کد خبر: 632384
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۲:۱۳
گذري بر« ابرهاي ارغواني» در گفت و گوي جوان انلاين با سیامک شایقی
زهرا رضایی
«سیامک شایقی فیلمسازی است که دغدغه اصلی­اش نشان دادن مسائل اجتماعی و مشکلات روزمره جامعه است و برای نشان دادن آن آماده مبارزه با هر چالشی است.
 
مصاحبه با ایشان در فضایی صمیمی و دوستانه انجام شد. از مشکلاتی که در مرحله ساخت ابرهای ارغوانی پیش آمده بود بسیار شنیده بودم، اما هنگامیکه ­خواستم درباره این مشکلات و علل پدید آمدنش از ایشان سوال کنم، با لبخندی گفتند، «مسائل و مشکلات ما باید در صنف­مان (سینما) حل شود، و کشیدن این مسائل به روزنامه­ها از حرفه­ای گری فاصله دارد»، به همین دلیل صحبت­های ما فقط در حول محور فیلم ابرهای ارغوانی چرخید.»


*چه پروسه­ای طی شد تا به ساخت ابرهای ارغوانی رسیدید؟

این را در جاهای دیگر نیز توضیح داده­ام، ابرهای ارغوانی نطفه فکرش از آنجا آغاز شد که به یک فیلم شهری فکر کردم که کم لوکشین باشد و تعداد شخصیت­هایش نیز کم باشد. قصه­ای ساده جمع و جور،پس به فکر قصه دختر فراری افتادم که از خانواده­اش از شهرستان فرار کرده تا به بخش دیگری از خانواده و آشنایان در تهران پناه بیاورد. اما بعد فکر کردم قصه دختر فراری کمی تکراری است، پس سعی کردم روایت جدیدتری از دختر فراری داشته باشم وساختار جدیدی برای داستان طراحی کردم. در ابتدای فیلم، یعنی فیلم با پسری هستیم که دوست برادر دختر است و به او این مسئولیت واگذار می­شود تا دنبال دختر بگردد و او را پیدا کند و به شهرستان پیش خانواده­اش برگرداند. در نتیجه شخصیت پسر که احمد نام دارد، به سراغ آدرس­های مختلفی که دارد، می­رود، در دوم فیلم همراه دختر که پروانه نام دارد به سراغ احمد رفته و به دنبال او می­گردیم. پروانه فکر می­کند شاید احمد به او کمک کند تا مشکلش را حل کند و در پایانی با هردو نفرشان هستیم. آنهاناچاراً باید از هم جدا ­شوند چون باید پسر، دختر را به شهرستان برگرداند.

*در اول همراه با احمد، از طریق خانواده پروانه و معلمش با پروانه و شخصیت او آشنا می­شویم، اما در دوم متأسفانه داستان طوری طراحی نشده تا بتوانیم با شخصیت احمد نیز آشنا شویم. شخصیت خاصی برای معرفی احمد به جز زن صاحبخانه وجود ندارد و این باعث شده تا جذابیت اول بیشتر از دوم است.

در این حد قبول دارم که که جذابیت ابتدایی خیلی بیشتر از دوم است، البته نهایی جاذبه­های خودش را دارد. وقتی من به این ساختار فکر می­کردم، کم و بیش می­دانستم که با چنین مشکلی روبرو خواهم شد. به هر حال بابت هر انتخابی باید قیمتی پرداخته شود. من می­توانستم برای معرفی شخصیت احمد، داستانک­هایی چون داستانک­های پروانه بیاورم و طراحی کنم، اما این کار باعث می­شد به کلیت فیلم لطمه بخورد، ضمن اینکه به نظر خودم قصه به بیراهه می­رفت. چون اگر می­خواستیم وارد جزئیات زندگی احمد شویم این احتمال وجود داشت که تمرکز قصه از بین می­رفت، به هر حال قصه ما قصه پروانه و ماجراهای او بود. نکته دوم و شاید نکته مهم­تر این بود که احمد و پروانه تنها شخصیت­های اصلی نبودند، ما در واقع سه شخصیت اصلی داشتیم، احمد، پروانه و شهر تهران.

