براي احمد جريري باارزشتر از مكتب خانهاش كه در آن كودكان و جوانان را با تعاليم الهي و آيات نوراني قرآن آشنا ميساخت، نبود. مردم منطقه او را به نيكي ميشناختند و برايش احترام ويژهاي قائل بودند. آقاي جريري در مكتب خانه، قرآن و شعرهاي حافظ و سعدي را به مردم شيراز درس ميداد.
مكتب خانه اي براي فراگيري آيات الهي
روز هفدهم بهمنماه سال 1311، خداوند متعال فرزند پسري را به احمد جريري عطا فرمود كه نام او را حبيب نهاد تا او دوستي با خدا را سرلوحه كارهايش قرار دهد. حبيب در دامن مادر مهربانش ربابخانم كه او نيز انساني معنوي و باتقوا بود دوران كودكي را پشت سر گذاشت. حبيب از همان دوران كودكي شاگردي پدر را به عنوان تحفه الهي با آغوش باز پذيرا شد تا در كنار ديگر برادران و خواهرانش و كودكان هم سن و سال خود از مكتب درس پدر توشه بردارد. وي در اين مكتب خانه با آيات قرآن مجيد و شعرهاي حافظ و سعدي آشنا شد و بهرهها گرفت كه ميتوان گفت، شخصيت اصلي حبيب بر پايه آنها و تعاليم الهي پدر شكل گرفت.
حبيب با اين پيش زمينه علمي وارد دبستان شد و جاي شگفتي نبود كه او دانشآموز ممتاز و در عين حال با ادب و اخلاق اسلامي باشد چراكه سالهاي قبل از دبستان را در كنار پدر روحاني خويش شاگردي كرده بود. استعداد ويژه، هوش سرشار و علاقه وافر حبيب او را به يكي از بهترين دانشآموزان مدرسه تبديل كرد، به طوري كه تا پايان تحصيل با نمرات درخشان دوران دبستان را به پايان رسانده و همراه با دوستان خود وارد دبيرستان شهر آباد شده و در رشته علوم تجربي تحصيلات دوران دبيرستان را آغاز كرد. همانطور كه انتظار ميرفت جزو بهترين دانشآموزان دبيرستان شده و با نمرات عالي در رشته علوم تجربي موفق به كسب مدرك ديپلم گرديد.
مسيري كه با شهادت رقم خورد
براي حبيب چيزي غير از علم و دانش شيرين نبود. او با استعداد خدادادي، ارادهاي قوي براي آموختن و فراگيري علم داشت و هرگز از درس خواندن احساس خستگي نميكرد. وي پس از گرفتن ديپلم وارد دبيرستان نظام در اصفهان شد، از آنجا به دانشكده افسري تهران راه پيدا كرد و مشغول به تحصيل علوم نظامي شد. ولي جان آتشين وي كه براي آموختن شعلهور بود، با فراگيري اين علوم آرام نميشد و در كنار آن تحصيل در دانشگاه تهران در رشته داروسازي را شروع كرد و در هر دو رشته تحصيلي به موفقيتهاي چشمگيري دست يافت. اين موفقيتها مسير آينده زندگي او را رقم زدند.
لحظهاي از آموختن غافل نبود
با پايان تحصيلات در دانشكده افسري وارد ارتش شد و مشغول خدمت به كشور عزير ايران گرديد.در كنار آن با پايان تحصيلات در رشته داروسازي، به تحصيل در علوم آزمايشگاهي پرداخت و دوره تخصص عالي علوم آزمايشگاهي را از دانشكده پزشكي دانشگاه تهران دريافت كرد.
حبيب پس از گرفتن مدرك دكتري و فراگيري علوم تخصصي، مطالعات بسياري در حوزههاي علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي نمود و به چهار زبان انگليسي، فرانسه، عربي و روسي آشنايي داشت. او علم و پژوهش را موهبتي الهي براي خود ميدانست و هرگز لحظهاي از آموختن غافل نبود تا اين راه او را به معبود خويش نزديك ساخته و روح پرتلاطم وي را در كنار درياي علم و حكمت آرام سازد. حبيب با اينكه در دستگاه حكومت شاهنشاهي كار ميكرد، خود را از علاقهمندان و مريدان حضرت امام خميني(ره) ميدانست و به ايشان دلبستگي زيادي داشت و منشأ اين علاقه را تعاليم الهي حضرت امام(ره) ميدانست.
آغاز زندگي باتاخير !!
او در سال 1337 ازدواج كرد تا كانون گرم خانواده را تشكيل دهد. رژيم شاهنشاهي كه تحمل معرفت و آگاهي امثال حبيب را نداشت، در همان مراسم عقد، او را دستگير و روانه زندان كرد تا حبيب به جاي رفتن به سراي دامادي به زندان طاغوت رود و با تعاليم خود راهنماي جوانان بسياري در زندان باشد. وي پس از تحمل 13 ماه حبس از زندان آزاد شده و از ادامه خدمت در ارتش هم محروم گرديد.
بدين ترتيب وي زندگي مشترك خود را با اين تأخير اجباري آغاز كرد.حبيب تا سالهاي 1350- 1349 در حوزه پزشكي فعال بود. مدتي مسئول آزمايشگاه تراب بود و در كنار آن، در بعضي از بيمارستانهاي تهران كار ميكرد و بعد از آن با همكاري دوستانش يك آزمايشگاه پزشكي تأسيس كرد. صبحها در بيمارستان و عصرها هم در آزمايشگاه خودش مشغول به كار بود.
در كنار زندگي روزمره، در آن سالها، حبيب با انديشههاي دكتر شريعتي آشنا شد و مجذوب افكار و انديشههاي وي شد، به طوري كه در جلسات سخنراني وي حضوري فعال داشت و خود نيز به ترويج و تبليغ انديشههاي اسلامي دكتر شريعتي ميپرداخت.
شاگردي شايسته براي دكتر شريعتي واستاد مطهري
شركت در جلسات سخنراني دكتر شريعتي در حسينيه ارشاد، او را به دكتر شريعتي و استاد مطهري نزديك كرد و همكاري خود را با آن بزرگواران براي ترويج انديشه اسلام آغاز نمود. او آثار و سخنرانيهاي استاد مطهري و دكتر شريعتي را چاپ نموده و در بين علاقهمندان توزيع ميكرد. وي در حين انتقال انتشارات به يك مكان امن در روز يازده آذرماه سال 1353 توسط ساواك شناسايي و دستگير و براي بار دوم روانه زندان گرديد. در كميته مشترك شهرباني زير شكنجه و بازجويي قرار گرفت و به اتهام اقدام عليه امنيت ملي كشور به پنج سال زندان محكوم شده و دوران محكوميت خود را در زندانهاي قصر، اوين و زندانهاي ديگر سپري كرد.
حبيب در زندان نيز دست از فعاليتهاي مذهبي و ترويج انديشه امام(ره) و سخنان و آثار استاد مطهري و دكتر شريعتي برنميداشت و با جريان تغيير ايدئولوژي در زندان مبارزه ميكرد. همين امر باعث شد تا او را به بند ديگري منتقل كنند.
علاقه اي كه به امام خميني داشت
يكي از دوستانش نقل ميكند: «حبيب روحيه بالايي هم براي خود و هم براي ديگران در زندان ايجاد ميكرد او يكي از چهرههاي بسيار شاداب و پايداري در زندان بود و كاملاً صراحت و صداقت داشت. بسيار به امام خميني(ره) علاقه داشت و در گفتوگوها از دكتر شريعتي و استاد مطهري ياد و از آثار و جملات آنها بازگو ميكرد. در زندان قرآن، نهجالبلاغه، احكام و مسائل شرعي و روان پزشكي را به ديگران آموزش ميداد. به سؤالات ديگران پاسخ ميگفت و هميشه در ابتداي صحبتهايش آيه 177 سوره بقره را تلاوت ميكرد.»
با اوجگيري انقلاب اسلامي، حبيب در آذرماه 1357 از زندان آزاد شد. او در كنار مردم به مبارزه عليه رژيم سلطنتي و تلاش و نثار خون هزاران انسان مبارز،در صفوف فشرده مردم در روز 22 بهمنماه سال 1357 جشن بگيرد.
پيكار با بيسوادي
حبيب پس از پيروزي انقلاب اسلامي به سمت دبيركل كميته جهاني پيكار با بيسوادي منصوب شد. پس از مدتي خدمت در اين سمت، به عنوان استاندار استان محروم سيستان و بلوچستان به آن استان رفت.
