براي آشنايي با شهيدان مبارك و خيرالله رضايي به استان همدان، شهرستان نهاوند و روستاي زرامينسفلي سر ميزنيم تا با شهداي اين خطه از كشور هم آشنا شويم. روستايي كه اين روزها ديگر خبري از هياهو و اشتياق ايام دفاعمقدس در آن ديده نميشود. آن طور كه اهالي ميگويند، روزهاي انقلاب و ايام اعزام نيرو به جبهه اين روستا غرق در شور و اشتياق بود اما امروز ديگر خبري از آن حال و احوال نيست، ديگر مسئولان و بنياد شهيد به آنجا سر نميزنند و مردم با محروميت و فقرشان دست و پنجه نرم ميكنند. آري! مردم اين روستا سالهاست كه آب آشاميدني هم ندارند؛ روستايي با 33 شهيد.
شايد اين گزارش بهانه اي باشد براي توجه خادمان بسيج سازندگي وجهادگران امام خامنه اي تا آستين همت وغيرت خود را بالا زد ه وبه داد مردم رنج كشيده وشهيد پرور روستاي زرامين برسند .
مردمي كه دين خود را به انقلاب و دفاعمقدس به خوبي ادا كردهاند، بيهيچ توقعي در گمنامي روستا و شهدايشان زندگي ميكنند. چرا دور برويم همين كنگره سرداران استان همدان هم نامي از شهداي اين روستا نبرده است. بگذريم از قبور شهداي روستا كه به دست خانوادهشان بازسازي ميشود تا دچار يكسانسازي قبور شهدا (كه به دل خانواده شهدا نمينشيند) نشود .آري ! هر ساله در 28 صفر يادواره 33 شهيد روستا به شكلي ويژه توسط خانوادههاي شهدا و همرزمان برگزار ميشود.
وما اين بار مهمان خانه شهيدان رضايي بوديم. خانواده رضايي دو شهيد را تقديم انقلاب كرده است اما شهداي ديگري هم در جمعشان به چشم ميخورد. داماد خانواده، شهيدان بهمن احمدوند و رضا احمدوند. پسرعموها شهيدان عبدالرضا، ولي و سعيد رضايي. خواهرزاده شهيدان اسحاق رضايي و در آخر پسر داييهاي شهيدان فخرالدين، رحمان و محمد تركاشوند وشهيد كامران قياسوند ....
اين نوشتار تنها روايتي است كوتاه از مجاهدت اهالي روستا و ارادتي كه به ولايت دارند كه هرگز از تاريخ پر افتخار مردمانش زدوده نخواهد شد.
اشكي كه با شير عجين شد
در ماه مبارك سال 1339 در خانوادهاي كشاورز و مذهبي مولودي پا به عرصه خاك نهاد تا بار عظيم رسالت خدا را كه ارض و جبل از حمل آن در محضرخدا اظهار عجز كردند بر دوش بكشد، تولدش در ماه مبارك رمضان دليلي شد تا نام «مبارك» را برايش انتخاب كنند.
آنگاه كه مادرش او را در آغوش ميگرفت و شير ميداد، در مسير عزاداري حسيني(ع) حركت ميكرد و بر عاشورا ميگريست. اشك روان او بر گونهاش با شيرش عجين ميشد و در كام «مبارك» ميريخت تا كه او در عاشوراي مكرر تاريخ علم عباس(ع) علمدار قافله سالار شهادت را بر دوش كشد و در كربلاي جنوب سر بر دامن برادرش خيرالله با بال شهادت به جوار دوست پرواز كند، اين شير و دسترنج دستان پينه بسته پدرش او را چون گلي پرورش ميداد تا روزي فرا برسد كه زيبنده مقام شهادت شود.