*شهر تهران؟

بله، چون پروانه برای حل مشکلاتش به تهران آمده است به امید آنکه مشکلش حل شود. بنابراین ما باید برای پروانه و تماشاگر، توهم زدایی می­کردیم و به او می­گفتیم تصوری که تو از تهران داری اشتباه است، تهران مشکلات خودش را دارد، شاید امکاناتش از شهرستان بیشتر باشد، ولی به همان اندازه مشکلاتش نیز بیشتر است. به همین دلیل در دوم مشکلات و ویژگی­های شهر تهران را که در آغاز داستان نیز کمی از آن را دیده بودیم، بیشتر به چشم می­خورد.

*یعنی هنگامیکه با پروانه همراه می­شویم، از دید او مشکلات تهران را می­بینیم و اینبار مشکلات بیشتری را نسبت به زمانی که با احمد همراه هستیم، متوجه می­شویم، شاید به این دلیل که احمد کم کم به این مشکلات خو گرفته است. به همین دلیل است وقتی پروانه سوار اتوبوس است، وقتی پیرمرد مسافر سوار می­شود، پروانه با خودش کلنجار می­رود، او نمی­تواند بنشیند و ببیند که پیرمرد ایستاده است، این ویژگی و لطافت شهرستانی بودن است، از جایش بلند می­شودبه احترام پیرمرد ایستاده، اما زن دیگر فوری جای او را می گیرد.

بله، درست گفتید، ما وقتی با پروانه همراه می­شویم، صحنه­های بیشتری از خشونت می­بینیم، کیف قاپی، چاقوکشی و با این داستانک­ها می­خواهیم به پروانه بگوییم، اینجا امن نیست، و برای یک دختر تنها، بدون کار، بدون خانواده زندگی در شهر تهران سخت است. تمرکز من در دوم بر روی این داستانک­ها بود و امیدوار بودم به کشش داستانی کمک کند تا به صحنه­های پایانی برسیم.

*شروع فیلم از شهر تهران شروع می­شود و بعد می­رسیم به احمد یکی از آدم­های همین شهر بزرگ که در یک پشت شیشه باجه تلفن با تلفن همراهش در حال صحبت است، و فیلم با احمد پشت شیشه در حالیکه با موبایلش صحبت می­کند، و دوباره با بازگشت به فضای شهریفیلمتمام می­شود. منظور خاصی از این صحنه­ها داشتید؟ آیا می­خواستید بگویید که تکنولوژی باعث از هم دور شدن آدمهاست، که به جای اینکه صحبتهایمان را رو درو بزنیم، به تکنولوژی پناه می­آوریم.

همانطور که اشاره کردید، مقوله ارتباط بین آدم­ها خیلی سخت شده است، و تکنولوژی جای این رابطه­ها را گرفته است. در ابرهای ارغوانی، ما از شهر و نماهای شهر به یک باجه تلفن و سپس به یکی از آدمهای همین شهر می­رسیم و قصه یکی از این آدم­ها را می­بینیم و دوباره در پایان این آدم را رها می­کنیم و دوباره به شهر باز می­گردیم. این دایره­ای است که قرینه سازی آغاز و پایانی دارد و به طور مشخص که در صحنه آغازین با آن است اگر توجه کنید، فقط یک باجه تلفن بدون تلفن است، و احمد در حال صحبت کردن با تلفن همراهش است، وقتی هم همراه پروانهمی­شویم، در حال حمل همان باجه تلفن خالی هستند و آن را از آنجا می­برند. شاید یک جور نوستالژیهای گذشته باشد، کیوسکی که دارند جمع می کنند، یک جور وصل کردن این دو آدم به هم است، و یک جور اینکه این دو آدم امکان ارتباطشان به این سادگی وجود ندارد و باید تلاششان را بیشتر کنند تا به یکدیگر برسند و وصل شوند. البته عناصر مشترک دیگری نیز وجود دارد، مانند جملات تکرار شونده­ای که در فیلم وجود دارد. احمد هنگامی که از پانسیون عمه پروانه فرار می­کند، می­گوید: «من چرا باید دربرم.» و این جمله شبیه جمله­ای است که پروانه هنگامیکه پلیس را می­بیند و دختر عابر به او می­گوید «کتاب فایده نداره، خانم پاشو در رو.» پس از تشکر با تعجب به خود می­گوید که «چرا من باید در برم.» اینها چیزهایی است که وجوه اشتراک بین احمد و پروانه بوجود می­آورد و البته کم کم متوجه می­شویم که هر دو مشکلات مشابه به هم دارند. البته تفاوت­های جنس مشکلاتشان مشخص است، احمد و پروانه آدمهای خاصی هستند که دچار مشکلات زندگی و خانوادگی­شان هستند. احمد باید به خواهرش برسد که مشکلات روانی دارد و خرج بیمارستان او را می­دهد، و پروانه هم از یک ازدواج اجباری فرار کرده است. این مشکلات این دو نفر را به هم نزدیک می­کند، و البته همین باعث می­شود که از هم جدا شوند و یا حداقل تا آنجایی که ما می­بینیم این اتفاق می افتد.

