کد خبر: 630862
تعداد نظرات: ۱۰ نظر
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۶:۰۴
محمدرضا ميراضي،‌ از مسئولان عمليات تفحص درگفت‌وگو با «جوان»
بعد از اتمام جنگ و دغدغه كشف و برگرداندن پيكرهاي مطهر شهدا و همچنين دستورالعمل شوراي امنيت ملي در 22/7/1370 مبني بر تشكيل كميته جست‌وجوي مفقودين
پويان شريعت
بعد از اتمام جنگ و دغدغه كشف و برگرداندن پيكرهاي مطهر شهدا و همچنين دستورالعمل شوراي امنيت ملي در 22/7/1370 مبني بر تشكيل كميته جست‌وجوي مفقودين در ستاد كل نيروهاي مسلح، كار تفحص به صورت رسمي انجام گرفت و بنا به فرمان حضرت آقا تا بازگشت آخرين پيكر از شهدا ادامه خواهد داشت اما يكي از دغدغه‌ها و مسائلي كه امروزه به نوعي از سوي پيشكسوتان اين امر مطرح مي‌باشد، عدم به كارگيري نيروهاي پيشكسوت و كار كشته در اين امر مهم است كه بارها طرح گشته است. به همين منوال بر آن شديم تا هر چند كوتاه و مختصر مسائل مرتبط به تفحص  شهدا را در گفت‌وگو با مسئولان كنوني و پيشكسوتان اين دنبال كنيم. ميهمان اين شماره پايداري روزنامه جوان محمدرضا ميراضي از عناصر بسيجي تفحص است كه مسئوليت پشتيباني،‌ اداري و مسئوليت دفتر اطلاعات قرارگاه تفحص برون مرزي درغرب همچنين مسئوليت دايره عقيدتي و داخلي  در قرارگاه تفحص جنوب را دارا بوده است. حضور در معاونت اداري و مالي قرارگاه تفحص جنوب و مسئول اردوگاه سلمان درمنطقه خيبر؛ مسئول يادمان شهداي عمليات نصر و مديريت موزه دفاع مقدس خرمشهر از ديگر فعاليت‌‌هاي  ميررازي است. گفت‌وگوي ما با وي كه اكنون در مركز فرهنگي موزه دفاع مقدس استان همدان به عنوان مسئول فرهنگي  موزه مشغول خدمت به انقلاب  است را پيش رو داريد.

از چه سالي وارد تفحص شديد؟ از چگونگي ورودتان و نحوه آشنايي تان با مقوله‌اي به نام تفخص برايمان بگوييد.

ورود حقير به تفحص برمي‌گردد به سال 75. در آن زمان سه گردان زيرمجموعه كميته جست‌وجو مشغول فعاليت بودند به نام‌‌هاي  ثارالله و روح‌الله و فكر مي‌كنم جندالله كه در مناطق غرب و جنوب به عمليات تفحص مي‌پرداختند. در ابتداي حضورم كه در سال 75 بود وارد منطقه فكه‌شمالي شدم و در قرارگاه آنجا شروع به كار كردم. البته قرارگاه در فكه‌شمالي بود،‌ اما محورهاي متعددي را زير نظر داشت. ابتداي كار روال بر اين بود كه برادران سپاه محورهايي را در اختيار داشتند و برادران ارتش هم درمحورهاي خود كار كرده، در كنار اينها هم واحدهايي كه مأموريت خاص داشتند مانند ايثارگران ارتش كار مي‌كردند. بچه‌‌هاي سپاه هم در قالب تيپ انصار زير نظر آقاي صفايي در سه گردان كار جست‌وجو را به صورت رسمي در سه محور جنوب، مياني و غرب مشغول بودند. در 12/6/73 نامه‌اي به امضاي شهيد صياد به كميته جست‌وجو مفقودين را در اختيار دارم كه طبق اين نامه كميته را به هدايت و هماهنگي يگان‌‌هاي حاضر در منطقه وا‌مي‌دارد. از زمان كار كميته، يك تعداد كه پاسدار و نيروي كادر و بچه‌هاي ستاد كل بودند به همراه تعدادي كه بسيجي بودند، كار مي‌كردند. حقير از سال 75 به صورت بسيجي و در گردان‌‌هاي  كميته وارد كار شدم. شايد از لحاظ عده در حد سازمان يك گردان نبوديم، اما از لحاظ مهندسي در حد يك گردان مهندسي بوديم. به محض ورودم وارد قرارگاه فكه‌شمالي شدم كه يادم مي‌آيد مسئوليت قرارگاه را سيدرضا موسوي از آزادگان دفاع مقدس بر عهده داشتند. تفحص فكه‌شمالي مربوط به عمليات و بچه‌ها و شهداي والفجر يك و عمليات سال 67 ارتش بود كه تعداد زيادي از شهدا درمنطقه جا مانده بودند.
تعدادي از اين شهدا روخاكي بودند، يعني زياد در عمق خاك نبودند و تعدادي ديگر در عمق خاك بوده و احتياج به ماشين‌ها مهندسي و عمليات كشف داشتند كه يادم است جهاد نصر خيلي كمك مي‌كرد.

