کد خبر: 627203
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۳۹۲ - ۰۸:۲۳
ماجراي فداكاري كم‌نظير يك مجاهد افغان در عمليات والفجر9
جنگ تحميلي به تعبير امام خميني(ره) جبهه استضعاف در برابر استكبار بود و هر كسي كه نداي خميني كبير براي مبارزه حق و باطل را شنيده بود، به نوعي در اين مبارزه تاريخي شركت مي‌جست. حضور مجاهدان و مسلماناني از ديگر كشورهاي جهان در كنار ملت ايران مؤيد اين مطلب است كه كم و بيش حضور فيزيكي‌شان در صحنه نبرد ديده مي‌شد
عليرضا محمدي

 

جنگ تحميلي به تعبير امام خميني(ره) جبهه استضعاف در برابر استكبار بود و هر كسي كه نداي خميني كبير براي مبارزه حق و باطل را شنيده بود، به نوعي در اين مبارزه تاريخي شركت مي‌جست. حضور مجاهدان و مسلماناني از ديگر كشورهاي جهان در كنار ملت ايران مؤيد اين مطلب است كه كم و بيش حضور فيزيكي‌شان در صحنه نبرد ديده مي‌شد. در اين بين مجاهدان افغان هم به دليل مجاورت ‌با كشور ايران و هم به خاطر سال‌ها مبارزه‌شان با كمونيست‌ها و بعدها دولت شوروي سابق، آمادگي خوبي براي رزم داشتند كه تعداد قابل توجهي از آنها در جبهه‌هاي جنگ تحميلي و عليه متجاوزان بعثي وارد كارزار شدند. روز گذشته زندگي جهادي يكي از اين شهدا به نام شهيد احمد ميرزايي شريف را منتشر كرديم و امروز مروري داريم بر زندگي يكي ديگر از شهداي افغاني جنگ تحميلي، شهيد رجب غلامي كه تقديم حضورتان مي‌كنيم.

مقلد امام

رجب مي‌گفت: اسلام مرز نمي‌شناسد. وقتي كه امام گفته جبهه رفتن واجب كفايي است، ما كه توانش را داريم، ‌ديگر نمي‌‌توانيم دست روي دست بگذاريم و كاري نكنيم.

رجب غلامي اهل افغانستان بود. سال 1341 در گوشه‌اي از اين كشور مسلمان ديده به جهان گشود و بعدها به دليل جنگ‌هاي داخلي در اين كشور، ‌پدر و مادرش را از دست داد. او كه تنها مانده بود، به ايران آمد و در شهر بجستان در 270 كيلومتري مشهد ساكن شد. رجب در اين شهر در يك نانوايي كار مي‌كرد و شب‌ها را هم در همان جا مي‌خوابيد. صاحبكارش در مورد او مي‌گفت: اين جوان افغاني از آن جوانان مؤمن شيعه مذهب بود كه نماز اول وقتش ترك نمي‌شد. اهل مسجد بود و از همان‌جا هم با بچه‌هاي بسيج آشنا شد.

ايثار رجب

مسجد جامع بجستان كه حالا پايگاه بسيجش به نام شهيد رجب غلامي نامگذاري شده، محل آشنايي رجب با بسيج و مرام بسيجي‌ها شد. ماحصل اين آشنايي حضور رجب به عنوان يك رزمنده در جبهه‌هاي جنگ بود. يكي از دوستان شهيد در مورد خصوصيات اخلاقي او مي‌گويد: يك موتور داشت، مدتي بعد آن را فروخت. پول آن را به امام جمعه داد. براي كمك به جبهه‌ها. او هم مقلد امام بود و وقتي كه حضرت امام فرمود جبهه رفتن واجب كفايي است، ‌ديگر نتوانست در شهر بماند و راهي شد. رجب در جبهه‌هاي جنگ بي‌قرار بود. شوق شهادت بال‌هاي ناديده‌اي به اين جوان دل پاك افغاني بخشيده بود كه هر آن امكان پروازش را به او مي‌داد. اما زمانش فرا نرسيده بود تا اينكه زمزمه‌هاي عمليات والفجر9 در جبهه‌هاي شمالغرب به گوش رسيد. يكي از همرزمان رجب در اين خصوص مي‌گويد: عمليات والفجر9 روي ارتفاعات كردستان در حال انجام بود. محمود كاوه فرمانده لشكر ويژه شهدا با حضور در منطقه عملياتي، كار را در خطوط مقدم نبرد پيگيري مي‌كرد. يكي از گردان‌ها به سوي پاسگاه عراقي‌ها حركت كرد. آنها بايد با عبور از موانع، از دو طرف به پاسگاه حمله مي‌كردند. مرحله بعدي اين عمليات با حضور اين گردان آغاز مي‌شد. شهيد كاوه منتظر نتيجه حمله گردان بود. لحظاتي بعد خبر رسيد كه گردان در پشت سيم‌هاي خاردار حلقوي گير افتاده. نمي‌دانم علت چه بود!؟ يا سيم خاردار متصل به مين بود‌ يا اينكه وسايل باز كردن مسير وجود نداشت. از مكالمات پشت بي‌سيم معلوم بود كه شهيد كاوه اصرار داشت هر چه زودتر كار آغاز شود. لحظاتي بعد با حمله گردان، مرحله بعدي عمليات آغاز شد. با تصرف پاسگاه پيشروي بچه‌ها شروع شد. عمليات به بيشتر اهداف خود رسيد. قبل از روشن شدن هوا، برادر كاوه به كنار بچه‌هاي گردان آمد و از آنها تشكر كرد اما فرمانده گردان گفت: حماسه اصلي را يك جوان بسيجي انجام داد! بعد ادامه داد: همه ما در پشت موانع گير افتاده بوديم. واقعاً نمي‌دانستيم چه كنيم. در همين حين يك جوان به روي سيم‌هاي خاردار خوابيد! بعد هم گفت: همه از روي من عبور كنيد! بيش از 300 نفر از روي بدن او عبور كردند! خارهاي سيم در بدن جوان فرو رفته بود. در زير نور منور كاملاً مشخص بود. قطرات خون از بدن او جاري شده بود. وقتي همه نيروها از روي بدن او عبور كردند، عمليات با موفقيت آغاز شد. در همان لحظات، جوان را از روي موانع بلند كرديم. همينطور كه خون از تمام بدن او جاري بود، دستانش را به سوي آسمان بلند كرد. مي‌گفت: خدايا! تحمل ندارم. شهادت را نصيبم كن. در همان لحظه، گلوله‌اي بر چهره نوراني او نشست! آن جوان، ‌شهيد رجب غلامي بود كه كمي بعد با شكوه كم نظيري در شهر بجستان تشييع و به خاك سپرده شد. هرچند به ظاهر او هيچ خانواده يا كس و كاري در اين جهان فاني ندارد ولي اكنون تمامي مردم بجستان و مناطق اطراف زائر مزار مطهرش هستند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار