کد خبر: 635174
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۳:۵۵
گزارش «جوان» از لوازم ضروري اقتصاد مقاومتي در مسير اجرا
ابلاغ سياست‌هاي كلي «اقتصاد مقاومتي» توسط مقام معظم رهبري به رؤساي قواي سه‌گانه و رئيس مجمع تشخيص مصلحت از مهم‌ترين موضوعاتي بود كه طي هفته گذشته شاهد آن بوديم
علي رضايي
ابلاغ سياست‌هاي كلي «اقتصاد مقاومتي» توسط مقام معظم رهبري به رؤساي قواي سه‌گانه و رئيس مجمع تشخيص مصلحت از مهم‌ترين موضوعاتي بود كه طي هفته گذشته شاهد آن بوديم. تشخيص اهميت اين ابلاغ را البته مسئولان ذي‌ربط بهتر از ديگران مي‌دانند اما در اين زمينه تأكيد بر مسائلي در خصوص اقتصاد مقاومتي ضروري است كه شايد در صورت توجه و عنايت مسئولان، برخي از وعده‌ها در عمل هم به كار گرفته شود.

   اقتصاد مقاومتي براي تحكيم گفتمان انقلاب اسلامي
با روي كار آمدن دولت يازدهم و تمركز بر سياست خارجي و تلاش براي تقويت روابط با ساير كشورها، رهبر معظم انقلاب بارها و بارها در سخنانشان، دولت را بر توسعه درون‌زا و نگاه به اقتدار ملي و سرمايه‌هاي داخلي سفارش كردند. اين تأكيدات البته به معناي بي‌تفاوتي در برابر مسائل خارجي نبود اما اين نكته را در دل داشت كه تلاش در عرصه بين‌المللي نبايد منجر به فراموشي داخل و سست شدن تكيه به نيروهاي داخلي شود. طبيعي است كه توجه به اقتصاد مقاومتي علاوه بر آنكه روابط ديپلماتيك را انكار نمي‌كند، مي‌تواند در مسير خود منجر به جا افتادن و تحكيم «گفتمان علم و پيشرفت علمى»، «گفتمان پيشرفت عمومي كشور» و در مجموع تحكيم و استحكام «گفتمان انقلاب اسلامي» شود، چنانكه دانشگاه‌هاي كشور خلأهاي موجود در زمينه اقتصاد مقاومتي را پر كنند و با توليد علم، آنچه در اين زمينه و تكيه بر داخل لازم است را مهيا سازند.
آنگونه كه رهبر معظم انقلاب امسال در ديدار با اساتيد دانشگاه‌ها تأكيد كردند: «نكته‌اى كه بر اين اساس بنده اصرار دارم در ذهن آقايان و خانم‌ها و اساتيد محترم مطرح باشد، اين است كه «گفتمان علم و پيشرفت علمى» و «گفتمان پيشرفت عمومى كشور»- يعنى انگيزه براى سهيم شدن دانشگاه در پيشرفت كشور- در دانشگاه بايد حفظ شود كه البته امروز وجود دارد اما بايد حفظ و تقويت شود. هيچ چيزى نبايد با اين گفتمان در دانشگاه مزاحمت كند. بايد اصرار بر نوآورى علمى در دانشگاه وجود داشته باشد؛ اصرار بر قرار گرفتن پيشرفت‌هاى علمى در خدمت نيازهاى كشور كه يكى از جهت‌گيرى‌ها و معيارهاى اساسى اين است. بالاخره ظرفيت‌ها محدود است - هم ظرفيت‌هاى انسانى، هم ظرفيت‌هاى مالى و مادى - حتماً بايد توجه شود كه كار علمى ما در جهت نياز كشور باشد. ما نيازهاى گوناگونى داريم كه دانشگاه مي‌تواند به اين نيازها پاسخ دهد، اين خلأها را پر كند. اين هم يك تجربه‌ ماست.»