آيا در آن مقطع در كار تفحص مشكلاتي داشتيد؟ چگونه با مشكلات روبه‌رو مي شديد و نحوه برخورد مسئولان و نيروها با مشكلات موجود چگونه بود؟

 خدا رحمت كند شهيد مجيد پازوكي را. آقا مجيد صحبتي با من مي‌كردند و مي‌گفتند تفحص ته‌ديگ جنگ است، بعضي وقت‌ها اين ته‌ديگ است كه از غذاي اصلي خوشمزه‌تر مي‌شود. فضاي تفحص در آن مقطع يك فضاي آرامي بود كه با كمي درنگ و تأمل مي‌توانستيد آنچه در جنگ گذشته را كاملاً در معناي واقعي آن بفهميد. فضايي كه مي شد در آن جنگ را مورد مطالعه و باز‌بيني قرار داد و حتي هر نيرويي يك رفتار و اخلاق‌شناسي درست با توجه به الگوهاي زمان جنگ و بچه‌‌هاي  جنگ نسبت به خود داشته باشد. در آن زمان فرماندهان واقعاً همان خصوصيت‌ها و خصلت‌‌هايي كه از شهداي جنگ مي‌شنيديم را داشتند و آنقدر اين فضاي بچه‌‌هاي  تفحص با صفا و معنويت بود كه مشكلات را در خود هضم مي‌كرد. مگر مي‌شود مشكلات نباشد، حداقل بسيار زيادتر از شرايط فعلي در تفحص مشكلات بود، اما تدبير، رفتار و اخلاق مسئولان بسيجي و پاسداران عزيز تفحصي آنقدر زيبا و در حد بالا بود كه همه چيز تغيير مي‌كرد. اصلاً خاصيت اين كار اين بود كه شبيه‌سازي نسبت به دوران جنگ و رزمندگان و شهدا از لحاظ رفتاري و اخلاقي داشته باشيم. وقتي در ميمك تفحص مي‌كرديم، اكثر شهدايي كه پيدا شدند، قمقمه آنها پر از آب بود. بعد از پرس‌‌و‌جو بچه‌‌هاي عمليات مي‌گفتند كه چون عمليات در عاشورا و محرم بوده است بچه‌ها به حرمت و عشق سيد شهيدان آب‌‌هاي درون قمقمه را نخورده‌اند، حالا وقتي ما در تفحص كار مي‌كرديم بچه‌ها سعي مي‌كردند اين حس و حالات را داشته باشند، تا درك بهتري از آن دوران داشته باشند اما به هر حال از بحث دور نشويم از مشكلات كه بخواهيم بگوييم، اي كاش ماشين‌‌هاي  سنگين ما بيشتر بود. حتي يادم است بچه‌ها بيمه نداشتند و كار مي‌كردند اما همين دست  خالي ما باعث ارتباط‌گيري بيشتر بچه‌ها با شهدا و توكل و توسل ما مي‌شد.
در بحث برون مرزي رفتن ما كه غيررسمي هم بود امكان اسارت و انفجار موانع، مجروحيت و شهادت و تلفات را نيز داشتيم. اما باز هم همين دست خالي و دل بزرگ بچه‌ها بود كه  عنايتي مي‌شد و كار پيش مي‌رفت.

