درآمد:
بارديگرروزهاي دميدن «فجر»فرارسيد وخاطرات روزهاي حماسه ومقاومت در ذهن ها زنده گشت .درتكريم خاطره فدائيان اسلام، مجاهدان بزرگي كه دردوران اختناق با پايمردي خويش راه جهاد را هموار كردند،با محمد مهدي عبد خدايي دبيركل اين جمعيت به گفت وگو نشستيم.او كه دراين روزها دوران نقاهت پس ازعمل را مي گذراند،براي ما از خاطرات دوران مبارزه ميگويد.
درباره شكنجه و زندان پس از شهریور 20 توضیح دهید.
در سالهای پس از شهریور 20، اصولاً شکنجهای وجود نداشت، چون دوره رضاخانی تمام شده و فضای باز سیاسی به وجود آمده بود. در زندانها از شکنجه خبری نبود و در سطح جامعه نوعی بابا شملیسم رشد کرده بود. در این فضای باز سیاسی، احزاب ضد دولت و حتی ضد مذهب به سرعت رشد کردند و به راحتی، حتی علیه استقلال مملکت، تظاهرات به راه میانداختند.
مصادیق این فعالیتها کدامند؟
مصداق بارز آن حزب توده است. آنها در برابر قرارداد شرکت نفت با بریتیش پترولیوم انگلیس، تظاهراتی در میدان بهارستان به راه انداختند مبنی بر اینکه باید امتیاز نفت شمال را به روسها بدهند. میبینید که فضای سیاسی کشور به گونهای بود که حزبی میتوانست علیه منافع مردم و در حمایت از منافع یک کشور خارجی، تظاهرات کند و شعار بدهد.
فضای زندانها چگونه بود؟
مثل هتل، مخصوصاً برای رهبران احزاب. پس از اعدام سرپاس مختاری و پزشک احمدی، شکنجهگر معروف دوره رضا شاه، عملاً شکنجهای در کار نبود.
وضعیت فداییان اسلام در این دوره چگونه بود؟
هنگامیکه مرحوم نواب، کسروی را مضروب کرد، فتاوی مراجع و واکنش بازار تهران و مردم، باعث شد که از زندان رها شود. در این دوره کمترین اهانتی به مرحوم نواب نشد. در ماجرای اعدام کسروی و سپس هژیر به دست شهید حسین امامی، باز هم او در زندان شکنجه نشد. هنوز چهلم هژیر تمام نشده بود که شهید امامی را اعدام کردند و یک خلاف قانونی صورت گرفت.
در این مورد توضیح دهید.
خلاف قانونی از این قرار بود روزی که هژیر در مدرسه سپهسالار توسط شهید امامی، اعدام شد، در تهران حکومت نظامی برقرار نبود و جرم در هنگامی صورت گرفت که نظامیان، حاکم نبودند، اما محاکمه در دادگاه نظامی انجام شد.
چرا؟
چون رژیم تصور میکرد اگر در اعدام شهید امامی تعجیل کند، فداییان اسلام دست و پایشان را جمع میکنند.
و البته اینگونه نشد.
بله. در آن دوران به خاطر فضای باز سیاسی و تمرکز نیروهای مخالف دولت در یکجا، وحدت نیروهای مذهبی، سوسیالیستها و بنیادگراها، مخصوصاً در انتخابات دوره شانزدهم، وحدت مستحکم و استواری بود، در حالی که حکومت از انسجام و قدرت، برخوردار نبود، به همین دلیل هم اعدام شهید امامی، تزلزلی در مردم پدید نیاورد. در سالهای 27 و 28 ، دربار در واقع عقبنشینی کرده بود، از همین رو اعدام یک نخست وزیر میتوانست به ابطال انتخابات منجر شود. در سالهای پس از رضاخان، از سویی غائله آذربایجان و کردستان و از سوی دیگر حضور نیروهای خارجی، امکان اعمال دیکتاتوری و قدرت را از حاکمیت سلب کرده بود. دربار به علت درهم ریختگی کشور، ناامنی راهها، فقدان برنامهای منسجم برای اداره کشور، عملاً فاقد حاکمیت بود. به همین دلیل وقتی مهرهای دولتی از صحنه خارج میشد، هر قدر هم که از نظر شخصی آدم قدرتمندی بود، فقدانش به عقبنشینی کل بدنه حاکمیت منجر میشد. اگر در هنگام ترور هژیر، دربار، ارتش و در مجموع حاکمیت دولت، از وحدت و انسجام برخوردار بود، انتخابات مجلس شانزدهم با از میان رفتن او، باطل نمیشد.