   اعتماد بر توان دانشجويان و افتخار به عزم آنان
تحريم‌هاي مداوم عليه انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي عاملي است كه مقاومت را در اقتصاد تركيب كرده است. اقتصاد ايران تنها زماني مي‌تواند پابرجا باشد كه در عين پويايي و نوآوري توان مقاومت و پيشرفت را داشته باشد. از اين رو طبيعي است كه براي تحقق جنبه عملي اقتصاد مقاومتي بعد از نامه‌نگاري‌هاي اداري، بايد تمركز را بر پوياترين و باانگيزه‌ترين قشر جامعه براي مقاومت و پيشرفت گذاشت كه همانا اساتيد و دانشجويان هستند. دانشگاهيان در عرصه‌هاي مختلف پس از انقلاب اسلامي ثابت كرده‌اند كه اهل مدارا با دشمن نيستند و در هر شرايطي بهترين‌ها را با دستان خود رقم مي‌زنند. از ايام دفاع مقدس گرفته تا سال‌هاي بعد و خصوصاً در زمينه رشد و توسعه فناوري صلح‌آميز هسته‌اي كه امروز دشمن را به مذاكره واداشته، همواره نقش دانشجويان روشن و واضح بوده است. از اين رو مي‌توان در شرايطي كه اقتصاد با بسياري از مباحث ديگر گره خورده است، به توان و علم و خلاقيت دانشجويان خود بيش از نيروهاي خارجي اعتماد كنيم و بيش از آنكه از سرمايه‌گذاري كشورهاي ديگر در ايران خوشحال شويم، به سرمايه‌گذاري روي دانشجويان و عزم آنان افتخار كنيم. گذشته ثابت كرده اعتماد و افتخار به دانشجويان، آينده‌اي خوب و نيك را رقم مي‌زند.

   استفاده از متخصصان از هر جناح و نگرش سياسي
در سطح مسئولان هم البته لوازمي براي حركت در مسير اقتصاد مقاومتي لازم است و اينطور نيست كه اعتماد به دانشجويان به منزله حذف مسئوليت مسئولان امر باشد. فراغت داشتن از بازي‌هاي حزبي و حرف‌هاي جناحي به منظور حذف رقيب آن هم در شرايطي كه سكان دولت را در دست داريم، نكته مهمي است كه مي‌تواند كمك وافري به پيشبرد اهداف اقتصاد مقاومتي كند؛ اهدافي كه تنها با دست در دست همديگر دادن به نتيجه مي‌رسد و به تنهايي و با افكاري نظير به نام زدن اقتصاد مقاومتي به دولت خود، به نتيجه‌اي نخواهد رسيد چراكه تلاش براي سند زدن اين راهبرد، تا انتهاي راه متصديان و متوليان امر را گرفتار دعواهاي سياسي و منازعات كلامي خواهد كرد؛ منازعاتي كه فقط هزينه همايش‌ها و كنفرانس‌ها و جلسات پرطمطراق و در عين حال پوك را روي دستان دولت خواهد گذاشت اما استمداد طلبيدن از كاربلدها و متخصصان در اين زمينه خواه از جبهه سياسي خودي باشند يا رقيب، مي‌تواند گام بزرگي در اين جهاد اقتصادي باشد. جنگ اقتصادي همچون جنگ نظامي عرصه‌اي است كه تمامي دلسوزان بايد از نگاه‌هاي سياسي فارغ شوند و نگاه خود را به هدف متمركز كنند؛ هدفي كه با وحدت در اجتماع و همدلي در ميان مسئولان و متخصصان به آن مي‌توان رسيد و پيروزي را در اوج اقتدار كسب كرد و دشمن را در حالي كه نگاه به شكست ما دارد، شكست داد.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
داود سجادی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۱:۵۲ - ۱۳۹۲/۱۲/۰۴
0
1
بسترسازي
براي تبديل تهديد به فرصت
دراقتصاد مقاومتي

مقدمه
ايران ما در زمان امپراطوري هخامنشي با بزرگترين قدرت ان زمان يعني يونان چالش داشته است ودر زمان امپراطوري ساساني با بزرگترين امپراطوري ان زمان يعني روم باستان و اكنون با دنياي غرب چالش دارد.اين چا لش نبرد قدرت است.
مداخله اشكار وپنهان غرب براي مهار وتضعبف ودست نشاندگي ايران همواره درطول تاريخ با ملت ايران همراه بوده است وموضوع جديدي نيست وپدران ما با قدمت بلنداي قدمت تاريخ تمدن در مقابل ان ايستاده اند .
اينك غرب براي پيشگيري از قيام ملت هاي خاورميابه كه هم داراي منبع انرژي جهان هستند وهم بوسيله شيوخ دست نشاندهنده اداره ميشوند ناگزير است كه با ما وارد چالش گردد و استقلال كشور ما را نشانه برود.
استقلال وايستادگي ومقاومت ما دريك ماراتن 30ساله درمقابل غرب از ملت ايران الگويي ساخته كه مانند يك سونامي از شمال افريقا تا خاورميانه را دربر گرقته و بهار عربي شهرت ياقته است اگر چه اين انقلاب هاي منطقه اي در واقع بهار ايراني ومتاثراز انقلاب اسلامي است.
بديهيست اين مقاومت براي دنياي غرب يك خطر استراتژيك است واز هر طريق ممكن با ملت ما مبارزه ميكنند.
انها ميدانند ملت هوشمند ايران با تمدني به قدمت طول تاريخ اگر مهار نشود اين پتانسيل را دارد كه ... جذب شوند و يك...غير قابل مهار مجددا شكل ميگيرد كه اتفاقا داري بزرگترين ذخاير نقت وگاز جهان هم هست.
دنياي غرب براي استيلا بر كشور هاي هدف از 432 سال قبل از ميلاد تا كنون از حربه تحريم استفاده كرده است.
ايران در زمان نخست وزيري مصدق كه نفت را ملي كرد، مورد تحريم انگلستان واقع گرديد و انها نه تنها مانع همكاري كارشناسان خارجي در زمينه صنعت نفت شدنند ،بلكه با تهديد وقتل خريداران نفت ايران به شيوه هاي مختلف در عمل در امد نفتي ايران را به صفر رساندن،ولي سرانجام تسليم اراده ملت ما شدند ومانند سايرين در صف خريداران ايستادنند،اگرچه جاي اين زخم برپيشانيشان مانده است وهنوز كينه دكتر محمد مصدق را در دل دارند.
تحريم امريكا عليه ما از ماه هاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي اغاز شده وبتدريج افزايش يافته است واكنون كه بمرحله جدي رسيده است رهبري معظم انقلاب راهبرد هاي اقتصاد مقاومتي وحماسه هاي سياسي واقتصادي را جهت مقابله با تحريم ها ازسوي قوه مجريه اعلام نموده اند واجراي حماسه قضايي را از طريق قوه قضاييه تحت نظر دارند.
اكنون مركز مطالعات استراتژيك براي تبين اين راهبرد رسالت دارد تا از دست اندر كاران حوزه هاي اقتصادي وتفكراستراتژيك براي هم انديشي دعوت نمايد تا براي اولين باردر جهان مباني نظري وراهكار هاي عملي اقتصاد مقاومتي وحماسه هاي سياسي واقتصادي بعنوان پايه هاي اين راهبرد تبين واجرا گردد.
اگر چه مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي در زمينه مفهوم ،الزامات وراهكارهاي اقتصاد مقاومتي سرگرم مطالعات وتبين چارچوب ارزشمندي بر اساس رويكرد اقتصاد كلاسيك ونوكلاسيك است ولي براي تبديل تهديد تحريم به فرصت نا گزير به استفاده از الگوهاي تفكر استراتژيك براي بستر سازي ميباشيم تا يك مدل ملي براي اقتصاد مقاومتي تبين گردد كه هم داراي رويكرد اقتصاد ي باشد وهم رويكرد تفكر استراتژيك داشته باشد.
