
درآمد: دکتر اسماعیلی میگوید: در جوانی و هنگامی که دانشآموز دبیرستانی بودم، علاقه بسیاری به علوم دینی و اسلامی داشتم و در آن دوران حال و هوایی وجود داشت که به دنبال دریافت و فهم معارف دینی بودم و مشتاقانه به دنبال محفلی بودم برای این نیاز، تا اینکه بر حسب اتفاق یکی از همکلاسیهای نزدیکم مرا به منزل حاجآقا مجتبی تهرانی برد و در روز چهارشنبه 15 دی 1361 اولین بار در جلسات درس ایشان حضور یافتم که موضوع آن راههای عملی درمان بخل بود، همان جلسه اول شیفته ایشان شدم و تا پایان روزهای حیات ایشان در محضرشان بودم، به طوری که حتی با محبت و لطف ایشان حلقه خصوصی درسی تشکیل دادیم و تا اواخر دوران حیات شریف ایشان در جلسات یک نفره در خدمتشان بودم و خداوند محبت را بر من تمام کرد. گفتگوی ما با دکتر اسماعیلی از نظر گرامیتان میگذرد.
چه جذابیتی در کلاسهای درس آقا مجتبی تهرانی وجود داشت که باعث شد از سال 61 تا به حال به طور مستمر در کلاسهای ایشان حضور داشته باشید و نه تنها شما بلکه بسیاری از اقشار هم جذب این کلاسها شوند؟
مطلب سوم اینکه هوش و نکتهسنجی حاجآقا مجتبی تهرانی بینظیر بود و ایشان از متون دینی برداشتهای عجیبی داشتند که انسان را متحیر میکرد و این خصوصیتها ارتباط عمیق اقشار مختلف با ایشان را در طولانیمدت موجب گردید.
دهه 70 در مراسم شبهای احیای حاجآقا مجتبی تهرانی در مسجد جامع بازار شرکت کردم و میدیدم که از همان جلسه اول تاثیر خود را بر روی مخاطب میگذاشت و این صرفا به خاطر محتوا نبود بلکه شخصیت ایشان موجب میشد که همه به سوی ایشان کشیده شوند، این نکته را چگونه تحلیل میکنید؟
در توضیحاتتان از روابط عمیق ایشان با مردم عادی صحبت کردید و تکیه بر سادگی زندگیشان نمودید. از سوی دیگر، چه در زمانی که ایشان در قید حیات بودند و چه در زمان حال که دیگر در میان ما نیستند مردم از ایشان با نام حاجآقا مجتبی و با همین سادگی و بدون هیچ پیشوند و پسوندی یاد میکردند، در صورتی که ایشان از مفاخر برجسته حوزه بودند و از درجه اجتهاد برخوردار بودند، چه شد که این اتفاق افتاد؟
به این موضوع علاقه داشتند که به نام آقا مجتبی تهرانی خوانده شوند و هر موقع شاگردان ایشان از القایی استفاده میکردند به شدت مقاومت میکردند و اصرار داشتند که ایشان را با نامهای دیگر نخوانند و همه میگفتند: حاجآقا مجتبی.
در این رابطه برایمان بیشتر توضیح دهید، چه شد آقا مجتبی تهرانی، آقا مجتبی شدند؟
صبحها درس خارج فقه و اصول که مهمترین درس تهران بود را تدریس میکردند که یک درس عمیقا استدلالی بود و حتی معروف بود که میگفتند کسانی که درس خارج حاجآقا مجتبی میروند باید قبلا یک درس خارج فقه و اصول را گذرانده باشند. در سالهای اخیر که مرجع تقلید بودند، رفتوآمد و مراجعتهای مردم بسیار زیاد شده بود، در عین حال نماز جماعت ظهرشان همیشه برپا بود، و بعد از اقامه نماز جماعت مثل یک طلبه ساده به مسائل شرعی مردم پاسخ میدادند و هنگامی از مسجد خارج میشدند که دیگر کسی از مردم عادی در مسجد حضور نداشت. من بارها به ایشان عرض کرده بودم برای سن و سالشان مناسب نیست اینقدر وقت بگذارند. میفرمودند: نه، جوانهائی که میآیند به ما حسن ظن دارند، خیال میکنند میتوانیم برایشان کاری بکنیم، دست رد بر سینه اینها نباید بزنیم. و تا پایان مراجعات در مسجد حضور داشتند! و به همین دلیل مسجد جامع بازار مملو از جوانانی بود که سوال شرعی داشتند یا دستورالعملهای اخلاقی میخواستند و یا استخاره یا حتی مشاورههای خانوادگی و ایشان با حوصله مسائل را شرح میدادند و این رفتوآمدها و صحبت با مردم از ایشان حاجآقا مجتبی ساخته بود. ایشان شان روحانی بودن را بر هر شان دیگری ترجیح میدادند، هر چند از نظر علمی از برجستهترین عالمان فقهی، اخلاقی، عرفانی و فلسفی بودند و این برای همگان محرز بود. ایشان قبل از سال 50 در نجف اشرف درس فلسفه میخواندند و از شاگردان برجسته امام بودند و حضرت امام برای تنظیم کتابهایشان از ایشان استفاده میکردند زیرا بسیار مورد اعتماد امام بودند. نوارهای سخنرانی و آثاری که از ایشان در دسترس میباشد، درس خارج، درس اخلاق و.... نشاندهنده محقق برجستهای است که در بخشهای مختلف دارای آثاری است ولی در عین حال همه اینها را نادیده میگرفتند و این ارتباط عمومی و نقش مربی بودن برای یک جوان را بر همه چیز ترجیح میدادند و اینگونه بود که تبدیل شدند به حاجآقا مجتبی تهرانی و متاسفانه این امتیاز از دستمان رفت.
از نکات قابل توجه، حضور چهرههای هنری-فرهنگی و حتی ورزشی در جلسات ایشان است، حضور و ارتباطی ساده که با چنین شخصیت فاضلی اتفاق افتاده بود، این ارتباط نزدیک چطور شکل گرفته بود؟
به دو دلیل، یکی انکه آغوششان همیشه باز بود و با همه اقشار و گروهها ارتباط برقرار میکردند و لبخندی که بر لبان ایشان بود مهمترین دلیلی برای جذب افراد بود، دوم آنکه ایشان اطلاعات به روزی از حوزههای مختلف داشتند که کمتر کسی از آنها مطلع میباشد. ای کاش بحث غنا و موسیقی که ایشان در درس خارج بیان میکردند منتشر میشد تا معلوم شود ایشان چقدر اطلاعات تخصصی در این زمینه داشتند و مطالعات عمیق مینمودند. حاجآقا بروز نمیدادند که در مباحث مختلف چه اطلاعاتی دارند و لذا قشرهای مختلفی که میآمدند میتوانستند گمشده خود را بیابند. رفتار پدرانه و جذاب ایشان ارتباط را برقرار میکرد. در جلسات عمومیشان هنرمندان، نظامیان، ارتشیان، بازاریان، استادان، معلمان، دانشجویان و اقشار مختلف حضور داشتند و حاجآقا توانسته بودند همه را زیر یک چتر جمع کنند.
ایشان از خواص شاگردان امام بودند، آیا این ارتباط را برای شما شرح میدادند و نوع ارتباطشان را با حضرت امام تعریف میکردند؟
بله، زیاد. در جلساتی که خدمتشان بودیم، در سالهای آخر، محور بحثهای فقهی و اصولی خود را کتابهای امام و بر مبنای کتاب تحریرالوسیله قرار داده بودند. علاقه عجیبی به امام داشتند و بارها شنیدم که میفرمودند، هر چه دارم از امام دارم. از اساتید مهمی همچون آیتالله بروجردی، آیتالله خوئی (هنگامی که در نجف بودند در درس ایشان شرکت میکردند) و آیتالله علامه طباطبائی، بهرهمند شده بودند، ولی در عین حال وابستگی عجیبی به امام و ترویج مکتب فقهی و اخلاقی امام داشتند و آن را برای خود واجب میدانستند، معتقد بودند که بعد عملی امام به دلیل مسئله انقلاب و رهبری مهجور مانده است و امام را کسی به درستی نشناخته است. هم در فقه و اصول و هم در اخلاق مفید بودند که مبنا و اصول روشهای امام را رعایت کنند و مطالب امام را القا کنند و پاسخی به شبهات ایجاد شده دهند.
در مورد ولایت فقیه و ولایتمداری ایشان و ارتباطشان با امام برایمان شرح دهید.
در مورد مسئله ولایتفقیه من هیچکس را نزدیکتر از حاج آقا مجتبی به امام ندیدهام. اولا، اولین کسی که بعد از انقلاب برای عموم بحث ولایتفقیه را مطرح کرد ایشان بودند که نوارهای صوتی آن موجود است و این مبحث بسیار موثر واقع شد. جمله معروفی که همه میدانند و میگویند «ولایت فقیه استمرار حرکت انبیاء است» از گفتههای حاجآقا مجتبی است. ایشان در این مورد یک درس عمومی داشتند و با زبان عمومی ولایت فقیه را توضیح دادهاند. بعد از آن هم دو بار و در طی مقاطع مختلف زمانی که در هر دوبار حضور داشتهام درس خارج فقه را به بحث ولایت فقیه اختصاص دادند و جالب آنکه غیر از مباحث سنتی و فقهی، ایشان به آخرین شبهاتی که به مسئله ولایت فقیه شده بود پاسخ میدادند و توانستند در این زمینه شاگردان زیادی تربیت نمایند که بحمدالله آنها این آثار را انتشار دادهاند و خواهند داد. علاقمند بودند که مبنای مباحث امام را در بحث ولایت فقیه توضیح دهند و بحثهای خیلی مفصل و حرفهای در این مورد اتفاق افتاد. مثلا حضرت امام معروفند که به مباحث فقهی خاصی اهمیت زیادی میدادند ایشان هم به این مباحث خیلی توجه مینمودند همین تعبیر را داشتند که همان کاری که امام با من کرد، من با شما انجام دهم و یک الگوبرداری از امام داشتند. از ایشان شنیدم که میفرمودند «امام حقیقتی است افسانهنما یعنی اگر شخصیت واقعی امام را برای کسی توضیح دهی شاید کمتر کسی باور کند» و به اعتقاد من این جمله در مورد خود ایشان نیز صادق است و کمتر کسی در تهران در نهایت گمنامی به این درجات رسیده است.
غیر از درسهای حوزوی آیا درسهای دیگری را نیز پیگیری میکردند؟ رابطه ایشان با دانشگاهیان چگونه بود؟
خیر، اما این نکته را بگویم که به دانشگاه علاقه عجیبی داشتند و با اینکه یک روحانی سنتی به تمام معنا بودند، ولی هرکسی با ایشان مشورت میکرد توصیه اکید و گاهی دستور میدادند که حتما در کنار درسهای حوزوی یک رشته دانشگاهی هم خوانده شود و حتما در دانشگاه حضور داشته باشید. به جوانها و دانشجویان بسیار علاقه و اعتماد داشتند و حتی ناراحت میشدند که جوانها را در بعضی مواقع کسانی بیدین میخواندند و میگفتند: « نگوئید جوانها بیدین شدند، حداکثر اینکه سهلانگار شدند در بعضی احکام شرعی. سهلانگار بودن با بیدین بودن فرق میکند» و همین علاقه به جوانان موجب شده بود که عمده جلسات ایشان را جوانها تشکیل میدهند و با اینکه کاملا سنتی رفتار میکردند اما با دانشگاه و اساتید رابطه نزدیکی داشتند و خیلی اساتید و روسای دانشگاه برای صحبت با ایشان وقت ملاقات میگرفتند و حاجآقا مجتبی آنها را توجیه مینمودند اما در عین حال مراقب بودند این روابط رسانهای نشود و ایشان علاقه بسیاری داشتند که گمنام بمانند و این گمنام بودن را برای حفظ اخلاص لازم میدانستند و همیشه میفرمودند: «من باید به تکلیفم عمل کنم و تکلیفم در رسانهها بودن نیست.»
شیوه ایشان برای تربیت شاگرد به چه صورت بوده است و نوع برخورد حاجآقا مجتبی تهرانی با شاگردانشان چگونه بود؟
ایشان برای وقت شاگردانشان اهمیت زیادی قائل بودند و میفرمودند نباید عمر کسی را تضییع کرد. به همین دلیل بسیار مطالعه میکردند و مباحث درسیشان فشرده بود یعنی مطالبی را که ایشان در یک جلسه بیان میکردند دیگران در چندین جلسه بیان میکردند و معتقد بودند که وقت کسی را نباید تلف کرد و از مطالب غیرکاربردی و صرفا اظهار فضل کردن به شدت پرهیز میکردند و به همین دلیل از سوالاتی که موجب گرفتن وقت دیگران در جلسات عمومی میگشت به شدت جلوگیری مینمودند اما برای کسی که مطالعه کرده و زحمت کشیده بود وقت میگذاشتند و از آن استادانی نبودند که درس را بدهند و شاگرد را رها کنند بلکه در پایان جلسات ابهامات دانشجویان را برطرف میکردند و بسیار قابل دسترس بودند. به کسانی که خوب درس میخواندند علاقه عجیبی داشتند و این جمله از امام را نقل میکردند و سعی میکردند عملی کنند که «اینجا مدرسه روضه نیست مدرسه درس است» برای همین وقت برای سوال خصوصی بیشتر میگذاشتند تا سوال عمومی و در پایان جلسات درسی پاسخگوی همه سوالات شاگردانشان بودند.
