از اين رو براي تعقيب دشمن عبور از اين موانع ضروري به نظر ميرسيد. بنابراين تاسيس يگانهاي دريايي چون تيپ فرات كه از ذيل نيروهاي لشكر 10 سيدالشهدا(ع) صورت گرفت، امري بديهي بود، تيپي كه در عملياتهاي بزرگي چون والفجر 8 و كربلاي 5 نقش تعيينكنندهاي ايفا كرد. جانباز محمدرضا حسني چندين سال از دوران رزمندگياش را در تيپ دريايي فرات به عنوان سكاندار گذرانده و حرفهاي زيادي در رابطه با اين تيپ و سالهاي حضورش در جبهه دارد كه در ادامه ميخوانيم.
سابقه رزمندگي و حضور در جبهه شما به چه زماني برميگردد؟
زمان جنگ تحميلي تدبير مسئولان نظام به ويژه حضرت امام اين بود كه از توان و نيروي همه اقشار جامعه در جنگ استفاده كنند. از همين رو تصميم گرفته شد مديران و رئيسان كارخانجات از مناطق جنگي و عملياتي بازديد به عمل آورند و از نحوه و چگونگي اداره جنگ اطلاع پيدا كنند. آن زمان واقعاً نياز بود همه اقشار جامعه وارد ميدان شوند. هدف اصلي هم اين بود كه در كنار جنگ چرخ توليد در كشور از كار نيفتد. آن روزها من 16 سال سن داشتم و توانستم براي بازديد به مناطق عملياتي و جنگي بروم. آدم تا وقتي چيزي را با چشمان خودش نبيند بسياري از شنيدهها برايش قابل درك نيست. وقتي مناطق عملياتي را از نزديك و با چشمان خودم ديدم ديگر نميشد بيخيال و بيتفاوت نشست. بعد از بازديد خيلي تلاش كردم تا به جبهه بروم. به پايگاه مقداد رفتم و آنها هم ميگفتند سن شما كم است و آموزش نظامي هم نديدهاي و نميشود بروي. آن زمان كارخانجات در كنار پايگاه بسيج، شوراي اسلامي و انجمن اسلامي هم داشتند. از طريق انجمن اسلامي دست به كار شدم و با تلاش بسيار توانستم نظرشان را براي رفتن به ستاد جبهه و جنگ جهاد جلب كنم. آنجا به من گفتند بايد تخصص داشته باشي تا بتواني به ستاد جبهه و جنگ بروي، من هم گفتم نقاشي و صافكاري ماشين را بلدم و ميتوانم كارهاي اين چنيني انجام بدهم. به هر حال توانستم از طريق ستاد پشتيباني جنگ جهاد وارد جبهه شوم. بحبوحه عمليات بدر بود و من را به انبار شهيد ناجيان كنار لولهسازي خوزستان فرستادند. آنجا هم تلاش بسياري كردم تا به خط مقدم بروم. تصميم گرفتند مرا به منطقه جفير براي سنگرسازي بفرستند. كارم در آن مدت همين بود كه بعدها توانستم از طريق سپاه در جبهه حاضر باشم.
از چه زماني وارد تيپ دريايي فرات شديد؟
اين تيپ كه در ابتدا يگان دريايي بود زير نظر لشكر 10 سيد الشهدا(ع) قرار داشت. من از بهمن سال 64 در حين عمليات تكميلي والفجر8 وارد لشكر سيدالشهدا(ع) شدم و به گردان حبيببنمظاهر كه فرماندهياش را شهيد بزرگوار محمد چپردار بر عهده داشت، رفتم. بعد از عمليات والفجر 8 لشكر10 سيدالشهدا(ع) تصميم به بازسازي نيروهايش گرفت. تصميم گرفته شد كه چند گردان را منحل و نيروهايش را در تيپ تقسيم كنند. لذا گردان حبيببنمظاهر را منحل و به دو گروه تقسيم كردند. يك گروه را به گردان حضرت قمر بنيهاشم فرستادند و من هم توفيق حضور در گردان المهدي را پيدا كردم. در فاو عراق يك دوره پدافندي را گذرانديم كه در برگشت منجر به عمليات سيدالشهدا(ع) و به شهادت رسيدن دو تن از فرمانده گردانهاي ما به نام شهيد اسكندرلو و حسنيان شد. در آن عمليات 206 نفر از بچهها شهيد شدند و من هم مجروح شدم و به عقب برگشتم.