تفكر استراتژيك براي پاسخ گويي به اين نياز بر اساس نظريه هاي جين ليدكا و گري هامل وپيتر ئيليامسون و5 فرمان دكتر وفا غفاريان ودكتر كياني مدل بومي شده بسترسازي تبديل تهديد تحريم به فرصت را كه قسمتي از مدل مقاومت اقتصادي مبتني برپايه 3 محور حماسه هاي سياسي ،اقتصادي وقضايي است رادر ذيل را عرضه مينمايد تا با هم انديشي صاحب نظران اين الگوي ايراني صيقل بخورد.
بسترسازي براي تبديل فرصت به تهديد
بسترسازي براي تبديل تهديد به فرصت در تفكر استراتژيك بر اساس 3 محور شكل ميگيرد:
محور1:خلق چشم انداز
محور 2:اموزش ويادگيري مديران اجرايي از محيط كار
محور3:توسعه قابليت هاي سازماني
محور1:خلق چشم انداز
بر اساس چرخه تفکر استراتژیک شکل گیری تفکر استراتژیک از چشم انداز شروع می گردد، برای خلق چشم انداز،استراتژی باید در حیطه عمل قرار گیرد.
مقام معظم رهبري چشم انداز را مشخص كرده اند. این چشم انداز از طریق سنتز خلاقیت، شهود و فراوری داده ها، ایده ها و تجارب شکل گرفته است. چشم انداز آینده مطلوب كشور را نشان می دهد و مسیری که مملكت درآن با احتمال موفقیت بیشتری امکان مقاومت را دارد. اگرچه آینده مطلوب تلویحی نشان داده می شود، ولی قابل درک است و چگونگی حرکت بسوی آینده را مشخص می نماید. چشم انداز تلفیقی از آرمان و سناریو (اینکه ميهن اسلامي باید به کدام سو برود و چگونه بهتر است برود) رانشان میدهد. به عبارت دیگردرتفكراستراتژيك خلق چشم انداز و کسب تجربه از محیط توام هستند.
محور 1:اموزش ويادگيري مديران اجرايي از محيط كار
اين اموزش وياد گيري در حين عمل صورت ميگيرد . در تفکر استراتژیک (بر خلاف برنامه ریزی استراتژیک) تدوین و پیاده سازی استراتژی دو مرحله مجزا از هم نیستند. چرخه یادگیری استراتژیک نوعی "یاد گیری" در حین عمل است. تجربه واقعی از محیط کار، مهم ترین ابزار یادگیری از محیط است که به توسعه بصیرت می انجامد. تجربه، انگیزه تجربه کردن را لازم دارد. تجربه باید آگاهانه صورت پذیرد. اقدام بدون آگاهی و انگیزه یادگیری، توسعه بصیرت به همراه ندارد. برای یادگیری از عمل باید قصد و نیت یادگیری وجود داشته باشد. برای يادگيري مدیران باید مستقیما و آگاهانه در فرایند این چرخه شرکت داشته باشند. آنان باید در این امر فعال، درگیر، متعهد، هشیار و انگیزه مند باشند.چنین تفکری تنها از طریق گزارش گیری حاصل نمی شود. باید در چرخه یادگیری استراتژیک حضور کاملا فعال داشته باشند. چون فرصتها وتهديدات زاييده قواعد پارادايم هستند، موفقیت بستر سازي براي تبديل تهديد ها به فرصت ، در گروی شناخت مديران از قواعد کار است .قواعدی که چگونگی خلق ارزش برای جامعه را نشان میدهد ، لازمه شناخت قواعد هوشیاری نسبت به محیط کار است. لازمه موفقیت، درک عمیق قواعد فرصت ساز و خلق چگونگی پاسخ گویی موثر به آن است. این قواعد دائم در حال تغییر ند.
برای شکل گیری استراتژی اثر بخش، اطلاعات شرط لازم است ولی شرط کافی، شناخت قواعد است که منطق کار را مشخص می کند. بدین ترتیب اساس کار تفکر استراتژیک شناخت قواعد است. قواعد تعین می کند که چه عواملی برای كشور ارزش می آفریند و کدام یک نمی آفریند.