قبل از کودتای 28 مرداد 32، وضعیت احزاب، چگونه بود؟

وضعیت فداییان اسلام در دوره مصدق چگونه بود؟
دکتر مصدق به نام قانون، اعمال قدرت میکرد. در دوره او نیروهای چپ را نمیزدند. حتی در دوره رزمآرا هم نیروهای چپ را فراری دادند. آنها در زندان پول میگرفتند، در حالیکه به بقیه غذا میدادند. اولین باتومی که به فداییان اسلام زده شد، در دوره دکتر مصدق بود.
بسیاری دکتر مصدق را فردی کثرتگرا معرفی میکنند. نظر شما در این مورد چیست؟
شخصیتها را باید در ظرف زمانی خودشان بررسی کرد. دکتر مصدق فردی یکدنده، دیکتاتور و لجباز بود. در فضای باز سیاسی پس از شهریور 20، همه حکومتهایی که سر کار آمدند، اجازه دادند روزنامهها، حتی بر خلاف قوانین جاری کشور، مقاله بنویسند و کسی هم از نویسندگان آنها بازخواست نمیکرد. چنین فضایی را نمیتوان به کثرتگرا بودن افرادی چون رزمآرا، جم، منصور و حتی قوامالسلطنه نسبت داد. تا کودتای سال 32، اصولاً حاکمیت انسجام نداشت که بتواند جلوی کثرتگرایی را بگیرد و این ربطی به دکتر مصدق ندارد، کما اینکه شواهد تاریخی نشان میدهند که دکتر مصدق به محض اینکه مجال اعمال قدرت پیدا میکرد، شدیدترین فشارها را به مخالفینش وارد میآورد.
در این مورد بیشتر توضیح دهید.
یکی از این موارد زندانی کردن مرحوم نواب، بلافاصله پس از به قدرت رسیدن است. رزمآرا در تاریخ معاصر، چهره منفوری است، ولی جالب است بدانید که تودهایها پس از تیراندازی به شاه، در زندان رزمآرا از همان امکاناتی برخوردار بودند که مرحوم نواب در زندان دکتر مصدق. او نواب را 20 ماه در زندان نگه میدارد و در این مدت انواع شکنجههای روحی را بر او وارد میکند.
مصادیق رفتارهای دیکتاتور مآبانه دکتر مصدق را ذکر کنید.
او به یاری قلمهایی که طرفدارش بودند، عملاً جوّی را ایجاد کرد که کسی نمیتوانست علیه او حرفی بزند. هرگز سابقه نداشته است که کسی بر خلاف قانون اساسی، اختیارات مجلس را در دست بگیرد و قوه مقننه را عملاً ساقط کند، ولی دکتر مصدق از اختیارات 6 ماهه استفاده کرد و چنین کاری را انجام داد.
موضعگیری آیهالله کاشانی در قبال این عمل دکتر مصدق چه بود؟
نقش آیهاللهکاشانی در بسیاری از موارد نادیده گرفته شده است. مرحومکاشانی، انصافاً کثرتگرا و طرفدار حکومت پارلمانی بود و میگفت کسی حق ندارد، اختیار مجلس را در دست بگیرد.
دیگر اقدامات دکتر مصدق در این زمینه کدامند؟
تصویب قانون امنیت اجتماعی در 8 ماده برای مقابله با مخالفین. او در فضای باز سیاسی سالهای پس از شهریور 20، تقاضای اختیارات یکساله میکند و چون حق انحلال مجلس در دست شاه است، پیشنهاد رفراندوم میدهند و برای دستگیری نمایندگان مخالف اقدام میکند.