فلسفه تفحص برون مرزي چيست؟

ما يك تعداد عمليات داريم كه بعد از عمليات الي بيت المقدس (آزادسازي خرمشهر) صورت گرفت و محل عمليات در خاك عراق است. يعني ما بعد از عمليات خرمشهر يك پيش روي در خاك دشمن داشتيم كه اين براي جلوگيري از ورود دشمن و اينكه به قول معروف مي‌گويند توي حياط خانه با متجاوز درگير نشو، حداقل دوتا كوچه آن طرف‌تر درگير شو تا اگر خواست به خانه برسد امكان يك تصميم‌گيري درست را داشته باشيد. جنگ هم همينطور بود و البته بعضي مسائل سياسي و ضررهاي سياسي هم داشت كه زمان مذاكره بايد دست برتر را داشته باشيم و... به هر حال تعدادي از عمليات‌ها درخاك عراق است كه شهداي آن در خاك عراق مانده‌اند. به همين منظور تفحص برون مرزي داريم كه اين تعداد ازشهدا را كه در خاك عراق مانده‌اند. كشف و برگردانيم. از سال 77 به صورت رسمي و قبل از آن به صورت غيررسمي كار برون مرزي صورت مي‌گرفت.

غيررسمي يعني چه؟

 يعني اينكه مثلاً ما پاسگاه بعثي را مي‌خريديم. من يادم است يك پاسگاهي بود در طلائيه كه آنقدر بدبخت بودند، (منظورم نيروهاي بعثي در آن پاسگاه است) كه با يك باكس سيگار چند ساعتي پاسگاه را دراختيار ما گذاشتند كه ما دستگاه مي‌برديم و تعدادي شهيد هم كشف كرديم. يا در جاهاي ديگر با پاسگاه‌ها ارتباط مي‌گرفتيم و در بخشي بدون اطلاع وارد مي شديم و هر چند با استرس و نگراني، ‌اما كار مي‌كرديم. به هر حال از 77 كه رسمي ارتباط برقرار شد، هماهنگ مي‌شد كه در كدام منطقه، چه تعداد نيرو، ليست نيرو و ... را بدهيد و طي زمان معيني كار كنند. اولين قرارگاه هم متعلق به شلمچه بود كه در همان سال 77 شروع به كار كرد. حتي خاطره‌اي يادم است از يك مسئول پاسگاهي كه وقتي در ميمك كار مي كرديم و برون مرزي مي‌رفتيم، اين افسر استخباراتي بعثي بود. وقتي آمد بالاي سر ما خيلي با غرور مي‌ايستاد و كار را تماشا  مي‌كرد. در روز يكم رجب در شيار ني‌خظر كه محل عمل تيپ نبي‌اكرم بود مشغول كار بوديم. يكي از شهداي ميمك پيدا شد و قمقمه اين شهيد آب داشت. اين افسر از سه متري مشغول تماشاي كار ما بود و بهت زده نگاه به قمقمه مي‌كرد. باورش نشد آب دارد. خودش آمد و قمقمه را چك كرد و ناگهان به عربي فرياد زد اين قمقمه آب دارد. وقتي رفته بود و گزارش داده بود بعثي‌ها به خاطر اينكه بيشتر تحت تأثير قرار نگيرد، او را جا به جا كردند.