*چرا در صحنه آخر فیلم تصمیم گرفتید که از شخصیت مادر را به داستان اضافه کنید. با اضافه کردن این شخصیت چه چیزی را می­خواستید نشان دهید؟ چرا از شخصیت خواهر پروانه که قبلاً نیز او را نشان داده بودید، برای پایان داستان استفاده نکردید؟

در ورسیون ابتدایی فیلمنامه اصلاً مادری وجود نداشت و پایان داستان به جر و بحث این دو نفر در ترمینال به پایان می­رسید. ما هر دو شخصیت را رها می­کردیم و به نمای عمومی شهر بازمی­گشتیم. اما دوستان ما در ممیزی ارشاد گفتند، این خوب نیست که همه خانواده را زیر سئوال ببریم و بگوییم همه خانواده مشکل دارند و منفعت طلب هستند، بقیه خانواده می­توانند عناصر خوبی باشند، پس نباید کل خانواده را زیر سوال برد.

*البته پروانه خودش در قسمتی از فیلم به این موضوع اشاره دارد که تنها کسانی از خانواده که به آنها اعتماد دارد و دوستشان دارد مادر و برادر کوچکترش است.

بله، اما می­خواستیم این را به بیننده ملموس­تر نشان بدهیم. مادر پروانه زنی مهربان و نازنین است. او با تمام مشکلات برای پیدا کردن دخترش از شهرستان به تهران آمده و نگران اوست، او می­خواهد تا وظیفه مادری­اش را به نحو احسن انجام دهد. می­دانستم که شاید آمدن مادر پروانه در لحظه آخر لطمه­هایی به فیلم بزند، چون در ساختار اصلی فیلم طراحی نشده بود، اما با خود گفتم شاید ورود مادر راه حل جدیدی جلوی پای پروانه بگذارد. پروانه قبل از ورود مادر دو راه بیشتر ندارد، یا باید به شهرستان برود و زندگی تحمیلی که پدر و برادرش برایش در نظر گرفته­اند را ادامه دهد و یا در تهران بماند و با مشکلات دیگری دست و پنجه نرم کند. اما با ورود مادرراه­حل دیگری هم اضافه می­شود. مادر میانجیگری می­کند. او می­گوید حالا که من آمدم و می­گویم برگرد، با یک شرایطی می­گویم برگرد، آن مسائل قدیم مطرح نخواهد شد و آن ازدواج دیگر منتفی است و یک راه حل بهتری وجود دارد. این فکر خوبی بود و در نتیجه بدون اینکه مقدمات دیگری را در نظر بگیرم، مادر به داستان اضافه شد.

*ساختن فیلم­های درون شهری، بسیار سخت است، با این وجود «ابرهای ارغوانی» با تمام مشکلات بوجود آمده فیلم زیبا و خوش ساختی بود. شاید بتوان گفت یکی از بهترین فیلمهای نوع خودش در چند سال اخیر بوده است، البته باید قبول کنیم، مثل هر فیلم دیگری نقدهایی بر این فیلم وارد است.

همیشه فیلم­های درون شهری، فیلمهای سختی بودند، و کار کردن در تهران نیز بسیار سخت بود. تغییر آب و هوا، درآمدن ترافیک­ها و صحنه­های خیابانی به خصوص که نیروی انتظامی کم­ترین همکاری با ما داشت، باعث شد که کار بسیار سخت و پر مشقت باشد، به طور مثال یکی از سخت­ترین لوکیشن­هایی که در آن کار کردیم، لوکشین مترو تهران بود. آن موقع شهرداری هنوز به عنوان یکی از سرمایه­گذاران کار مشارکت نداشت و برای اجاره یک واگن خالی باید چند میلیون پرداخت می­شد که برای تولید میسر نبود، به همین دلیل باید در واگن­های پر از مسافر کار می­کردیم و با مسافران عادی که می خواستند سوار و پیاده شوند سر و کله می­زدیم.