در این دوره، فداییان اسلام و مخصوصاً شخص نواب، چگونه شکنجه شدند؟
مرحوم نواب عملاً نمیتوانست علیه وضعیت موجود اعتراض کند و این بزرگترین شکنجه برای او بود. دکتر مصدق از نظر تبلیغات نیز به شکل گستردهای علیه مرحوم نواب دست به کار شد. قلم به مزدهای او، همه نوع اتهام اخلاقی را به او وارد کردند و شایعاتی در مورد گرفتن پول از انگلیس توسط فداییان اسلام بر سر زبانها انداختند. دکتر مصدق، وجهه خود را از بابت حمایت همین بچه مسلمانها کسب کرده بود و اولین کسانی را که قلع و قمع کرد، آنها بودند.
واکنش مرحوم نواب چه بود؟
او به قدری منصف بود که حتی یک بار هم مصدق و همراهانش را به همکاری با عوامل خارجی متهم نکرد و همیشه میگفت با او اختلاف دیدگاه دارد. البته جبهه ملی به مرحوم نواب و فداییان اسلام به عنوان یک ابزار نگاه کردند و چون به قدرت رسیدند با اتهام یک جانبهگرایی که در واقع همان احکام مورد نظر مرحوم نواب است، او را قربانی کردند، در حالی که اصولاً فلسفه حضوری مرحوم نواب و فداییان اسلام در عرصه سیاست، ا جرای احکام اسلامی بود و قصد دیگری نداشت.
شکنجههای دوره دکتر مصدق در مورد فداییان اسلام چگونه بودند؟
هنوز مرکّب حکم نخستوزیری و رأی اعتماد مجلسی که به رزمآرا هم رأی مثبت داده بود، خشک نشده بود که مرحوم نواب و دوستانش را دستگیر میکنند. مرحوم نواب در مصاحبهای که با یوسف مازندی، خبرنگار آسوشیتدپرس، در 20 اردیبهشت 1330 انجام داد و در روزنامه ترقی چاپ شد، میگوید، «برادرم سید محمد واحدی را گرفتند و به او دستبند قپانی زدند و او را در بیابانهای دولاب دواندند تا جای مرا به آنها نشان دهد.» قابل ذکر است که بعد از شهریور 20، دستبند قپانی به افسانهها پیوسته بود، اما در این دوره مجدداً به کار گرفته شد.
آیا امکان رهایی فداییان اسلام، از جمله مرحوم نواب نبود؟
چرا و حتی مرحوم شمشیری از یاران دکتر مصدق، سند برد که آنها را آزاد کند، اما گفتند که به سفارش خصوصی دربار، باید آنها را در زندان نگه دارند.
آیا در این مورد بین دربار و دکتر مصدق توافقی حاصل شده بود؟
بله. حتی گفته میشد که شاه، هفت تیری به دکتر مصدق میدهد و میگوید، «شنیدهام که گروههای مذهبی تصمیم گرفتهاند شما را از بین ببرند. این هفتتیر را داشته باشید و از خود دفاع کنید.» در حالیکه فداییان اسلام، بدون اخطار قبلی، هرگز کسی را اعدام نکرده بودند و مرحوم نواب هم علناً گفته بود که دولت مصدق را به محاکمه اخلاقی دعوت میکند. نگاهی به فعالیتهای فداییان اسلام نشان میدهد که حتی در یک مورد هم کسانی که دست به اعدام انقلابی افراد میزدند، صحنه را ترک نکردهاند. یادم میآید در هنگام ترور رزمآرا، من در ناصرخسرو دستفروشی میکردم. از آنجا که همیشه دلم میخواست سران حکومتی را ببینم، فهمیدم که رزمآرا به مسجد شاه میآيد. رفتم و پشت سر پاسبانها ایستادم. رزمآرا پالتوی سرمهای پوشیده و کلاه شاپو به سر گذاشته بود. او چشمهای بسیار تیزی داشت و من هنوز برق نگاه او را به یاد دارم. صدای گلوله بلند شد، عدهای کف زدند و عدهای هم اللهاکبر گفتند. مرحوم خلیل فرار کرد و به بازار بزازها رفت و میتوانست خیلی راحت از مهلکه بگریزد، اما در بازار ایستاد و فریاد اللهاکبر سر داد. همه فداییان همین کار را میکردند. یکی از این حماسهها در زندگی مبارزان جبهه ملی و حزب توده نیست.