مبارك در هفت سالگي وارد دبستان ابتدايي روستاي زرامينسفلي شد. جهد و تلاش او در همان دوران كودكي زبانزد عام و خاص بود. دوران ابتدايي را پشتسر نهاده آنگاه كه احساس كرده بازوانش توان حمل ابزار كشاورزي را دارد دوش به دوش پدر و برادر بزرگش در مزارع نيز به درو پرداخت و اين در زماني بوده كه همسالان او در كوچه پسكوچهها با اسباب بازيهاي خود به بازي ميپرداختند، تو گويي دستي نامرئي از غيب او را هادي بوده تا كه در مسير ائمه و صراط منير گام بردارد.
دردي كه در چهرهاش نمايان بود
در آن ايام شايد براي همسن و سالهاي مبارك به لحاظ جو حاكم فرهنگي، لغوگويي جزئي از زندگي روزانه آنها محسوب ميشد. اما مبارك در انجام فرائض ديني از هم سن و سالانش پيشي گرفته بود. پسر عموي مبارك كه سالها قبل از انقلاب در دوران تحصيل با او همراه بود، ميگويد: از سال 53 بلا استثنا هر شب مبارك را ميديدم كه نماز شب ميخواند، براي مبارك چه چيز ميتوانست عزيزتر از صورت بر خاك نهادن در محضر دوست باشد كه برادرش خيرالله و خيل عظيمي از جوانان زرامين و منطقه را هم به سوي خود كشاند.
عمل صالح چيست؟!
به اعتراف همشهريان و چهرههاي مذهبي نهاوند مبارك و خيرالله يكي از چهرههاي فعال در زمان تظاهرات و انقلاب بودند. انقلاب كه به پيروزي رسيد، مبارك پلههاي مقدماتي را پيمود و به عنوان استاد و مدرس قرآن و نهجالبلاغه در شهر و روستا مشغول آموزش جوانان شد؛ به آنها ميآموخت كه عمل صالح چيست. ميگفت از قيام براي خدا، ايمان، تقوا، ولايت و... چون خود آن چه ميگفت عمل ميكرد و شاگرد مكتبش به جان و دل ميپذيرفت.
نماز جمعه، مراسمها و دعاهاي مختلف شاهد حضور هميشگي عابد شب زندهدار روستاي زرامين بود؛ چراكه از همين جوانان روستا 33 شهيد به پيشگاه دوست تقديم شد اما زرامين همچنان گمنام و مهجور مانده است.
اميد آينده نهاوند
شهيد مبارك رضايي توسط شهيد بزرگوار آيتالله حيدري امام جمعه و نماينده مردم نهاوند كه در قتلگاه هفتتير به شهادت رسيد، هدايت شد تا در تشكل جوانان حزبالدهي دبيرستان در قالب انجمن اسلامي همت گمارد و با تشكيل جلسات مناظره و دعوت از شخصيتهاي افشاگر، خط ضدانقلاب را به انزوا بكشاند.
شركت فعال او در تقويت بنيه فرهنگي نسل جوان شهر در كميته فرهنگي جهاد سازندگي و سپاه زبانزد و چشمگير بود. در آن زمان آيتالله حيدري گفته بود: «مبارك يكي از اميدهاي آينده شهرستان نهاوند است.»
شهيد مبارك از سال 59 به صورت نيروي رسمي و فعال وارد سپاه پاسداران شد و با شروع زمزمههاي جنگ تحميلي در جبهههاي غرب و جنوب حاضر شد. مبارك تا سال 60 در جبهههاي جنگ مسئوليتهايي از قبيل: مسئول كميته فرهنگي جهاد سازندگي، مسئول عقيدتي - سياسي و مربي آموزش نظامي قرارگاه شهدا كرمانشاه، فرمانده حوزه شهيد بروجردي نهاوند در سالهاي 60 تا 62 يعني تا زمان شهادتش، استاد قرآن، نهجالبلاغه، مربي عقيدتي، نيروي فعال اطلاعات عمليات و فرماندهي گردان در لشكر27محمدرسولالله(ص) را عهدهدار بود.