حالا كه پاي بحث به معنويات تفحص كشيده است چه خاطره‌اي از آن دوران داريد؟

هيچ جا يادم نمي‌آيد كه شهيد تنها و يك نفري كشف كنيم. به ندرت اين اتفاق مي‌افتاد. بيشتر اوقات دو تا 10 تا حتي 130 تا هم كشف مي‌شد. منظور اينكه شهدا مي‌گويند خير را تنهايي انجام ندهيم و بگذاريم ثواب آن به جمع برسد. حتي مؤمنان در بهشت رو به روي هم مي‌نشينند، من در طلائيه با يك راننده ماشين سنگين (لودر) ميانه‌ام شكرآب بود. پيش خودم گفتم كه مي‌گويند مؤمن نبايد بيشتر از سه روز با كسي قهر باشد. من رفتم و با راننده آشتي كردم. پيش خودم گفتم من به حرف خدا گوش دادم شما هم (شهدا) يك عيدي به ما بدهيد. يك بعد از ظهري بود كه گفتم برويم جاي ديگري را كار كنيم. اين بيل كه مستقر شد پاكت اول نه پاكت دوم پاي يك شهيدي بيرون آمد. دوباره پاكت بعدي شهيد دومي. دو شهيد به خاطر دو دوست. منظور اينكه الان بحثي كه باعث دلخوري بچه‌‌هاي  تفحص و پيشكسوتان تفحص شده اين است كه بعضي از دوستان عرصه را خيلي انحصاري كرده‌اند.

گويا بچه‌‌هاي  قديمي تفحص، گلايه و دغدغه‌هايي دارند، حرف شما چيست؟

اين بچه‌ها هم جنگ را درك كردند و هم اينكه ساليان سال بي‌منت و حرف همه زندگي خود را پاي اين مقوله گذاشتند. اگر امروز نگذاريم اينها وارد كار شوند كمي بيشتر از كم لطفي است. يكي از ابتكارات امام درجنگ اين بود كه مجال حضور مردم در جنگ در همه مقاطع را فراهم كردند. اين فرهنگ بايد در تفحص هم جاري باشد. سپاه و لشكرها كجاي تفحص هستند. ارتش كجاي اين قصه است. امكان دارد در جواب بگويند كه محدوده كاري بسيار نسبت به گذشته محدود شده است و ديگر نيازي به حضور سپاه و لشكرها نيست اما دقيقاً اينجاست كه ما با آنها زاويه پيدا مي‌كنيم. آقا فرمودند و امر كردند تا آخرين پيكر مطهر كار با جديت پيگيري شود. ما امروز به نسل چهارم رسيديم. مي‌ترسيم كه به نسل شش يا هفت و انقلاب برسيم و هنوز اين  كار ادامه داشته باشد. خب شما نيروها  و بخش‌ها را افزايش بده، راندمان كار را بالاتر ببرد چرا اين كار را نمي‌كنند؟ نمي‌دانيم. مگر فضا محدود نشده است. چرا هنوز كار ادامه دارد؟ نيرو را افزايش دهيد تا كار زودتر به سرانجام برسد. كار را انحصاري نكنيد. چند نفر از نيروهاي قديمي امروز در كار هستند و كار مي‌كنند. چند سال پيشكسوت امروز بخشي از كار را در دست دارد؟ امروز دير آوردن هر شهيد يك خسارت معنوي برايمان به جا دارد. اما چه كسي قبول دارد؟ كار را دوباره به اهلش دهند يا خير اصلاًٌ بيايند بخشي از كار را به قديمي‌ها بدهند. اگر قسمتي از كار را به بچه‌‌هاي قديمي بدهند، آنقدر درست كار مي‌شود كه ناخودآگاه كار امروزه برادران در كميته زير سؤال مي‌رود. آن جديتي كه رهبري فرمودند يك مصداق آن اين است كه مجال دهيد همه بيايند و كار كنند. چرا نمي‌گذارند؟ دليل آن را گفتم. چون اين بچه‌ها ساليان سال كار كردند، تعداد قابل توجهي را برگرداندند از همه مهم‌تر با هويت برگرداندند.