شکلهای شکنجه در دوره دکتر مصدق چگونه بود؟
قبل از توضیح در اینباره، ذکر یک نکته را ضروری میدانم. حضور امیرعلائی، وزیر دادگستری دوره رضا شاه که معلوم نیست به فرمان او چه کسانی را از بین برده بود، به عنوان وزیر کشور در دولت دکتر مصدق، بسیار سؤال برانگیر است. تا این زمان، تبعید، خلاف قانون محسوب میشد، اما در این دوره تبعید به کرمان، بندرعباس و قلعه فلکالافلاک خرمآباد، باب شد. اولین تبعیدی پس از شهریور 20، آیتاللهکاشانی بود که در 15 بهمن 1327 به قلعه فلکالافلاک تبعید شد و دومین تبعیديها فداییان اسلام بودند. اگر شرایط آب و هوایی و عدم امکانات آن روز در جایی مثل بندرعباس که حتی یک پنکه هم در آن نبود، در نظر گرفته شود، عمق شکنجهای که افراد تبعیدی تحمل میکردند، آشکار میشود. از تبعید بدتر، شکنجه با قلم بود. دکتر مصدق با تمام استطاعتی که داشت، به حج نرفت و تقیدی به اجرای احکام اسلامی نداشت. او سوای بیاعتقادی مذهبی، از تقوای سیاسی هم بهرهمند نبود، زیرا آن روزها، تبعید فقط در مورد لاتها و چاقوکشهایی چون شعبان بیمخ اجرا می شد، بماند که او را به لاهیجان که نقطهای خوش آب و هوا بود تبعید کردند!
ماجرای تحصّن فداییان اسلام چیست؟
روزنامه فداییان اسلام توقیف میشود و آنها به هر مرجعی که برای آزادی مرحوم نواب مراجعه میکنند به نتیجه نمیرسند. از این رو به عنوان اظهار مظلومیت، در زندان متحصن میشوند و اظهار میدارند که تا رهبرشان آزاد نشود، از زندان بیرون نمیروند. جالب اینجاست که آنان برای نخستین بار در جایی متحصّن میشوند که همه از آنجا فرار میکنند! حکومت از سویی با قلم به آنها حمله میکند و از سوی دیگر به اعضای فداییان اسلام دستبند قپانی میزند و رهبرشان را زندانی میکند. این در شرایطی است که همه احزاب و حتی اعضای حزب توده، به راحتی حرفهایشان را میزنند و کسی هم به آنها کاری ندارد. در توافقی که بین دولت دکتر مصدق و دربار حاصل شده است، فداییان اسلام دستشان به جایی بند نیست. دستگیری مرحوم نواب اصولاً خلاف قانون بود، زیرا هنوز زندان او تمام نشده است که آزادش میکنند. اگر دستگیری او قانونی بود، چرا دوره کامل محکومیت را سپری نکرد و اگر غیر قانونی بود، چرا دستگیر شد؟ دیدار فداییان اسلام با مرحوم نواب به این شکل بودکه 20 نفر وارد زندان میشدند، 20 نفر پشت در میایستادند و 20 نفر هم در راه بودند. در نوبت آخر 51 نفر داخل زندان ماندند و بیرون نیامدند. با توافق اعضای حزب توده در زندان، از طرف بند آنها به متحصنین حمله شد. در روزنامه نبردملت آن روز، چهرههای زخمی آنها چاپ شده است.
واکنش مرحوم نواب پس از تحصّن چه بود؟
او برای رهایی دستگیرشدگان اعتصاب غذا کرد و نهایتاً با پا درمیانی آیهاللهکاشانی و رهایی اغلب زندانیها، دست از اعتصاب برداشت.
مرحوم نواب در دوره فترت حکومت دکتر مصدق چه کرد؟
هنگامی که رابطه دکتر مصدق و دربار به هم خورد، مرحوم نواب به رغم تمام فشارهایی که از سوی او تحمل کرده بود، در نامهای به نوشت که اگر قول بدهد احکام اسلام را اجرا کند، توان جمعیت فداییان اسلام را در اختیار رسیدن او به قدرت قرار خواهد داد.