*اتفاقاً یکی از صحنه­های زیبای ابرهای ارغوانی صحنه­های مترو بود و بسیار واقعی به نظر می­ رسید.

بله، صحنه­های بسیار سخت و در عین حال زیبایی بود.

*برای انتخاب بازیگران چه مسیری طی شد، به طور مثال چگونه به این نتیجه رسیدید که خانم توسلی برای نقش پروانه20ساله مناسب است. آیا اگر از بازیگرانی که چهره نبودند استفاده می­شد، بهتر نبود. البته این سوال درباره نقش احمد که آقای یاری آن را بازی کردند نیز مطرح است.

خب باید بگویم که خانم توسلی جزو انتخاب­های اول من نبودند، و یا حتی آقای یاری. زیاد جالب نیست که درباره این مسئله صحبت کنم، ابتدای فیلمبرداری مصادف شد با کمبود بازیگر، چون اکثر بازیگران سر کار بودند برای رسیدن فیلم­ها به جشنواره فجر. درضمن ما می­خواستیم که از چهره­هایی استفاده کنیم که اسم و رسمی داشته باشند و حالا که داستان فیلم ما، داستان پر سوز و گداز عاشقانه نبود که برای تماشاگر جذاب باشد، بنابراین باید باید یک سری جاذبه­های جنبی می­داشتیم. کسان دیگری هم مد نظرمان بود، و کاندیدهای دیگری هم داشتیم، ولی انتخاب خانم توسلی یک نظر جمعی بود و صرف­نظر من نبود. انتخاب خانم توسلی از آن مصالحه­های بین کارگردان و تهیه کننده بود. اما خب نهایتاً وقتی انتخاب شدند، این فکر در ذهنم بود که خانم توسلی به هر حال بازیگر توانایی هستند و فکر کردم از طریق بازی و گریم بتوانیم سن و سال را جبران کنیم، هر چند که من به گریم­هایی از این نوع که بخواهد تغییرات جدی به وجود بیاورد، زیاد اعتقاد ندارم چون فکر می­کنم به تصنع می­رسم. ولی چیزی که من می­خواهم بگویم و حالا که فیلم اکران شده می­توانم بگویم، شاید دلیل اینکه تماشاگر خانم توسلی را نمی­تواند به عنوان یک دختر رنجدیده شهرستانی بپذیرد، کوتاهی من بابت هدایت خانم توسلی باشد. مشکل در اختلاف سنی خانم توسلی و پروانه نیست. مشکل در تفاوت شخصیت خانم توسلی با نقش است. شخصیتی که چهره خانم توسلی به بیننده القا می­کند، یک دختر شیک است، پس من باید تلاش می­کردم تا این چهره را کمی افتاده­تر و شکسته­تر و کمی مهربان­تر و کمی نیازمندتر و مستأصل­تر نشان بدهم که اگر اینها به خوبی نشان داده می­­شد، شاید قضیه سن و سال اصلاً به چشم نمی آمد.

*با این وجود بازی خانم رویا تیموریان، خانم شبنم مقدمی و یا آقای روحانی با اینکه دیالوگ­های کمی داشتند، بسیار عالی بود و به دل می­­نشست.

گاهی این اتفاق می­افتد و یک چیزهایی از دست آدم در می­رود چه در انتخاب بازیگر و چه در هدایت دوستان. از نظر من همه بازیگران فیلم عالی کار کردند، آنها محبت کردند و در این فیلم مشارکت کردند. من هم به سهم خود خیلی تلاش کردم تا بازی­ها یکدست و نزدیک به نقش باشد. ولی خوب بعضی اوقات یک چیزهایی از دست می­رود.

*درباره شخصیت احمد، شما نکات ریزی را دیده بودید که باعث می­شد من بیننده او را بهتر بشناسم، مثلاً پایش را روی گلگیر ماشین می­گذارد، پس از برداشتن آن را پاک می­کند، و یا اینکه بند کفشش مدام باز است. شاید حتی اگر زن صاحبخانه درباره احمد چیزی نمی­گفت، می­شد شخصیت احمد را با این نکات حدس زد، این نکات به ما یادآور می­شد که به او می­توان اطمینان کرد. ای کاش از این ریزه کاریها در شخصیت پروانه نیز وجود داشت.

