
زمان زيادي از پايان سريال آواي باران نميگذرد؛ سريالي كه توانست با يك موضوع جذاب مخاطبان زيادي براي خودش دست و پا و كار و كسب شبكههاي ماهوارهاي را بيرونق كند. شخصيت اصلي اين سريال پر بيننده باران بود؛ دختري كه در طول اين سريال با سختيهاي زيادي روبهرو ميشد و خيليها براي مصائبش جلوي تلويزيون بغض كردند. آزاده زارعي بازيگر جوان كشورمان ايفاگر نقش باران بود. اگر چه اين اولين تجربه تلويزيوني زارعي بود اما او در اين سريال درخشيد و سيندرلا يا باران يكي از شخصيتهاي محبوب سريال آواي باران بود. زارعي در گفتوگو با «جوان» از تجربه بازي در اين سريال صحبت كرده است.
آزاده زارعي را اين روزها همه به نام باران يا سيندرلا ميشناسند؛ حالا كه سريال آواي باران به پايان رسيده، دلتان براي باران سريال آواي باران تنگ نشده؟
بسيار زياد دلم براي باران تنگ شده است. شايد بارانها و سيندرلاها و گل پريهاي واقعي هيچ وقت دلشان براي شرايطي كه دارند تنگ نشود و دوست دارند از اين شرايط رهايي پيدا كنند اما من باران واقعي نبودم و دلم براي اين شخصيت تنگ شده و اي كاش اين شخصيتها فقط در فيلمها بودند و واقعيت نداشتند.
ارتباطي كه اين سريال با مخاطب برقرار كرد باعث شده تا حتماً وقتي مردم در كوچه و خيابان ميبينندتان، شما را با نام باران يا سيندرلا صدا بزنند؟
اين سريال نتيجه زحمت يك گروه 50 نفره بود كه به بار نشست و واقعاً مردم به من لطف دارند. آنها مرا با نام باران و سيندرلا صدا ميزنند و حتي خويشاوندان و دوستان نزديكم هم من را به همين نام صدا ميزنند.
براي اينكه در آواي باران بهتر بتوانيد نقش باران را بازي كنيد، با شخصيتهايي مانند باران در دنياي واقعي و كودكان كار آيا از نزديك برخورد داشتيد؟
باران كاراكتري بود كه در يك خانواده ثروتمند و اصيل و در ناز و نعمت بزرگ شده بود اما از يك جايي به بعد به مدت 20 سال در يك محيط بزهكاري با آدمهاي غير موجه رشد ميكند. اين تضاد ايفاي نقش باران را سخت كرده بود. هر چند براي شناخت بيشتر اين نقش با كودكان كار واقعي برخورد نداشتم اما با راهنماييهاي آقاي سهيلي زاده به اين شخصيت رسيدم. نوع لحن و گفتارم در اين سريال با مشورت ايشان به نتيجه رسيد. البته نقش نويسندگان مجموعه را به خاطر شخصيتپردازي درست و ديالوگهاي مناسب براي نقش باران نميتوان ناديده گرفت.
بازي خوب و روانتان آن هم در حالي كه اولين تجربه تلويزيونيتان بود توي چشم بود.
براي من تجربه بسيار لذتبخشي بود. ميتوانم اينطور بگويم آواي باران تجربهاي سخت اما شيرين و جذاب براي من بود.
و حتماً خاطرات تلخ و شيريني از اين تجربه داريد.
بله، يك بار پشت چراغ قرمز بودم كه چند كودك كار كه گل ميفروختند تا من را ديدند به سمت ماشين آمدند و گفتند «باران، باران. . . »يكي از آنها بغض كرد و اشك ريخت و به من گفت «الهي من بميرم به خاطر سختيهايي كه كشيدي.» نميتوانستم چيزي بگويم. من باران واقعي نبودم؛ بارانهاي واقعي آنها بودند كه در سرمايي كه ما حاضر نيستيم از ماشين پياده شويم در حال فروختن گل بودند و حتي قدشان به شيشه ماشين هم نميرسيد. يك بار ديگر هم وقتي پشت چراغ قرمز بودم دو پسر بچه كه دستمال كاغذي ميفروختند به سمت ماشين آمدند و گفتند:« تو خال داري، تو باراني! كار ما رو به هم زدي! ما شكيب نداريم و براي پدر و مادرمان كار ميكنيم. » به نظر من بايد بين نيازمندان واقعي و بچههايي كه سازماندهي شده و توسط شكيبهاي واقعي سر چهارراه دستفروشي ميكنند تفاوت قائل شد.
به شكيبهاي دنياي واقعي اشاره كرديد؛ گفته ميشد بچههايي كه در اين سريال بازي ميكردند از شكيبهاي دنياي واقعي براي بازي در سريال اجاره شدهاند!
فقط بچههايي كه در تيتراژ حضور دارند كودك كار واقعي هستند و از يك شكيب واقعي اجاره شده بودند. بازيگران سريال كودك كار نبودند و براي بازي در اين سريال تست داده بودند و توسط دستياران كارگردان انتخاب شده بودند.
آواي باران يكي از پربينندهترين سريالهاي سال92 بود؛ راز اين موفقيت چه بود؟
آقاي سهيليزاده با سريالهايي كه ساختهاند ثابت كردهاند نبض مخاطب را به خوبي ميشناسند و بيجهت نيست كه به ايشان امپراتور ملودرام ميگويند. البته نويسندگان قوي و يك تيم همراه و همدل و بازيگراني كه توانسته بودند در قالب كاراكترشان جا بيفتند و مخاطب را با سرنوشتشان همراه كنند در كنار موسيقي تأثيرگذار باعث شد تا اين سريال مخاطب را با خود همراه كند. البته از تدوين خوب سريال هم نميتوان گذشت.
حرفي و نكتهاي اگر ناگفته باقي مانده است در پايان ميخواهيد بگوييد؟
سجده شكر ميگزارم براي اينكه باران آواي باران شدم. از آقاي سهيلي زاده كه به من اعتماد كرد و همچنين آقاي هاشمي اصل تهيهكننده مجموعه كه فضاي آرامي را براي كار فراهم كردند و تك تك عزيزان آواي باران تشكر ميكنم.