تشكيل كتابخانههاي متعدد در مناطق و يگانهاي مختلف با حقوق ناچيز خود از ديگر فعاليتهاي مبارك بوده است. تشكيل و راهاندازي پايگاههاي مقاومت شهري و روستايي، تلاش درجذب نيروهاي بالقوه با سخنرانيهاي آتشين و تشكيل كلاسهاي عقيدتي در اين راستا به صورت شبانهروزي گوشهاي ديگر از فعاليتهاي مبارك بود.
مالكاشتر جبههها
بچههاي جنگ به مبارك لقب مالكاشتر داده بودند. يكي از همرزمان او در لشكر 27 محمدرسولالله(ص) ميگويد: «خداوند فرشتگاني دارد كه در ميان افراد خاكي زيست ميكنند و مبارك يكي از آن فرشتهها بود.»
مبارك جهاد و ابعاد آن را از علي(ع) بزرگ آموخته بود. برادر شهيدش خيرالله ميگفت: «مبارك از حقوق ناچيزي كه از سپاه دريافت ميكرد شبانه مرا ميفرستاد تا به رفع مايحتاج خانوادههاي مستمند بپردازم.»
داماد خانواده شهيد بهمن احمدوند هم بارها گفته بود: «مبارك در زماني كه هم فرمانده گردان، مربي عقيدتي و نيروي فعال اطلاعات عمليات لشكر 27 بود بارها در زمان ناهار و شام دور از چشم نيروها با چند تكه نان خشك به گوشهاي دور از چشم ديگران ميرفت و رفع گرسنگي ميكرد.
همرزمان شهيد از زبان مبارك نقل ميكنند: در شروع عملياتها ما تنها وسيلهايم و خداوند زمينه نصرت جنود حق را مساعد مينمايد و اگر انسان چشم دل داشته باشد ميبيند كه در هنگام هجوم به دشمن ملائكه به ياري سربازان ميآيند.
لباس خاكي و مردان خاكي
لباس خاكي بسيجيان هميشه مزين قامت مبارك بود، هيچ گاه نميديديم كه لباس فرم سپاه را بر تن داشته باشد و ميگفت: كسي كه اين لباس را به تن ميكند در محضر خدا و جامعه مسئوليت خطير دارد و من توان حمل آن را ندارم. دائم الوضو بودن، شجاعت، شهامت، راز و نياز و. . . از ديگر خصوصيات مبارك بود.
مبارك در آخرين اعزام از يكايك دوستان و آشنايان خداحافظي كرده و حلاليت ميطلبد. او به برادر بزرگش وصيت ميكند كه اگر من يا برادرمان خيرالله شهيد شديم شأن شهيد و شهادت را مراعات كنيد، از مادر و خواهرانم بخواهيد موهايشان را پريشان نكنند و به صورت نزنند و...
سرانجام مبارك در عمليات والفجر يك در ابوقريب فكه سر بر دامن برادر و همرزمش خيرالله شربت رضا را مينوشد و از منبع فيض رباني مزد خويش را دريافت ميكند. مبارك كه تقوا را ملاك و معيار حق و باطل قرار داده بود، در 22 فروردين ماه سال 1362 آسماني شد.
فرازهايي از وصيتنامه شهيد مبارك رضايي
صحنه زندگي بشر خالي از كفر و شرك و نفاق نيست و انسان براي يافتن راه حق از باطل به شاخص و امام نياز دارد.
به همين مناسبت است كه پيامبر عترت خويش را در كنار قرآن در روز غدير خم براي امت اسلام مطرح ميكند. اين امامت در معصومين(ع) كه تجسم عيني دين خدا بودهاند تداوم يافت آنگاه كه دوازدهمين امام به امر خدا به انتظار نشست باز شيعه بر اين عقيده است كه سلسله هدايت الهي كه از انبيا شروع شده و در امامت تداوم يافت تمام نشده و اين عقيده را از گفتار خود امامان دريافته كه رهبري امت اسلام بايد در دست تواناي ولايت فقيه باشد.