شخصیت احمد چون قصه­اش را کمتر می­بینیم، و همانطور که گفتید به غیر از زن صاحبخانه و البته همکارش کس دیگری وجود ندارد تا درباره او حرف بزند، در نتیجه این جزئیات خیلی می­توانست به شناخت شخصیت او کمک کند، مثلاً همان بند کفشش که همیشه شل است، و او وقت ندارد آن را ببندد، به نوعی شتابزدگی احمد را نشان می­دهد. البته در شخصیت پروانه نیز به چیزهایی فکر کرده بودم که یکی زیپ کیفش است که مدام با آن مشغول است و بسته نمی­شود، تا اینکه بالاخره احمد آن را درست می­کند، و دیگری قسمتی بود پروانه همیشه در حال تکیه دادن به جایی بود و بنابراین پشتش همیشه خاکی بود و مدام در حال تمیز کردن آن بود که متأسفانه نتوانستم از آنها به خوبی بهره ببرم.

*زمانی که فیلم را در اکران دیدم، احساس کردم که نسبت به ابرهای ارغوانی در جشنواره فجر سال 1391 بی­انصافی شد، زیرا این فیلم در بخش مسابقه نبود. درحالیکه بازیهای عالی و تدوین و فیلمبرداری خوب فیلم چیزی نبود که بتوان از آن گذشت. از نظر شما چطور می­شود که فیلمهایی مانند ابرهای ارغوانی مورد بی­مهری واقع می­شوند، اما فیلمهایی که از نظر سطحی کیفی و کمی بسیار پایین­تر از این فیلم هستند به بخش مسابقه راه پیدا می کنند.

الان خیلی راحت­تر می­شود درباره این قضیه صحبت کرد، زیرا فیلمهایی که در بخش مسابقه جشنواره فجر بود کم و بیش اکران شده­اند و اکنون ارزیابی بهتری می­توان انجام داد. من قصد انگ زدن به همکاران خود را ندارم، ولی به هر حال جشنواره فجر یک عرصه رقابتی است و طبعاً آدم انتظار دارد که فیلمش در این عرصه مهم نشان داده شود. من اصلاً کاری به کارگردانی ندارم، اما همانطور که شما گفتید بازی­ها، فیلمبرداری و تدوین چیزهایی بود که می­شد به راحتی دیده شود و حیف بود. البته من خیلی به جایزه آن هم در این سن و سال اهمیت نمی­دهم، بلکه بیشتر به جشنواره به عنوان یک مکان تبلیغ نگاه می­کنم. خب من باید نگران گیشه و فروش هم باشم. همچنین همکارهایی که زحمت کشیدند اجرشان ضایع نشود. درباره جشنواره پارسال باید گفت جشنواره لب مرزی بود، به نظر می­رسید که فیلم­ها سهمیه بندی شده بودند، به طور مثال این تعداد فیلم، فیلم­های دولتی باشد، این تعداد شهرداری، این تعداد مال حوزه هنری و این تعداد هم مال صدا و سیما و بعد اگر از بخش خصوصی وجود دارد، کارگردان­هایی باشد که بیشتر به خودمان نزدیکترند.

*ابرهای ارغوانی در اکران هم بااین مشکل مواجه شد، در بدترین زمان ممکن اکران شد، در فصل سرد و با تبلیغات کم. باید گفت فروش کم ابرهای ارغوانی به خاطر اینکه فیلم بدی است، نیست، بلکه چون اصلاً تبلیغات ندارد، این فروش کم است. چرا تبلیغ خاصی برای ابرهای ارغوانی نشد؟

خیلی ساده، تبلیغات گران است.

*چرا شهرداری به عنوان یکی از سرمایه­گذاران اصلی هیچ کمک خاصی در این رابطه انجام نداد؟

نمی­دانم در رابطه با شهرداری چه اتفاقی افتاد، البته 30درصد مشارکت در این کار را داشت، حداقل بابت سهم خودش، هم می­توانست تلاش کند تا این اتفاق بیفتد، اما به نظر می­رسد که در بخشهای دولتی اعم از حوزه هنری، صدا و سیما و شهرداری نسبت به شناخت عمومی که من دارم این است که ارگان­های دولتی خیلی بابت سرمایه­گذاری­هایشان دل نمی­سوزانند، مگر بر اساس یک رابطه خاص و یک فیلم خاص. البته ابرهای ارغوانی که شهرداری در مشارکت کرده اصلا یک فیلم سفارشی نیست، شهرداری بعد از اتمام فیلمبرداری و مراحل فنی فیلم را دید، آن را دوست داشتند و پسندیدند.