 رمز اينكه مي‌گوييد «با هويت برمي‌گردارنند» در چه بود؟

آن زمان مسئله DAN مطرح نبود اما بچه‌ها آنقدر زحمت كشيدند حتي يك شهيد بدون هويت نماند. ولي همين تلاش و توجه بسيار زياد رمز اين كار بود. الان اين اتفاق مي‌افتد؟ به هر حال يدالله‌ مع‌الجماعه. خدا هم با كار جمعي است. به نيروها و عناصر تفحص چه قدر رسيدگي شده است؟ بالاخره اينكه روزي نيرويي دركمال صداقت همه هستي خويش را در كف دست نهاد و امروز اصلاً نمي‌دانند آن نيرو مرده است يا زنده. اين مسائل جاي تأسف دارد. ما منتظر يك اقدام منطقي و صحيح از دوستان و مسئولان اين امر هستيم تا بتوانيم امر آقا در خصوص مفقودين را انجام داده و به سرانجام برسانيم. نيروهاي قديمي و پيشكسوت چيزي نمي‌خواهند و طلبي نيز ندارند. مي‌خواهيم صدايمان را بشنوند و كار را به اهلش بسپارند. اميد داريم حضرت آقا با تمام مشغله موجود وقتي براي اين امر بگذارند و نيروها و بچه‌‌هاي قديمي تفحص به پابوس ايشان بروند و هم زيارتي باشد و هم درد دلي صورت گيرد تا به فضل خدا و دستور ايشان سر وساماني به اين مسئله تفحص داده شود كه حداقل شاهد اين نباشيم كه كشف شده‌هايمان در اين اعداد و آمار، گمنام و بدون پلاك و هويت باشند. 
غیر قابل انتشار: ۲
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱۰
ناشناس
|
Germany
|
۱۱:۵۹ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۶
0
8
یاعلی ع
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۸
10
0
سلام
من از نیروهای تفحص بودم نمی دانم این برادر چرا اینقدر منفی به این کار نگاه کرده است چه قبلا چه الان ، نیروهای حاضر در منطقه به نحو احسن دارند کار خودشان را انجام می دهند این بی انصافی محض است این همه منفی بافی.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۵۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
10
1
...در زمان حضور شان در حد یک نیروی عادی بود و دستی در کار جستجوی پیکر مطهر شهدا نداشتندو بیشتر دنبال عکس برداری و کار تبلیغاتی برای خودش بود.برای روزنامه جوان متاسفم که بدون تحقیق در مورد مسولیت ایشان اقدام به چاپ گفته هاش کرده است.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۳۷ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
4
6
بالاخره این برادر هرکس بوده است ولی سردار باقرزاده در مورد یکی دونفر از نیروهایش که خدماتش را زیر سوال می برند تجدیدنطر نماید
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۲۰ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۱
2
12
دم این بسیجی که حرف دل قدیمی های جنگ را زده گرم ...
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۲۳ - ۱۳۹۶/۱۱/۲۴
11
1
برادر عزیزم شما در اون زمان که امدی فکه در گردان ویژه روح الله که همراه یک دوستت هم بودی کلا یک هفته در سال 75 اونجا بودی و رفتی . حدودا هم سیزده سال داشتی و کلا هم یک بار در اون موقع اومدی پای کار دوتا عکس گرفتی رفتی . خوب نیست با این مسایل بخواهی برای خودت رزومه درست کنی .
مهدی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۰۰ - ۱۴۰۱/۰۱/۲۰
0
10
خدا قوت به پیشکسوت فدیمی تفحص، حاج رضا میراضی، که از دهه هفتاد بسان لشکری در جبهه‌های جنوب و غرب بی ادعا و گمنام خدمت کردند
و حرف همه قدیمی های تفحص را زدند
مجید
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۵۵ - ۱۴۰۱/۰۱/۲۰
0
10
حاج محمد از نیکان تفحص بوده و هست که بنوبه خود خدمت کرد ، او را سردار طلاییه و فکه و مهران میشناسیم، بعد از تفحص هم در نشر سیره شهدا و معارف جنگ و انقلاب کوتاهی نکرده، مسئولان نظام از حال پیشکسوتان غافل نشوند
مجتبی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۰۹ - ۱۴۰۲/۰۳/۱۱
0
7
حاج محمد آقای میراضی یادت از سومار گرفته تا طلاییه همیشه در دلهای رزمندکان و فرزنذان شهدایی که پدرانشان را از غربت در آوردی ادامه دارد.هرجا هست خدا نگهدارشان باشه
کمیل
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۰۱ - ۱۴۰۳/۰۶/۱۵
0
3
سلام آقا رضا ارادتمند شما برادر بسیجی هستیم . دلهای مادران شهدا و دست هایشان برایت دعا گو بوده و هستند .این نیز بگذرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار