پرونده سوريه در تحولات منطقهاي، از محوريت اثرگذار بر بقيه موضوعات منطقهاي برخوردار شده و هر يك از بازيگران مؤثر منطقهاي در سوريه به دنبال گزينههاي مناسب و تضمين چشمانداز قابل قبول خود هستند. امريكاييها و برخي از غربيها، محتاطانه در كنار رويكرد ديپلماتيك به تقويت تسليحاتي گروههاي تروريست دل بستهاند. مثلث فرانسه، سعودي و رژيم صهيونيستي، كه با شكست در سوريه، بسياري از مزيتها و مؤلفههاي منطقهاي را از دست ميدهند، مذاكرات ژنو را تأمين كننده مطلوبيتهاي خود نميدانند و به آن به عنوان گزينه اضطراري نگاه ميكنند. به دليل محدوديتهاي ابزاري و برنامهاي عربستان، گزينههاي اين رژيم و ابزارهاي بازيگري و منش و منطق اثرگذاري آن هم با فرانسه و رژيم صهيونيستي متفاوت و بسيار محدود است.
عربستان اينگونه ارزيابي ميكند كه با شكست در سوريه، بايد لبنان و عراق را رها كرده و پرونده فلسطين را به دليل رسوايي در ساماندهي تروريسم القاعده و تكفيري از دست داده و جايگاه منطقهاي خود را متزلزل بداند و از شمال آفريقا هم عقبنشيني كند و به دوره درونگرايي و حفظ موجوديت وارد شود. اين منحني نزولي و شمارش معكوس براي مهمترين هم پيمان امريكا در دهههاي گذشته است كه به جز كاركرد تأمين نفت ارزان قيمت در مقابل تضمين امريكايي براي اركان پادشاهي قرونوسطايي، از مزيتهاي پنهان و انديشه وهابيگري هم در عرصه منطقهاي سود ميبرده و چرخ پنجم حمايت از رژيم اشغالگر فلسطين از خلال مديريت رفتاري كشورهاي عربي بوده است.
اين تنگناي استراتژيك موجب شده تا بسياري از محرمات و ممنوعهها، حلال و مجاز و به عنوان آخرين برگه بازي و با اغماض امريكا همراه شود.
در يك دهه گذشته، امريكا عربده مبارزه با القاعده را به يك راهبرد اجباري بينالمللي تبديل كرده و اشغالگري و كشتار مردم و اتهام به رقبا را با همين عنوان توجيه و همه دهانهاي حقوق بشري و بينالمللي را ساكت كرده است.
با اينكه پديده تروريسم و القاعده، امروز از 10سال گذشته بسيار وسيعتر و گستردهتر در همه منطقه خودنمايي ميكند، امريكاييها، چشم و گوش خود را بستهاند و اساساً آن را در اولويت خود نميدانند. اگر در سال 2001 تمامي حركات و فعاليتهاي مشكوك با نام مبارزه با القاعده در مسائل مالي، بانكي، اينترنتي، رفتوآمدها و ارتباطات تلفني و ... تحت نظر بود و واقعاً اگر اراده واقعي وجود داشت، امكان نابودي آن به سهولت در دسترس قرار داشت. امروز تمام جاسوسي و استراق سمع در سطح جهان و حتي درون امريكا با همين بهانه انجام ميشود ولي فقط به سران عربستان و قطر توصيه ميشود كه جلوي شاهزادگان و امراي خود را بگيرند تا پول براي تروريستها ارسال نكنند. مبارزه با تروريسم در برخي مراحل فقط تا سقف توصيههاي اخلاقي به هم پيمانان تنزل پيدا كرده است.
اگر به اوضاع عراق، سوريه، لبنان و شمال آفريقا نگاهي گذرا داشته باشيم، به راحتي درك ميكنيم كه چگونه از تروريسم و القاعده به عنوان تنها گزينه و ابزار براي پيشبرد اهداف و پروژهسازي و موفقيت الزامي استفاده ميشود و در تمامي اين كشورها نقش عربستان و دستگاه اطلاعات اين رژيم، هويداست و مقامات رژيم سعودي هم آن را پنهان نميكنند.
شتاب دادن به پتانسيلهاي تروريستي و القاعده از سوي عربستان به عنوان شرط لازم و كافي كسب پيروزي در سوريه و سپس در كل منطقه دنبال ميشود. شتاب آدمكشي و تروريسم در عراق، سوريه و لبنان تا جايي است كه حتي اگر لازم باشد، عناصر خود را در لبنان ترور ميكنند تا پروژهسازي و جريانسازي جديدي به اجرا بگذارند، همانگونه كه شيخ بوطي در سوريه را به دست جبهه النصره به شهادت رساندند تا به جنگ مذهبي و فتنه طايفهاي رونق و گرماي واقعي ببخشند. اين كار در هفت دهه قبل توسط صهيونيستها براي مظلومنمايي و توجيه اقدامات وحشيانه بعدي خودشان عليه فلسطينيها انجام ميشد و اكنون به عنوان يك روش اثرگذار در اختيار سعوديها قرار گرفته و امريكا هم در كنار تمامي نهادهاي حقوق بشري اروپايي و امريكايي و بينالمللي، ناظر و مشوق آنهاست.
بر خلاف عرف، اين چاقو دسته خود را هم زخمي ميكند و معلوم نيست بتوانند در عراق، سوريه و لبنان و كشورهاي شمال آفريقا به نتيجه برسند. مهم اين است كه عربستان و سپس اسرائيل و ناظران غربي و بينالملل تنها راه نجات موقت خود را تكيه بر القاعده و تروريسم ميدانند و از اينكه بيانيه اول القاعده در لبنان با همان ادبيات سعودي و وهابي نوشته شود هم ابايي ندارند. اين طبل رسوايي آنچنان بلند است كه نياز به تعمق ندارد. اخوانيها مصر را تروريست معرفي ميكنند ولي اصل القاعده و تروريسم و منشأ آن در سعودي را كه براي نجات خود حاضر است تمامي كشورهاي عربي را به خون بكشد، ناديده گرفتهاند.
اين گزينه از روي تنگناست و حاصل آن نه تنها شكست در سوريه و منطقه، بلكه رسواييهاي بزرگ و خسارتهاي پيشبينينشده خواهد بود.