*چگونه نام «ابرهای ارغوانی» را برای فیلم برگزیدید.

در ابرهای ارغوانی ما با یک پدیده متناقض و چند وجهی روبرو هستیم، از یک طرف با آدم­های دوست داشتنی مواجه هستیم و از طرف دیگر با موقعیتی خاص. شهر تهران با وجود ناهنجاریهایی که در آن وجود دارد، نکات مثبت و خوبی نیز دارد. من واقعاً سعی کردم تا یک نگاه متعادل را در هر موضوعی حفظ کنم. در نتیجه نگاهی شاعرانی و لطیف به وجود آمد، ابرهای ارغوانی موقعیت حسی و عاطفی آدمهایی بود که در فیلم نشان داده می شد در عین حال یک جور تناقض به چشم می­آید، چون موقعیتی که با آن مواجهیم موقعیت سخت، دردناک و ناهنجاری است. بنابراین همین دیالوگ را در فیلم گذاشتم «چه آسمونیه! از اون ابرهای ارغوانی که مثل پتک می­کوبونه تو سر آدم.» بر این اساس که از طرفی وجه لطیف و شاعرانه و احساسی دارد و از آن طرف با پدیده­ای خشن و زمخت و نابسامان روبرو هستیم. وضعیتی که پروانه را به تردید می اندازد که آیا در تهران بماند و یا از آن برود.

*شما فیلمسازی هستید که در اکثر ژانرها فیلم ساخته­اید، از طنز گرفته تا جنایی و پلیسی، آیا همین ژانر را ادامه می­دهید و یا اینبار دوباره به سراغ ژانر دیگری می­روید؟

من با جهیزیه­ای برای رباب کارم را شروع کردم و بعد ستاره و الماس که در ادامه همان روند جهیزیه­ای برای رباب بود و بعد تصمیم گرفتم ژانرهای دیگر را نیز تجربه کنم که فیلم رنو را کارگردانی کردم و بعد راه و بیراه که البته این آخری قصه­اش را خیلی دوست دارم و امیدوارم بتوانم روزی دوباره فیلمی با همین مضمون بسازم و بعد در کمال خونسردی که در فضای دیگری بود.حالا بعد از این تجارب اولیه، بعد از باغ فردوس، بعد از خواب زمستانی و البته ابرهای ارغوانی، فکر می­کنم اگر عمری باشد و بخواهم فیلمی کارگردانی کنم، در ادامه همین مسیر است.

*یعنی دیگر کاری چون در کمال خونسردی و یا بهتر بگویم ژانر معمایی پلیسی از شما خواهیم ندید.

بهتر است بگویم اگر بخواهم فیلم معمایی پلیسی بسازم مطمئناً مسائل اجتماعی در آن پر رنگ­تر خواهد بود.

*یعنی پس زمینه اجتماعی از این پس در تمام کارهای آقای شایقی خواهیم دید.

مطمئناً همین طور است.

*چرا مسائل اجتماعی، چرا به دنبال مسائل سیاسی نمی­روید.

به دلیل اینکه مسائل اجتماعی روز به روز برای همه ما بغرنج­تر و جدی­تر می­شود. مشکلات اقتصادی، سیاسی و تحریم­ها همگی روی زندگی تک تک ما سایه افکنده و همگی با آن درگیر هستیم و تماشاگر هم دوست دارد که فیلمی که می­بیند بازتاب زندگی خودش باشد.

*آیا فکر نمی­کنید که تماشاگر باید از زندگی روزمره خودش بیرون بیاید، و فضای دیگری را تجربه کند. فضایی که در آن از مشکلات روزمره زندگی کمتر گفته شود و از این فضای افسرده­ای که بر زندگی همه ما سایه افکنده فاصله بگیرد.