توسعه اثر بخش قابلیت ها به شناخت قواعد بستگی دارد. تعریف صحیح محصول (کالا و خدمات) به شناخت قواعد بستگی دارد. دست یابی به شایستگی متمایز کننده به شناخت قواعد بستگی دارد. خلق مزیت مقاومتي به شناخت قواعد بستگی دارد. برای اثر بخشی، استراتژی باید بر پایه قواعد پارادایم بنا گردد. قواعد چگونگی تحلیل اطلاعات و نتیجه گیری از اطلاعات و روابط بین اطلاعات را تعین میکند. قواعد روابط بین اطلاعات را نشان میدهد و بصیرت ایجاد می کند.




قواعد در همه محیط کار حاضر و حاکم است ولی مستقیما و بدون واسطه قابل مشاهده نیست. قواعد را باید با واسطه تاثیر آن بايد شناخت. قواعد ناپایدار اند و با قواعد بر تر از بین میرود. یا حیطه اعتبار آنها محدود می شود. چون با هر پارادایم بر تر، پارادایم قبلی از بین میرود یا به حاشیه رانده می شود. تنها راه شناخت قواعد حاکم، یادگیری از محیط است. این یادگیری باید مستمر باشد. محیط کار واسطه شناخت قواعد است. به مجموعه ای از این قواعد پارادایم گفته می شود. پارادایم مجموعه ای از قواعد است که:
1- محدوده را تعریف می کند.
2- به شما می گوید در این محدوده چگونه عمل کنید تا موفق باشید.
مديران پس از شناخت قواعد به بصيرت ميرسند، ایجاد بصیرت ، یعنی فهم شهود گونه از ماهیت باطنی سازو کارجامعه و قواعد محيط است. از دیدگاه ماهوی تفکر استراتژیک یک بصیرت است. یعنی درک اینکه کدام یک از عوامل در دست یابی به موفقیت موثر است و کدام نیست؟ بصیرت سازوکار جامعه ساختاری از معانی است که زیر بنای تصمیم گیری های روزانه تا جهت گیری های اساسی كشوراست. یادگیری در تفکر استراتژیک دوحلقه بازخور دارد:
یادگیری تک حلقه ای:
قواعد پذیرفته شده است و یادگیری در چهار چوب آن انجام می شود.
یادگیری دو حلقه ای:
قواعد نیز در حلقه بازخورد دوم اصلاح می شود.
شناخت صحیح مطلوبیت از نظرجامعه مستلزم كسب بصیرت نسبت به سازوکارجامعه است. رویکرد تفکر استراتژیک از طریق تعامل هدف دار با جامعه، بصیرت مدیران را توسعه می بخشد.
محور3:توسعه قابليت هاي سازماني
توسعه قابليت هاي سازماني محور سوم براي ايجاد بستري است كه در ان تهديد ها به فرصت تبديل ميگردنند،توسعه قابليت هاي سازماني بر اساس اين 3عنوان صورت ميگيرد:
الف-تشخيص صحیح تهديد سازماني
ب-ايجاد تحول اساسي در سازمان
ج- افرينش شايستگي كليدي
الف-تشخيص صحیح تهديد سازماني
موفقیت قابليت سازي سازماني براي ايجاد بستري كه در ان تهديد ها بفرصت تبديل ميگردند در گروتشخيص صحیح تهديد سازماني است.تهديد سازماني مسئله اصلي سازمان است.
اگر موضوعات اصلي را درست تشخیص ندهید، هرچند که به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی تحمیل کنید، نتیجه ای جز سردرگمی و شکست بدست نخواهد آمد.
 مدیران در سازمان خود همواره به حل "مسائل" مختلف مشغول هستند.
 حل مسائل، منابع سازمان را صرف خود میکند.
 از مهم ترین منابع سازمان وقت و توجه مدیران است.
 مهم تر از تلاش برای حل مسئله، تلاش برای تشخيص مسئله اصلی سازمان است
 مسائل فرعی حتی درصورت حل شدن، کمکی به تحقق اهداف سازمان نمیکند.
 اصلی بودن مسئله در طول زمان به موضوعات متفاوتی تعلق میگیرد.
 ارزش یک مسئله متناسب با تاثیری است که در دست یابی به اهداف سازمان میگذارد.
 یک مدیر باید همواره مسائل اصلی سازمان خود را بشناسد.
مسائلی که در صورت حل، یک گام اساسی سازمان را به سوی اهداف خود به پیش می برد.
 حل موفقیت آمیز یک مسئله فرعی، گامی موثر در مسیر غیر موثر است.
 یکی از علل ناکامی مدیران، به هدر دادن وقت (منابع) برای حل مسائل فرعی است.
 حل صحیح یک مسئله غلط، کمکی به سازمان نخواهد کرد.
 رها کردن (تفویض اختیار کردن) مسائل فرعی سازمان یک رفتار خردمندانه است.

تشخيص صحیح مسئله اصلی ، ما را به انتخاب صحیح هدف اصلی هدایت مینماید.
پایان یک مسئله ممکن است آغاز مسئله دیگر باشد. حاصل حل یک مسئله می تواند وسیله ای برای دست یابی به نتیجه ای مطلوب تر و غایی تر گردد. بنا بر این باید هدف نهایی را در نظر گیریم و مطمئن شویم که اهداف کوتاه مدت ما را به آن میرساند.
 اهداف سازمانی نسبت به هم دارای سلسله مراتب هستند.
 تحقق یک هدف اصلی مستلزم تحقق چندین هدف فرعی است.
 اهداف فرعی به خودی خود اصالت ندارند.
انتخاب راه صحیح ، مهم تر از پیمودن صحیح راه است.
 برای رسیدن به هدف راه های متعددی وجود دارد.
 قبل از تلاش برای طی کردن راه دست یابی به هدف، باید برای انتخاب بهترین راه تلاش
شود.
 یک تغییر نگاه می تواند چار چوب فکری جدیدی را برای تحقق هدف ایجاد کند.
 باید همواره هدف نهایی مدنظر باشد.
 توجه به هدف نهایی فرصت باز نگری را ایجاد میکند.
 توجه به هدف نهایی، مسائل فرعی را از اصالت خارج میکند.
 توجه به هدف به جای مسائل منفرد، شبکه ای از مسائل مرتبط را موضوعیت می بخشد.
 مسئله اصالت ندارد، آنچه اصالت دارد هدف است.
 مسائل در راستای رسیدن به هدف موضوعیت می یابند.
 در فقدان هوشیاری، مسائل به جای اهداف اصالت میابند.
ب-ايجاد تحول اساسي در سازمان
ايجاد تحول اساسي درسازمان گام دوم موفقیت قابليت سازي سازماني براي ايجاد بستري است كه در ان تهديد ها بفرصت تبديل ميگردند. اين تحول 5 پيش نياز دارد كه بقول گري هامل عبارتند از:
پنج پیش نیاز برای پدید آمدن استراتژی تحول آفرین
1. به صدا های جدید گوش کنید.
2. محاورات جدید را بر قرار سازید.
3. شور و شوق تازه ای در سازمان ایجاد کنید.
4. از تجربیات جدید استقبال کنید.
5. چشم انداز جدیدی را برای سازمان تدوین کنید.
يك تحول اساسي سازماني سه ويژگي مهم دارد كه عبارتند از:
1- تحولات اساسی روند گذشته را در هم میریزد و اصول قواعد کاملا متفاوتی را به جای آن مینشاند.
مثال:
 ضبط صوت تصویری :
خواص مغناطیسی مواد خواص نوری مواد
 ساعت :
خواص دینامیکی اجرام خواص مولکولی کریستال کوارتز
 نامه :
حمل فیزیکی مواد کاغذ ارسال داده از طریق امواج
2- یک یا چند ویژگی مهم مورد نظر جامعه را به یکباره بهبود اساسی مي بخشند:
• ضبط صوت و تصویری کیفیت
• ساعت دقت
• مكاتبه سرعت،هزينه
3- بصورت طبیعی مورد پذیرش و استقبال عموم قرار می گیرد و جایگزین سیستم قبلی می شود.
تغیر قواعد ارزش آفرین و تحولات اساسی، قواعد ارزش آفرینی راتغیر می دهد و شایستگی های متمایز کننده غول های کسب و کار را بی اعتبار میکند.
 با تحولات اساسی فرصت های گذشته از بین می رود و فرصت جدیدی به جای آن خلق می شود.
 استراتژی های اثر بخش گذشته بی اعتبار می شود.
 استراتژی های جدید فرصت می یابد.
 پدیده های تحول آفرین جنگ افزار کوچک ها در مقابل بزرگ هاست.
John wiley Amazon.com
فورد Toyota
 در تغیر پارادایم، برندگان اصلی تحول آفرینان هستند.
 زود باوران
 دیر باوران
 نباید برای پدیده های تحول آفرین به انتظار نشست باید آن را خلق کرد.
 اولین شرط اندیشه متفاوت، قدرت رهایی از قواعد فکری موجود است.
 تا وقتی برای ارسال پیام به کاغذ بیندیشیم، در قواعد فکری خود زندانی هستیم.
 خبرگان هر حوزه درپارادایم آن حوزه گرفتار ترند.
برای راه یابی به دستگاه فکری برتر، باید قواعد فکری جاری را کنار گذاشت.
ج- افرينش شايستگي كليدي
مدیران براي افرينش شايستگي كليدي در گزینه سازی توسعه قابلیت ها ي سازماني باید نقاط قوت سازمان خود را با تمرکز بر نقاط ضعف تحريم هايي انتخاب کنند كه مستقيما سازمان انها را تهديد مينمايد و بدین وسیله برای سازمان خود شایستگی کلیدی بیافرینند .توسعه قابلیت سازماني بدون ایجاد شایستگی کلیدی هیچ نقشی در خلق مزیت رقابتی و موفقیت در محیط رقابتی نخواهد داشت (رقابت در اقتصاد مقاومتي همان مقاومت است). برای تبدیل شایستگی های کلیدی به مزیت رقابتی باید استراتژی خود را بر اساس این شایستگی ها بنا کرد. شایستگی های کلیدی خود را در گلوگاه صنعت مجريان تحريم يا سازمان هاي دنياي غرب یعنی جایی که همه گرفتارند بنا می کنیم. اين صنايع ممكن است صنايع بانكي يا هر صنعتي باشد كه ما را مورد تحريم قرار داده است.
بنابراين براي بستر سازي تبديل تهديد تحريم به فرصت بايداز يك سو بايد مديران اجرايي اموزش ببينند واز سوي ديگر سازمانهاي اجرايي قابليت سازي نمايد.اين بسترسازي از بالاترين سازمان اجرايي يعني نهاد رياست جمهوري تا پايين ترين رده هاي اجرايي بايد تحت نظارت مديران تفكر استراتژيك بصورت يكپارچه با جامع نگري سازماندهي وكنترل وهدايت وهماهنگ گردد تا دستگاههاي اجرايي بصورت يكپارچه وهماهنگ در مقابل تهديد تحريمها پاسخگويي نمايند .
لازمه اين پاسخگويي يك پارچه اصلاح ساختار دستگاهاي اجرايي و ايجاد معاونتهاي تفكر استارتژيك است كه از يك سو چشم انداز تفكر استراتژيك را از رهبري دريافت نمايد واز سوي ديگر همزمان در رسيدن مديران اجرايي به بصيرت از طريق اموزش همكاري نمايد ودر دستگاهاي اجرايي قابليتهاي ايجاد نمايد تا ،بستر هاي تبديل تهديد به فرصت مهيا گردد.
والسلام عليكم ورحمت ا...
داود سجادي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار