عمليات نمود. درعمليات بيتالمقدس سنگر به سنگر، خاكريز پيش تاخت و در تعقيب دشمن
دست از پا نميشناخت تا آنكه از ناحيه چشم چپ مورد اصابت تركش قرار گرفت و بالاجبار
جهت مداوا به پشت جبهه انتقال يافت.
در عمليات عليبن ابيطالب(ع) با آنكه مجروحيتاش بهبود نيافته بود، بنا به درخواست سردار و امير دلاور جبههها سر لشكر شهيد مهدي باكري فرمانده لشكر 31 عاشورا در آن عمليات شركت نمود و شجاعانه به هدايت گردان تحت امرش پرداخت. تا آنكه بار ديگر مجروح گرديد و براي مداواي شكمش راهي بيمارستان شد.
اين پايان كار آن مجاهد خستگيناپذير جبههها نبود، شير ميدانهاي رزم كه با هر عمليات عضوي از بدنش بر بيمهابا، در راه رضاي پروردگارش تقديم مينمود. اين بار، در عمليات مسلمبن عقيل در منطقه گيلانغرب به تاريخ 22 مهرماه 1361، بر اثر اصابت تركش خمپاره تمام وجود خود را بر كف اخلاص نهاده، تقديم معشوق ازلي نمود و با قلبي آرام و ايماني راسخ به ميهماني عاشوراييان رفت.