اصولاً بعد از روي دادن هر نوع اتفاقي كه به آن بحران يا اتفاق غير منتظره اطلاق ميشود اظهار نظرهاي مختلفي در خصوص آن واقعه هم از سوي كساني كه اثرات آن واقعه بر آنها وارد شده و هم از سوي جهان خارجي صورت ميگيرد اما مسئله مهمتر اين است كه اگر آن واقعه يا بحران آنقدر روي يك كشور اثر بگذارد كه جزئي از تاريخ آن شود، ديگر در اظهارنظر يا خاطره گويي ختم نميشود بلكه خود به عنوان سيري از تاريخ آن كشور يا سرزمين مورد نقد و بررسي و حتي تدريس در مقاطع مختلف به عنوان نوعي تجربه تكرار نشدني مطرح ميگردد. نمونه اين اتفاقات را ميتوان در جنگ جهاني دوم نام برد.
ميبينيم با گذشت قريب به بيش از نيم قرن از اين واقعه هنوز كشورهاي درگير در مورد آن بحث ميكنند، فيلم ميسازند و حتي علاوه بر نوشتن كتابهاي مختلف درخصوص جنبههاي مختلف اين جنگ از تأثيرات اقتصادي تا چگونگي عملياتهاي اين جنگ همه اساتيد و تاريخ دانان و حتي دانشگاههاي معتبر درگيرند اما مسله اينجاست ايران قلب آسياي غربي (خاورميانه) چيزي در حدود 10 سال جنگ تمام عيار را كه غربيها و شيوخ عرب از آن با نام جنگ جهاني سوم ياد ميكنند تجربه كرده و در تاريخ خود جاي داده است. اتفاقي كه با گوشت و پوست مردم عجين شده است و قسمت جدا نشدني تاريخ و فراموش نشدني سالهاي انقلاب اسلامي به شمار ميآيد. جنگي كه نه تنها بر ايران از همه لحاظ اثر ميگذارد بلكه تقريباً برتمام كشورهاي جهان اثرگذار بوده است. جنگي كه از اقتصاد جهان تا سياست داخلي و خارجي و حتي منافع ابرقدرتها را زيرو رو كرد، آيا اين واقعه 10 ساله جهاني نبايد مورد نقد و بررسي و الگو سازي براي نسل امروز قرار گيرد؟ در صنعت فيلمسازي ميبينيم كه متأسفانه فيلمهاي حوزه دفاع مقدس هر چيزي را به نسل امروز نشان ميدهد جز باطن دفاعي كه آن را مقدس كرد.
كتابهايي به چاپ ميرسد كه وقتي جوانان آنها را مورد مطالعه قرار ميدهند احساس ميكنند نيروهاي متجاوز تعدادي سرباز خنگ و احمق بوده و نيروهاي رزمنده ايراني به قول غربيها سوپرمن بودهاند، حوزههاي ديگر كه بماند.
در اسطوره سازي با وجود صدها هزار شهيد الگو، هنوز اقدام نكردهايم چه برسد كه بخواهيم فعاليت مسئولان را مورد بررسي قرار دهيم اما به هر حال وقتي امروز به شبكههاي غربي نگاهي مياندازيم ميبينيم كه با توجه به گذشت بيش از نيم قرن از جنگ جهاني دوم كه سراسر كمونيسم، فاشيسم، ليبراليسم و خون و چرم و ظلم است، فيلمهايي ساخته ميشود كه اگر اطلاعات درستي درباره آنها نداشته باشيم فكر ميكنيم كه يك مشت زورگو در مقابل تعدادي فرشته قرار گرفته.
حال با توجه به اين حجم خوراك براي رسانهها، مطبوعات، سينما و در يك كلام دنياي مكتوب ديداري و شنيداري باز ميبينيم كه با دفاع مقدس بازي ميكنند.
بودجهها براي كارهايي آنچناني كه حاصل آن معلوم نيست آيا مقدس است يا نيست؟ كاربه جايي كشيده است كه سردار صفوي كه خود در مدت دفاع مقدس از مسئولان عمليات سپاه پاسداران در جنگ بوده است صدايش در مورد محتواي برخي كتابهاي دفاع مقدسي درآمده و همه ميگويند كه به اصطلاح دوستان دلسوز دفاع مقدس، جنگ را تحريف نكنيد«بايد حقايق و واقعيات دفاع مقدس و نقش يگانهاي ارتش، سپاه، بسيج و جهاد سازندگي به طور منصفانه و مستند بيان شود.»به هر حال مسئلهاي كه بيش از هر چيز بايد در دستور كار مسئولان قرار گيرد صداقت در روايت جنگ و درست جنگ را روايت كردن و منتقل كردن به نسلهاي آينده است، تا به جايي نرسيم كه به گفته يكي از دوستان استاد دانشگاه به دانشجو نگويد كه اگر ما با امريكا بجنگيم كمتر از يك هفته تهران فتح ميشود چون عراق را كه ما با او هشت سال (به دروغ) جنگيديم در كمتر از 10 روز گرفت. به اميد روايتي درست و مقدس از دفاع مقدس.