شما درست می­گویید، و من مخالف نیستم، اما قطعاً فیلمسازان دیگری هستند که آن فضاها را کار می­کنند، من هم مخالفتی ندارم، و ممکن است روزی فیلم طنز کار کنم، اما قطعاً فیلم طنزی که کار می­کنم، طنزم دوباره طنز اجتماعی خواهد بود. من اعتقاد دارم که لازمه فیلم­های این عصر نگاه به اجتماع و مسائل آن است. البته باید شرایطی فراهم شودتا همه بتوانند راحت­تر فیلم بسازند. خط قرمزها باید شکسته شود. نباید خط قرمزها اینقدر بسته و محدود نباشد. من به عنوان یک فیلمساز باید بتوانم فیلمم را بسازم.

*این احساس بوجود می­آید، که سینمای ما تنها با تحریم خارجی مواجه نیست، انگار در بدنه داخلی سینما نیز بعضی از کارگردان­ها و تهیه کننده­ها نیز با تحریم مواجه هستند. به طور مثال اکران فیلم­هایشان در بدترین زمان و امکانات موجود است.

البته هستند فیلمسازان سوگلی که می­توانند این خط قرمزها را بشکنند. حتی در بحث اکران هم باید برای همه فیلمسازان یک شرایط عادلانه برای اکران فیلمهایشان وجود داشته باشد. که البته امیدوارم این مشکل زودتر حل شود.

*سوالی که این روزها برای من خیلی مطرح شده این است که چرا اکثر کارگردان­ها وقتی می­خواهند درباره مسائل اجتماعی صحبت کنند، تنها تهران مد نظرشان است، آیا در شهرهای بزرگ دیگر این مشکلات اجتماعی دیده نمی­شوند. آیا مشکلات قومی جزو مشکلات اجتماعی نیستند. دلیل عشق و علاقه خاص کارگردان­ها برای کار در تهران چیست؟

نه، اینطور که شما می گویید نیست، هستند فیلمسازانی که مشکلات اجتماعی و قومی شهرهای دیگر هم فیلم ساخته اند، مانند آقای سینایی.

*اما این فیلمها انگشت شمارند.

اتفاقاً من نیز به این مسئله فکر کردم و حتی فیلمنامه­ای هم نوشته­ام که در یک شهرهای شمال کشور اتفاق می­افتد و تمام فیلم هم در باران اتفاق می­افتد و اسم فیلم هم است، «یک هفته بارانی».

*انگار شما عاشق ساختن فیلم در شرایط سخت هستید. فیلمبرداری این کار خیلی سخت است.

(می­خندد) بله سخت است اما در عین حال جذاب است و نظر بصری بسیار زیباست و حس زیبایی نیز منتقل می کند.

*می­توانید بهترین خاطره خود را از ابرهای ارغوانی را بگویید.

یکی از لحظه­های درخشان که تا مدتها در ذهن من باقی ماند و من چند روز پس از فیلمبرداری نیز با آن احساس خوبی داشتم و به قولی حال می کردم، لحظه­ای بود که یک نمای دو نفره از خانم توسلی و آقای یاری داشتیم که در مترو شخصیت پروانه درباره خودش و مشکلاتش صحبت می­کند، و بعد متوجه می­شود احمد خواب است و بعد بدون اینکه توجه کند، می­گوید برای خودم ادامه می­دهم و بعد ادامه می­دهد و درست همزمان با پایان جمله­اش، در برداشتی که داشتیم قطار وارد تونل می­شود، یعنی ما در لحظه قبلش پروانه و احمد را در نور می­بینیم، و هوا روشن است و درست با تلخی پایان جمله، مصادف می­شود با رفتن قطار داخل تونل. این لحظه­ای بود که من را به وجد آورد چون این هم زمانی اتفاقات را به فال نیک گرفتم و با حس و حال من نزدیک­تر بودم.

*به عنوان حسن ختام؟

من در آخر باید بگویم که این لطف و محبت مجموعه دوستانی بودند که در ابرهای ارغوانی با من همکاری کردند و سختی­ها را تحمل کردند و واقعاً محبت کردند. چون در شرایط مطلوب و ایده­آل فیلم ساختن خیلی هنر نیست، در شرایط سخت است که آدم قدر این محبت­ها را بیشتر می فهمد.

*از اینکه وقتتان را در اختیار روزنامه جوان قرار دادید بسیار ممنون.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار