گفتمان به چه معناست و آيا گفتمان اصلاحات با گفتمان انقلاب اسلامي انطباق دارد يا داراي تفاوتهاي اساسي و ماهوي است؟
مسائل و پديدهها از دريچه اين نظام معنايي هم فهم ميشود و هم بر اساس آن، كنشها و واكنشها صورت گرفته و مورد قضاوت قرار ميگيرد.»
با توجه به تعريف مذكور از گفتمان، ميتوان شاخصها و ويژگيهاي گفتمان انقلاب اسلامي را در محورهاي زير برشمرد و در هر يك از اين شاخصها، مواضع اصلاحطلبان را مورد سنجش قرار داد.
1- اسلام ناب محمدي (ص): اسلام ناب محمد(ص) با قرائت حضرت امام خميني (ره) را ميتوان به عنوان دال مركزي گفتمان انقلاب اسلامي دانست. اين اسلام، همان اسلام سياسي، اسلام انقلابي و اسلام جهاد و مبارزه و شريعتمحور است. در اين نگاه به اسلام، نگاه به دين، يك نگاه حداكثري است كه دين به تمام نيازهاي انسان پاسخگو ميباشد و در همه موارد بايد براساس دين حركت كرد. اما بر اساس آنچه نظريهپردازان جبهه اصلاحات مطرح كردند و با استناد به آنچه در نشريات و مطبوعات دوره دوم خرداد تبيين شد، اصلاحطلبان به دين نگاه حداقلي داشته و اسلام را فاقد بسياري از نظامات از قبيل نظامات حقوقي، سياسي و اجتماعي ميدانند.
2- ولايت فقيه: در گفتمان انقلاب اسلامي، حاكميت اسلام سياسي در دوره غيبت با ولايت فقيه تحقق پيدا كرده و ولي فقيه داراي مشروعيت الهي بوده و ولايتش همانند ولايت رسولالله (ص) و در طول ولايت الهي است. در اين گفتمان، تبعيت مؤمنين از مقام ولايت، يك تكليف شرعي و ديني است. در گفتمان اصلاحطلبي، ولايت فقيه داراي مشروعيت مردمي بوده و در حقيقت اين نوع ولايت، يك نوع وكالت از طرف مردم است. بنابراين در گفتمان اصلاحطلبي، ميتوان اختيارات ولي فقيه را كم يا زياد نمود و دوره آن را مانند دوران رياست جمهوري تعريف كرد.
3- توجه به سعادت و كرامت انساني: در گفتمان انقلاب اسلامي، سعادت دنيا و كمال آخرت انسان به صورت توأمان مورد توجه است. بر اين اساس نظام اسلامي، همانطور كه بايد دغدغه تأمين دنياي مردم را از نظر آرامش،امنيت، رفاه و معيشت و ديگر حقوق شهروندي داشته باشد، بايد دغدغه رستگاري و كمال اخروي مردم را نيز داشته باشد و براي رشد و تعالي معنوي فرد و جامعه نيز برنامهريزي نمايد. در گفتمان اصلاحطلبي، دغدغهها به امور دنيوي خلاصه شده و آخرت افراد به خودشان واگذار ميشود. اين همان نگاه حداقلي به دين و جدايي دين از سياست و پذيرش سكولاريسم اسلامي است.
4- عدالت طلبي: در گفتمان انقلاب اسلامي، پيشرفت و عدالت بايد توأمان باشد و عدالت خودش به تنهايي موضوعيت داشته و براي برپايي آن بايد قيام كرد اما در گفتمان اصلاحطلبي توسعه بر عدالت تقدم دارد.
5- مردم سالاري ديني: در گفتمان انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي يا مردمسالاري ديني، با نگاه تركيبي به دين و مردم، آن هم مردم مسلمان دين مدار، تحقق پذير است، لكن در گفتمان اصلاحطلبي، اسلام با جمهوريت قابل جمع نيست.
6- استكبارستيزي: در گفتمان انقلاب اسلامي، استكبارستيزي و ايستادگي در برابر امريكا به عنوان شيطان بزرگ و محور نظام سلطه، يك اصل است. اما در گفتمان اصلاح طلبي، امريكا هم يك قدرت مانند ديگر قدرتهاست و ميتوان با آن رابطه برقرار و از طريق اين رابطه منافع ملي را تأمين كرد.
7- حمايت و دفاع از حقوق مستضعفين: براساس گفتمان انقلاب اسلامي، بايد از محرومين و مستضعفين عالم و به ويژه ملت مظلوم فلسطين دفاع و حمايت كرد، لكن در گفتمان اصلاح طلبي، هر نوع دفاع از ديگر ملتها، بايد صرفاً براساس منافع ملي باشد.
8- در گفتمان انقلاب اسلامي، مصالح اسلامي و منافع ملي به صورت تركيبي شاخص براي تعيين سياستها به ويژه در حوزه سياست خارجي به شمار ميآيد، لكن در گفتمان اصلاحطلبي، شاخص تنها منافع ملي است. بر اين اساس، اگر دفاع از فلسطينيها و لبنانيها و .. با منافع ملي مغايرت داشته باشد، قابل توجيه نيست.
9- استقلال و عزت طلبي ملي: در گفتمان انقلاب اسلامي، استقلال همه جانبه و تلاش براي حفظ و ارتقاي عزت ملي با پيشرفت و خود اتكايي، به ويژه در حوزه علوم و فناوريهاي نوين يك اصل است. در گفتمان اصلاح طلبي همراه شدن با نظام بينالمللي و پذيرفتن روند جهانيسازي، امري اجتنابناپذير تلقي ميشود.
10- صدور انقلاب و وحدت اسلامي: در گفتمان انقلاب اسلامي، صدور انقلاب، حمايت از نهضتهاي اسلامي، تلاش براي بيداري اسلامي و زمينهسازي براي وحدت امت اسلامي مورد تأكيد است، لكن در گفتمان اصلاحات، برخي از اين اقدامات نه تنها مورد تأكيد نبوده، بلكه به دليل مغايرت با منافع ملي، نبايد دنبال گردد. البته ويژگيهاي برشمرده شده براي گفتمان اصلاحات، به استناد مواضع اسلامي، نشريات و روزنامههاي زنجيرهاي اصلاحطلبان است. چون اصلاحطلبان طيف گونه هستند، ممكن است برخي از آنها چنين اعتقاداتي را قبول نداشته باشند.