بعد از عمليات كربلاي 1 اعزام نيروي بسيار وسيعي صورت گرفت. قرار بود در آن برهه از زمان عمليات كربلاي 4 كه يك عمليات بزرگ و سنگين بود انجام شود. براي اين عمليات به ما آموزشهاي آبي و خاكي زياد و فشردهاي داده بودند.
قبل از كربلاي 4 براي مأموريت پدافندي به جزيره مجنون رفتيم. پس از بازگشت آموزشهاي دوره آبي، خاكي و غواصي را به صورت فشرده ديديم. معلوم بود كه عمليات بزرگي انجام خواهد گرفت. قبل از عمليات كربلاي 4 هنوز رزم تيپ را به گردان دريايي فرات نداده بودند. اما چون قرار بود در اين عمليات از بخشي از اروند عبور كنيم، آموزشهاي دريايي لازم را ديديم و خود من به عنوان سكاندار وارد يگان دريايي فرات شدم. در كربلاي 4 من سكاندار بودم كه متأسفانه آن عمليات با عدم الفتح مواجه شد.
عنوان تيپ را از كدام عمليات به يگان دريايي فرات دادند؟
سال 65 در عمليات كربلاي 5 اين يگان دريايي به تيپ تبديل شد. با تيپ شدن امكانات و نيروهاي بيشتري در اختيارمان قرار گرفت. بعد از كربلاي4 سرنوشت عمليات بعدي معلوم نبود. به دليل اتفاقاتي كه در كربلاي 4 افتاد اطلاعات كمتري درباره عمليات بعدي داده ميشد. به ما هم گفتند چيزي معلوم نيست و فعلاً به عقب برگرديد. پدرم آن زمان در تدارك و تأسيسات لشكر 10 بود و به من گفت فعلاً كه معلوم نيست عمليات بعدي چه زماني صورت بگيرد براي كمك پيش من بيا. من هم در حال انجام كارها براي رفتن به تأسيسات بودم كه فهميديم عمليات كربلاي5 اتفاق افتاده است. وقتي خواستم خودم را به منطقه عمليات برسانم دير شده بود و يگان دريايي رفته بود. عمليات هم يك عمليات بسيار موفق بود كه يكي از يگانهايي كه ضامن موفقيت اين عمليات بود بچههاي يگان دريايي فرات بودند. فرماندهي و تدبير خوب حاج عبدالوهاب امير به عنوان فرمانده و حضور ديگر عوامل مثل تدارك و لجستيك باعث پيروزي در آن عمليات شد.
بعد از كربلاي 5 در تيپ دريايي فرات حضور داشتيد يا به منطقه ديگري رفتيد؟
در سال 66 تصميم به گذراندن خدمت نظام وظيفه گرفتم و دوباره به تيپ دريايي فرات رفتم. البته در تقسيمبندي مرا به ادوات فرستادند كه به فرماندهان گفتند من در يگان دريايي تخصص و تجربه دارم و حيف است در آنجا حضور نداشته باشم. هنگام ظهر مشغول ناهار خوردن بودم كه ديدم كسي به عنوان پيك حاج عبدالوهاب امير از دور ميآيد. او را شناختم و با صداي بلندي صدايش كردم. بعد از احوالپرسي گفت حاجي تعدادي نيرو ميخواهد و گفتم خدا خيرت بدهد پس مرا هم معرفي كن. با حاج عبدالوهاب ملاقات كردم و او كارهاي انتقالم را انجام داد و براي بار دوم وارد تيپ دريايي فرات شدم. من تا پايان جنگ و زماني كه قطعنامه پذيرفته شد در تيپ حضور داشتم.
در كنار كارهاي عملياتي تيپ دريايي فرات چه اقداماتي انجام ميداد؟
اين يگانهاي دريايي كار آموزش را هم بر عهده داشتند كه شامل سكانداري و آموزش غواصي ميشد. در اين تيپ گردان آبي، خاكي و سكانداري، تأمين و نگهداري قطعات، گردان غواصي، تعميرگاه تخصصي موتور قايق و شناور داشتيم كه همگي جزو كارهايي تخصصي بودند.
همچنين تيپ دريايي فرات يكي از بهترين ترابريهاي دريايي را از محور امالرصاص طي يك عمليات ايذايي انجام داد. اين عمليات ايذايي ذيل والفجر 8 بود تا نيروي دشمن فريب خورده و تصور كنند ما قصد تصرف امالرصاص را داريم. لذا دشمن تمام توان خود را از فاو به امالرصاص آورد و همزمان كه مشغول ما بود، بقيه رزمندگان از فاو عمليات خودشان را شروع كردند.
خیلی خوشحال شدم که عکسها و مطالب را خوندم