نوع نگاهشان به مسائل سیاسی-اجتماعی به چه صورت بود؟
کسانی که به تاریخ انقلاب پیش از پیروزی و پس از پیروزی آشنا هستند میدانند که یکی از افراد تاثیرگذار در این زمینه ایشان بودند و هم حضرت امام و هم مقام معظم رهبری از ایشان به عنوان یک مشاور امین و خبیر استفاده میکردند و با ایشان رفتوآمد داشتند. مرتب نظرات خود را در زمینههای مختلف ارائه میدادند و در بعضی مقاطع انقلاب اثرات منحصر به فرد و سرنوشتسازی از خود باقی گذاشتند. ایشان قائل بودند به نقش مربیگری و معلم بودن و میفرمودند «من نقش مربی و معلم را دارم و این کاری که میکنم زمین مانده است چون دیگران نمیکنند، من باید برای خدا انجام دهم. دلیلی نمیبینم که علنی بشود» ایشان با بسیاری از مسئولین کشور در ارتباط بودند و مسئولین از ایشان وقت میگرفتند و توصیهها و راهنمائیهای ایشان را پیگیری میکردند و همه این روابط برقرار بود، اما هیچگاه اجازه رسانهای شدن نمیدادند. مگر در مواقعی که ضرورت و تکلیف میدیدند و میفرمودند: «در این جور مسائل دیگران هستند و دارند انجام وظیفه میکنند و این که وظیفه من است تربیت انسان است.»
اهل بیانیه صادر کردن بودند؟
خیر، البته در بعضی مواقع و به ندرت و در مواقعی که احساس تکلیف میکردند بیانیهای صادر میکردند در غیر این صورت به حضور علنی تمایلی نداشتند. در سالهای اخیر به دلیل انتشار رساله و وجود مقلدین، بیشتر در بین عموم مطرح شدند.
وجه تمایز حاجآقا مجتبی تهرانی را با دیگر علما و فضلا بگوئید؟
حاجآقا مجتبی یک دلسوز برای همه اقشار و افراد جامعه بودند و خیلی مایل بودند که مشکلات مردم را رفع و حل نمایند. غیرت دینی عجیبی داشتند و هر جای دنیا که احکام دینی زیر پا گذاشته میشد کاملا حساسیت نشان میدادند. از تشریفات به شدت پرهیز میکردند و حتی برای مسئولینی که مایل بودند در جلسات عمومی ایشان شرکت کنند یک شرط اصلی گذاشته بودند که بدون تشریفات حضور یابند تا برای مردم هیچ گونه مزاحمتی ایجاد نشود و میفرمودند: «پای درس من آمدن واجب نیست ولی اذیت کردن مردم حرام است.»
یک شخصیت تکلیفمدار و شهرتگریز بودند که همه کارهایشان را برای خدا انجام میدادند و خداوند با اتفاقی که در تشییعجنازه ایشان افتاد و به واسطه حضور مردم ایشان را بر عموم معرفی کردند.
ویژگی مباحث درسی حاجآقا مجتبی تهرانی چه بود؟
در دروس فقه مقید بودند درسی انتخاب نمایند که کمتر کسی انتخاب میکردند و درسی انتخاب مینمودند که در راستای رفع نیازهای نظام باشد و مشکلات فقهی نظام را برطرف نماید. درسهای ایشان معطوف به نیازهای جامعه بود، حتی در درسهای اخلاق پایبندی عمیقی به فقه سنتی همان که امام نامش را فقه جواهری نهاده بودند، داشتند و به «فقهالحدیث» و علم رجال تسلط عجیبی داشتند که در درسها کاملا مشهود بود.
بیشترین سفارشی که به جوانان میفرمودند چه بود؟
سفارششان به جوانان این بود که چه در حوزه و چه در دانشگاه و هر جا که هستند با قرآن مانوس شوند و درس خواندن را جدی بگیرند. سفارش زیادی به قرآن و جدیت در تحصیل داشتند.
آیا خاطراتشان را مکتوب کردهاند؟
مباحثی از ایشان مکتوب است و در سایت خودشان جایی برنامهریزی شده است برای این کار و اگر کسی هم خاطرهای داشته باشد با مراجعه به سایت میتواند آن را ثبت نماید و برنامهای در دست داریم که خاطرات را جمعآوری کرده و به صورت مکتوب درآوریم.