روزنامه گل در يادداشتي نوشت: 1- از عزت تا عزت؛ اين شايد يك برش از زجرها و زخمهاي اين ساليان پرسپوليس باشد، تيمي كه انگار همه فرزندانش سعادت آن را «فقط» در حضور خودشان ميبينند. 17 ارديبهشت 91 بود كه علي دايي با مصاحبه عجيب خودش آتش به جان قرمزها انداخت: «خداوند به من عزت داد تا بالاتر از اين تيم قرار بگيرم.» سرمربي آن روزهاي راهآهن بياعتنا به روح خراشيده هواداران پرسپوليس، انتقام غيابياش از حبيب كاشاني را با جستوخيز روي اعصاب آنها گرفت تا روشن شود دور از اقليم سرخ، هرگز علاقهاي به كاميابي اين تيم نداشته است. ورق اما برگشت تا علي دايي به پرسپوليس بيايد و اين بار علي كريمي از جمع سرخپوشان جدا شود. آكتورها تغيير كردند، اما سناريو عوض نشد تا يك بار ديگر همان كليد واژه جهنمي مثل تازيانه روي پيكر پرسپوليسيها فرود بيايد: «عزت و ذلت دست خداست. يك روز همه چيز در اختيار شماست، اما فردا وضع تغيير ميكند.» كاپيتان پيشين پرسپوليس كه روز واقعه نتوانسته بود در كنار دوستانش جلوي هتتريك بهادر عبدي و تحقير سرخپوشان را بگيرد، سرانجام انتقام شخصياش را از علي دايي گرفت، غافل از اينكه در كشاكش گروكشيها و ستيزهجوييهاي فردي، اين پرسپوليس بينواست كه قرباني ميشود؛ شايد شبيه مادري از نفس افتاده كه يك گوشه نشسته و ميراثخواهي بيرحمانه پسرانش را تماشا ميكند. چرخ گردون چرخيد و شما هم صاحب «عزت» شديد آقاي كريمي؛ دلت خنك شد برادر؟
2- مشكل از دايي و كريمي نيست، اشكال شايد از فرهنگ غلط و خودخواهانهاي باشد كه در قلب مريض فوتبال ايران ريشه دوانده است. اينجا قهرماني تراكتور همان قدر به جادوگر فرصت رجزخواني ميدهد كه دست عنصري مثل جواد كاظميان را هم باز ميگذارد تا براي تيم سابقش خط و نشان بكشد: «جواب خوبي به آنهايي دادم كه باعث جداييام از پرسپوليس شدند!» شايد بايد لعنت فرستاد به ذات اين فوتبال پلشت كه در آن حتي نيمكتنشين تراكتورسازي هم براي خودش در پرسپوليس جايگاهي ابدي و غيرقابل تغيير قائل است. همه داستان اما همين نيست. چه بسا اگر توپ ادينهو به جاي تير به تور تراكتوريها بوسه ميزد و فينال ميليمتري را مس ميبرد، اين بار «عزت» به اردوگاه شيث رضايي ميرفت و مدافع اخراجي سرخپوشان فتح اين جام را توي سر دايي و پرسپوليسيها ميكوبيد، كمااينكه در صورت قهرماني فولاد، غلامرضا رضايي نيز از همين شانس برخوردار ميشد! انگار قرار نيست تيمهاي فوتبال در ايران ليست مازاد داشته باشند و هر كسي را جذب كردند تا آخر عمر بايد نگهاش دارند. در اين معادله ناميمون فقط تكليف اين موضوع مجهول باقي ميماند كه چرا دست روزگار همه عزتها را در ايران پخش ميكند و مثلا به اسپانيا عزت نميرسد؟ يكي مثل رائول گونزالس همه عمرش را وقف رئال ميكند و راه به راه با اين تيم افتخار كسب ميكند، اما وقتي نامهربانانه پرتش ميكنند بيرون و با تيم متوسط شالكه قهرمان جام حذفي آلمان ميشود، هيچ كسي را به باد بد و بيراه نميگيرد. اگر علي كريمي كه طي اين سالها حتي يك سهميه آسيايي هم براي پرسپوليس نگرفت، جاي رائول بود چه ميكرد؟
3- دلمان خوش بود كه اگر شماره هشت دوستداشتني فوتبال ايران مملو از حاشيههاي مخرب است و اگر از نظر فني در سراشيبي سقوط قرار گرفته، دستكم خصايل جوانمردانهاش را حفظ كرده است. حالا اما با اين علي كريمي چه بايد كرد: «آنقدر فكرشان كار نكرد كه مرا صدا كنند و مثلا بگويند به توافق نرسيديم. از اول گفتند فلاني نباشد!» آيا اين جادوگر رك و روراست فوتبال ايران است كه ديگران را تشويق به تظاهر و رياكاري ميكند؟ يعني گناه علي دايي اين است كه او را نخواسته و خيلي شفاف اين موضوع را مطرح كرده است؟ وقتي يوونتوسيها دلپيهرو را نخواستند، اول صدايش كردند و به هواي مذاكره غيرواقعي، نازش را كشيدند؟ آيا همين توقعات مطلقا غيرقابل قبول و سهمخواهيهاي زياده از حد نيست كه فوتبال ما را به اين فلاكت انداخته است؟ علي كريمي در حالي در حساسترين مقطع فصل يقه دايي راگرفته و ول نميكند كه براي به ياد آوردن آخرين رستگاري پرسپوليس در حضور او بايد به سالهاي بسيار دور سفر كرد. از زمان بازگشتش به جمع سرخپوشان، جادوگر حداقل با هشت زوج مديرعامل- مربي كار كرده و در زمان هيچكدام از آنها موفق نبوده است. مصطفوي- قطبي، انصاريفرد- پيرواني، انصاريفرد- وينگادا، كاشاني – استيلي، رويانيان – استيلي، رويانيان – دنيزلي، رويانيان- خوزه و رويانيان – گلمحمدي تركيبهاي متنوعي بودند كه كريمي در حضور آنها براي پرسپوليس بازي كرد و عجيب اينكه وضع قرمزها امروز از تمام آن اعصار بهتر است! اگر لابلاي اين دوران دايي دوبار بدون كريمي سرخپوشان را قهرمان همين جامحذفي كرده، معنياش آن است كه خداوند شهريار را عزيز و جادوگر را ذليل كرده است؟ با اين تفكرات پوسيده و ماورايي جلوه دادن همه چيز، چه آخر و عاقبتي انتظار ما را ميكشد؟ اگر كريمي ادعاي پرسپوليسي بودن دارد، در عمل بايد خير اين تيم را بخواهد، نه آنكه بيتفاوت به پيشنهاد گزاف سيد جلال، با تماس تلفنياش مانع از قطري شدن آندرانيك تيموريان شود و در عوض با انواع و اقسام مصاحبههاي گاه وبيگاه، براي به حاشيه كشاندن سرخپوشان سنگتمام بگذارد. جام تبريزيها نوشجانشان آقاي كريمي، اما كاش حالا كه براي پرسپوليس از اين كارها نكردي، حداقل حواست به علاقه قلبي هواداران تيم سابقت باشد و اين مختصر موهبت را از آنها نگيري.
4- چهار هفته به پايان ليگ، پرسپوليس همچنان در كورس قهرماني است، اما همه انرژي اين باشگاه صرف مبارزه با مسايل پيراموني ميشود. آخرينشان همين كه فرزندان اين تيم چپ و راست به جان هم ميافتند و چوب تفرقه به جان هواداران ميزنند. گاهي بايد درود فرستاد به شرف هواداران آرسنال كه سالهاست خون دل ميخورند، اما پشت تيمشان باقي ماندهاند، وگرنه ما زير آسمان مملكتي نفس ميكشيم كه مردمش با يك برد عاشق ميشوند و با يك باخت فارغ، با دو نتيجه مطلوب ارتش 63 درصدي اميدوار به قهرماني تشكيل ميدهند و با يك توقف خارج از خانه، دلشان هواي «داش علي» ميكند!