نقش فداییان اسلام در قیام 15 خرداد 42 چه بود؟
همان کسانی که از دکتر مصدق کتک خوردند، کسانی بودند که به دعوت امام (ره) لبیک گفتند. اندکی توجه به نخستین یاران امام، این واقعیت را کاملاً آشکار میکند. نخستین نقشآفرینان تظاهرات و نخستین کسانی که از خانه امام (ره) محافظت کردند، همانهایی هستند که نفس حیات آفرین نواب به ساحت روحشان وزیده بود.
وضعیت زندانیان پس از 28 مرداد 32 چگونه بود؟
رژیم شاه رژیمی انگلیسی ـ آمریکایی بود. در این دوره، دکتر مصدق به کلی وجاهت خود را از دست داده و همه کشورهای خاورمیانه، تحت تسلط حکومتهای نظامی قرار دارند و ظاهراً آرام شدهاند. در تمام خاورمیانه، زندانیان سیاسی تحت شدیدترین شکنجهها قرار دارند و بدیهی است که در ایران نیز، حکومت تحتالحمایه آمریکا، همین روش را در پیش میگیرند.
انداختن شهید خلیل طهماسبی در بشکه پر از شیشه خرده و انواع و اقسام هتک حرمتها به فداییان اسلام، زدن انواع و اقسام تهمتهای اخلاقی به آنها و شخص مرحوم نواب، کمترین اقدامی است که حکومت صاحب زور و قلم و پول و حمایت نیروهای خارجی، انجام میدهد. فداییان اسلام در این دوران هم از سوی مذهبیون، هم توسط روشنفکرها و چپیها تحت فشار قرار میگیرند و شکنجه و زندان را در اوج غربت تحمل میکنند. در مجموع نواب و یارانش قهرمان شکنجه لقب گرفته بودند.
از وضعیت خودتان در زندان بگویید.
سوای اتهامات اخلاقی فراوان که به من زدند، بدترین شکنجههایی که بر من روا داشتند این بود که ابتدا مرا با دزدهای 17-18 ساله همبند کردند و در زندان برازجان هم درست چهار سال، هم بند 140 نفر تودهای بودم. تودهایها برای خوشرقصی کردن برای رژیم، مثل پادگان، برنامه صبحگاه و شامگاه درست کرده بودند. من نزد سرگرد تیموری رئیس زندان سیاسی رفتم. او مرد ملایم و سادهای بود. از او پرسیدم شرکت نکردن در این مراسم چه قیمتی دارد و چند روز باید در زندان انفرادی بمانم؟ قابلیت انعطاف من و مخصوصاً شجاعتم باعث شد که حتی در یک مراسم جشن هم شرکت نکنم و هیچ وقت تقاضای عفو نکنم. تودهایهایی که مقاومت میکردند، به من احترام میگذاشتند. هنگام آزادی 28 سال سن داشتم.
فداییان اسلام پس از فروپاشی جمعیت، چگونه به فعالیت خود ادامه دادند؟
آنها تا حرکت سال 42 حضرت امام (ره)، گهگاه انتقادهای جزئی از حکومت میکردند و طلبه های طرفدار جمعیت، در حوزه برای شهدای فداییان اسلام، مراسم سالگرد میگرفتند. به محض آنکه امام (ره) فریاد عدالتخواهی سر دادند، همه فداییان از جمله شهید مهدی عراقی، اکبر پوراستاد، احمد شهاب، آقایان لواسانی، میردامادی، محمدجواد حجتیکرمانی، علی حجتیکرمانی، صفار هرندی و بسیاری به ایشان پیوستند. در سال 1343 شاخه نظامی هیئت مؤتلفه، حسنعلی منصور را اعدام کرد. اعضای این گروه نیز از فداییان اسلام بودند، از جمله حاجصادق امانی که در زمان مرحومواحدی، مأمور مالی جمعیت بود. هنگامیکه منصور کشته شد، روزنامهها نوشتند، «او با هفتتیر نواب صفوی کشته شد.»
آیا فداییان اسلام، پس از پیروزی انقلاب مصدر امور بودند؟
بله، عدهای از آنها مشاغل مهمی را به عهده گرفتند. خود من شخصاً از این امور کناره گرفتم، ولی در جلسات متعددی که در انصارالحسین، مسجد خلیلی، حسینیه ارشاد و امثال آنها برگزار میشد، شرکت داشتم و به تشریح مواضع فداییان اسلام میپرداختم.