محمد فياضبخش در اينباره ميگويد: «من با دكتر جريري در زندان آشنا شدم و علاقه بسياري به او پيدا كردم. از گفتار و رفتار او بهره زيادي بردم. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي وقتي وي به عنوان استاندار سيستان و بلوچستان به آنجا رفت؛ من هم به عنوان معاون استاناري به همراه ايشان رفتم.
حبيب به خاطر انقلاب و مردم محروم منطقه شبانهروز كار ميكرد تا نيازهاي اوليه و معاش مردم محروم منطقه را فراهم كند. من هيچگاه او را خسته يا نااميد نديدم. او بسيار صبور بود و تحمل زيادي داشت و مرد عمل بود. در مقابل محروميت زياد استان و مردم آن اندوهگين ميشد ولي هرگز به خود يأس و نااميدي راه نميداد. بسيار متواضع و صميمي بود، به تشريفات اهميت نميداد. كار كردن همپاي او واقعاً سخت بود اما شخصيت شيرين و باابهت او همه را جذب وي ميكرد.
سفر به خطه بلوچستان
دكتر جريري استاندار مردمي استان سيستان و بلوچستان به نقاط مختلف استان سفر ميكرد تا از نزديك با مردم و مشكلات آنها آشنا شود و ژوليده و خاكآلود برميگشت، با عجله غذا ميخورد و دوباره كارها را پيگيري ميكرد و در هنگام غذا خوردن هميشه از كارهاي مردم و آينده سخن ميگفت و از هيچ چيز ترسي نداشت. يك بار به حضور امام(ره) رفت، وقتي برگشت با ذوق ميگفت من تا به حال كسي را با اين عظمت نديده بودم.»
دكتر حبيب جريري در ديماه سال 1358 به سمت استاندار تهران منصوب شد. تعدادي از دوستان آبادهاي وي نقل ميكنند: «پس از انتصاب دكتر به استانداري تهران از وي خواستيم براي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي ثبتنام كند. وي در جواب ما نوشت براي من كه عمري به عشق شكوفايي مردم ميهنم زندگي كردهام و براي اين دوره تاريخ ما كه سرنوشتساز و آيندهآفرين است. وصول تلگراف شما عزيزان زندهكننده خاطرات گذشته و روحيهدهنده به اميدهاي آينده من بود اما من هيچگاه به مقامي و مالي دل نبستهام.»
با آغاز جنگ تحميلي در سال 1359، حبيب در حالي كه دو هفته از شروع جنگ بيشتر نگذشته بود، با تشكيل گروه امداد پزشكي به همراه چند پزشك ديگر از جمله دكتر پاكنژاد، از طريق جهادسازندگي استان قم به خوزستان اعزام شد اما در جاده اهواز دستگير به اسارت درآمد.
اسارت وكلاس آموزش
پس از پايان جنگ تحميلي و آزادي اسرا، خبري از آمدن او نشد. افرادي كه در اردوگاههاي عراق با او بودهاند، ميگويند، او در اردوگاه به آموزش و تفسير قرآن كريم و نهجالبلاغه و روحيه دادن به ساير اسرا ميپرداخت.
يكي از دوستان همدوره اسارتش نقل ميكند: «يك ماه پس از اسارت تعداد 30 نفر از رزمندگان كه حبيب هم جزو آنها بود را از ما جدا كردند و مقارن با نماز مغرب و عشاء دو نفر از سربازان بعثي آمدند و آنها را با خود بردند. حدود يك ماه آنها را در طبقه بالاي اردوگاه نگهداري ميكردند كه بعد آنها را به جاي ديگر منتقل نمودند.»
پدري حماسه ساز
برخي از همسلوليهاي دكتر جريري ميگويند: حبيب به علت انجام فعاليتهايي كه در زندان ممنوع بود مانند بيدار شدن براي سحري، مطالعه، بحثهاي سياسي، راهاندازي تظاهرات روز 22 بهمن در زندان ابوغريب عراقيها، بدون اطلاع ديگران، آنها را جدا نموده و با خود بردند و حتي از ديد مأموران صليب سرخ هم مخفي نگه داشتند كه تا امروز هم خبري از دكتر جريري به دست نيامده است.
از دكتر حبيب جريري سه فرزند به نامهاي دكتر فريدون جريري، مهندس سلمان جريري و فيروزه جريري به يادگار مانده است. آنها همواره چشمانتظار پدر حماسهساز بودهاند كه در 14 مهرماه سال 1359 براي مبارزه با دشمنان جمهوري اسلامي ايران رفت و ديگر بازنگشت.