جانباز شهيد خيرالله رضايي
پشتيباني ولي فقيه، مظهر عبوديت
خيرالله هم متولد 1346بود. او نيز به دنبال برادرش مبارك خود را در چشمهسار ولايت شستوشو داد. خيرالله از خيل هابيلياني بود كه سراپا عشق بودند كه در جبهه حق و پشتيبان ولايت فقيه بودن را تجليگاه خضوع و خشوع و مظهر عبوديت ميدانستند.
وقتي كه مبارك در عمليات والفجر يك به شهادت رسيد، سر بر دامن خيرالله داشت و در آغوش برادر شهيد شد. خيرالله بعد از عمليات به روستاي محل زادگاهش برگشته و به مادر و اهل خانواده ميگويد: «نان پخت كنيد و آماده باشيد كه مهمان داريم.» فرداي آن روز برادران سپاه و همرزمان مبارك با آمدنشان به روستا، خبر شهادت مبارك را به اهل خانواده ميرسانند.
خيرالله جانباز بود، او در عملياتهاي مختلف چندين بار مجروح شد. اما هيچ گاه راضي نميشد تا سلاح برادرش بر زمين بماند. او در مراسم تشييع برادرش خطاب به مردم گفته بود: «اي مردم آگاه باشيد من نيز سلاح مبارك را كه پيروي از حق و حركت در پس ولايت فقيه بود، برزمين نخواهم گذاشت.»
خيرالله بعد از مبارك بيقرار
جان او خسته ز رنج انتظار
چشم حق بين و دل بيدار داشت
با برادر وعده ديدار داشت
پر زنان با شهپر بال اميد
جان خود را سوي مبارك كشيد
خيرالله دوم برادر همچو ماه
با شهادت سوي حق پيمود راه
عاشقانه او شهادت برگزيد
لالهها از خون پاكش بر دميد
دو برادر در نبرد دشمنان
هر يكي موسي و هارون زمان
خيرالله هشت ماه بعد از شهادت برادرش، در 19 اسفندماه 1362 در حالي كه تنها 17 سال داشت و دانشآموز دبيرستاني بود، در جزيره مجنون به شهادت رسيد.
فرازهايي از وصيتنامه شهيد خيرالله رضايي
اطاعت از ولايت فقيه راه فلاح و رستگاري است و امروز روز آزمايش است. هركس در هرمسئوليتي كه دارد امتحان ميشود همه ما بايد بكوشيم كه در اين امتحان الهي قبول شويم كه روز قيامت لااقل بتوانيم روبهروي شهدا بايستيم و سرافكنده نباشيم.
با سلام و خسته نباشید. می خواستم به شما خدا قوت بگم.زیزا در شرایطی که غبار رفاه زدگی، بی تدبیری و روز مرگی همچون خاستر مرگ مسئولین محلی را در برگرفته ، بطوریکه سالها ایثار و فداکاری مردمان غیوری چون اهالی روستای زرامین سفلی را به باد فراموشی سپرده و از اندیشیدن تدبیری برای رفع مشکلات روستا عاجز و در مانده اند. شاید این مطالب شما در خصوص یکی از سرداران بی ادعا و خستگی ناپذیر جبهه ها یعنی شهید مبارک عزیز بتواند آنها را از خواب مرگ بیدار کند و آنها را وادارد که از خود بپرسند " بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟"
باتشکر از شما اصحاب رسانه . آرى بيايم بارديگرنام رزمندگان ،شهداو سرداران بى ادعا خطه ى زرامين را زنده کنيم باشدکه مسئولين خانواده شهدا واهالى اين منطقه را دريابند که با فقر و خشکسالى دست و پنجه نرم مي کنند
باتشکرفراوان از زحمات شما ، بسيارپرمحتوا بود