راحله آسماني پرافتخارترين تكواندوكار تيم ملي بانوان در بلژيك كشف حجاب كرد. اين خبر تلخ و تكاندهنده را برخي سايتها و خبرگزاريهاي رسمي منتشر كرده بودند. او كه در بازيهاي آسيايي 2010 گوانگژو چين نايب قهرمان آسيا شده بود و حجاب داشت حالا ناباورانه در مسابقات بلژيك كشف حجاب كرده و موفق به دريافت جوايزي هم شده است. متأسفانه اين مسئله به عدم نهادينه كردن فرهنگ ارزشها و باورهاي اعتقادي ميان ورزشكاران و قهرمانان برميگردد و بايد اعتراف كرد مقوله فرهنگ در ورزش از جمله مباحثي است كه به رغم اهميت، هيچ وقت جدي گرفته نشده؛ چنانچه هنوز هم مصداق برتر جوانمردي و فرهنگ در ورزش مرحوم تختي است. بياخلاقي در ورزش از فوتبال شروع شد تا آنجا كه پخش كليپي از بازيكن تيمملي كه روزگاري در جامجهاني سال 98 قاري بود، اوج كمكاري و اهمالورزي در اين عرصه را رساند و به تدريج اين معضل به ورزشهاي ديگرهم سرايت كرد چراكه فرهنگ در ورزش تنها در حد يك شعار بوده كه متولي ندارد تا اجرايي شود. خالكوبي روي دست بازيكنان واليبال، مدل موي عجيب و غريب بسكتباليستهاي ايراني، تبليغ مشروب توسط قهرمان دوچرخهسواري، انجام ورزش رزمي توسط نوجوانان دختر بدون حجاب در اروپا و... تنها گوشههاي تلخي از بياخلاقيهاي ورزش است كه رسانهاي شدهاند در كنار اينها بعضاً دعواها، تهمتها و توهينهاي هر روزه هندبال و واليبال و فوتباليستهاي داخل سالن از يكسو و فساد مالي برخي مربيان و داوران و دلال بازيها از سوي ديگر نشاندهنده عمق ماجراي ورزش ماست.
با تمام اين احوال فرهنگ هنوز هم غريبه و گمشده ورزش ماست. جالب اينجاست كه توصيههاي امام خامنهاي هم براي رؤساي فدراسيونها و مديران ورزشي كشور در حد نقل قول و منبعي براي سخنرانيهاي تشريفاتي شده و اغلب عكس آقا را ميگذارند و عكس ايشان عمل ميكنند. حرفهايي كه حضرت آقا اسفند سال گذشته در مورد ورزش و ورزشكاران گفتند واقعاً تا چه حد جدي گرفته شد و عملياتي كردند؟!
در كنار اين مسائل نبود مديريت واحد فرهنگي در امر ورزش سبب شده تا موضوعات منفي اين مقوله مهم كه بايد به نشاط و سرزندگي جامعه بينجامد بيش از پيش نمايان شود. در حال حاضر پنج ماه از استقرار دولت يازدهم گذشته است اما هنوز وزارت ورزش كه بايد متولي و هماهنگكننده بحث ورزش باشد معاون فرهنگي ندارد؛ يعني اينكه براي دولت بحث فرهنگ در ورزش موضوع مهمي نيست.
اي كاش مجلسيها در اين راستا وارد ميدان ميشدند و رياست كميسيون فرهنگي ورزش براي حمايت فرهنگ ورزش خودي نشان ميداد اما عليالظاهر مقوله فرهنگ براي آنها هم موضوع چندان مهمي نيست اينجاست كه ميبينيم هر روز درخت ورزش كشور محصولات گنديده جديدي را به بازار ارائه ميدهد؛ محصولاتي كه بوي بد آنها نه تنها مشمئزكننده است بلكه براي اعتبار و آبروي نظام و كشور هم خطرناك است؛ اينكه يكي از قهرمانان زن بازيهاي آسيايي براي گرفتن پناهندگي اينگونه دست و پا ميزند و اعتقادات و باورهاي ملتي را به سخره ميگيرد چيز كمي نيست. دردي است كه بايد بدان گريست و همه پاسخگو باشند نه اينكه انگشت اتهام به سمت يك سازمان نشانه برود. وقتي براي فدراسيونهاي وزرشي كشور مسئوليت فرهنگي آنقدر بياهميت است كه مسئول دبيرخانه يا روابط عمومي وظيفه آن را عهدهدار ميشود و وقتي فرهنگي تنها به چاپ يك بنر براي مناسبتها محدود ميشود نبايد از آن دخترك ورزشكار نگونبخت انتظار داشت كه دين خود را به دنيا بفروشد. فرضاً عقل او نميرسد و نميفهمد كه فرهنگ چيست اما آيا مسئولان ورزشي ما هم براي فرهنگ دلي سوزاندهاند؟ چند وقت پيش به يكي از باشگاههاي مهم ورزشي كشور رفته بودم با ديدن برنامه فرهنگيشان تعجب كردم زيرا هزينه زيادي خرج كرده بودند تا به اصطلاح فعاليت فرهنگي داشته باشند! يك خواننده درجه چندمي پاپ در يك سالن براي ورزشكاران جوان دختر و پسر، از عشق شكست خورده و اينجور چيزهاي مبتذل ميخواند. بله اين اوج كار فرهنگي در عرصه ورزش ماست. تازه اين كار فرهنگي مديراني است كه دغدغه فرهنگي هم دارند! وقتي كار فرهنگي ميشود يكسري كارهاي تكراري به ذهنشان ميخورد اما اي كاش همان كارهاي تكراري در فضاي ورزش همچنان جاري و ساري بود هرچند كمتأثيرند اما شايد يكي در هزارشان اثركند و ثمرههاي درخت فرهنگي ورزش سالمتر شوند.