کد خبر: 626289
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۹
شهید سید محسن دربندی
سید محسن، چهارمین فرزند خانوده بود که مادربزرگش از همان کودکی پی برد روضه تاثیری آرامبخش بر این کودک پسر دارد
مبينا شانلو
جوان‌آنلاين: اول جلسات اخلاق، قرآن می خواند. صدایش رسا و گیرا بود. ساکت در گوشه ای می نشست. احترام بزرگتر برایش اصل بود همین ویژگی هاست که هنوز سید محسن را در ذهن هم دوره ای هایش ماندگار کرده و هر وقت می خواهند جلسات اخلاق کوچه سقاباشی در محضر استاد اشعری - از شاگردان حضرت امام خمینی(ره)- و آقای حاجی شریف، معلم قرآن خود یادی کنند نمی شود از تلاوت قرآن شهید سید محسن دربندی سخنی به میان نیاید.
 
سید محسن، چهارمین فرزند خانوده بود که مادربزرگش از همان کودکی پی برد روضه تاثیری آرامبخش بر این کودک پسر دارد. از سه سالگی پدرش او را دائماً به مساجد و هیئت های مذهبی میبرد پس از ورود به مدرسه با تشویق برادرانش کمکم به سوی قرآن کشید شد و از چهارم ابتدایی به دبستان اسلامی برهان در منطقه 15 خرداد رفت با استعداد و پشت کاری که داشت و با شرکت در کلاس های آموزش قرائت و تجوید قرآن کمکم به عنوان یک قاری در مدرسه و مجامع مختلف شناخته شد.
 
پس از تبحّر در رشته قرائت و تجوید قرآن به خطّاطی روی آورد و با مراجعه به اساتید متدین این فن و انجام سرمشقها، کمکم در این زمینه صاحب سخن شد" کتاب عشق را کاتب حسین است/شهیدان برگ های این کتابند" این بخشی از یکی از دست نوشته های شهید است که در دوران رزمنده بودن نوشته است.
 
چهار مجروحیت در جبهه
 
شهید سید حسن دربندی متولد 1350 بود و بعد از اینکه در مکتب قرآن طریق تزکیه نفس را آموخت در سن 14 سالگی به اصرار خود و با وجود مخالفت خانواده به همراه  پدر به جبهه رفت و در این نبرد مقدس 4 بار مجروح شد و هر بار بعد از چندماه دوری از جبهه باز به میدان مبارزه بازمی گشت.
 
نخستین مجروحیت از مجروحیت های چهارباره این شهید در جریان پشتیبانی از جبهه در دهلران بود که صورت وی مورد اصابت ترکش بمب قرار گرفت.دومین بار در مناطق جنوبی کشور بازهم سر وی مورد اصابت تیر قرار گرفت. بار سوم در عملیات نصر 7 بود که در هنگام فتح ارتفاعات " دوپازا" بر اثر اصابت دهها ترکش به صورت و بدنش مجروح شد. چهارمین بار نیز در عملیات " بیت
المقدس2"  با اصابت تیر دوشکا و ترکش نارنجک از ناحیه دو پا شدیدا مجروح شد.
ناراحتی از قبول قطعنامه 598
 
محسن بعد از پذیرش قطعنامه 598 در حالی که ناراحت از این اتفاق و زیر زخم زبان مخالفان جنگ بود روز جمعه 31/4/67  نیروهای عراقی به مرزهای جنوبی و غربی کشورمان حمله کردند. وی نتوانست تحمل این وحشیگری عمال رژیم بعثی را بکند و فردای آن روز عازم جبهه شد. همراه اولین گروه هایی بود  که به دشمن حمله ور شدند  تا روز سه شنبه 4/5/67 در جبهههای جنوب می جنگد به همراه سایر همرزمان در عملیات مرصاد که دوشادوش پس از ودار کردن دشمن به عقبنشینی به پادگان " دوکوهه" برمی گردند. در غروب روز چهارشنبه 5/5/67 به افراد این گردان اطلاع می دهند که در قسمت غربی جبهه، دشمن در حال پیشروی است و هر کس داوطلب اعزام به آن منطقه است تا 2 ساعت دیگر آماده شود تا با هلی کوپتری که به منطقه خواهد آمد به منطقه اعزام شوند. او که خسته از چهار روز نبرد با مزدوران رژیم بعثی بود  در روح بلندش منتظر" هَل مِن ناصرِ " بود و برای همین هم جزو اولین کسانی شد که آمادگی خود را جهت اعزام به منطقه عملیاتی اعلام کرد.
 
به محض ورود هلیکوپتر به باختران همه رزمندگان با سرعت پیاده و پس از انجام مقدمات به سوی اسلام آباد غرب رهسپار شدند. در سه راهی " پُل دختر" گردان به دو دسته تقسیم و هر دسته به سمتی روانه شدند. هنوز آفتاب طلوع نکرده بود که باران آتش و گلوله منافقین آغاز شد و آنها برای ساعت ها رزمندگان اسلام را زیر باران رگبار قرار دادند ساعتی مقاومت ادامه داشت اما به دلیل نرسیدن نیروی کمکی و اتمام مهمّات توان مقاومت از آنها سلب شد یک هفته بعد از اعزام سید محسین به جبهه و شرکت در عملیات مرصاد خبری از وی نشد تا اینکه چهارم مرداد و  در 18 سالگی، خبر شهادتش به خانواده رسید.
 
عشق از دیدگاه شهید
 
وصیت نامه ای از شهید سید محسن دربندی به جا نمانده ولی تعدادی یادداشت و روزنوشت از وی به جا مانده که بیانگر حالات روحی و نحوه شرکت وی در عملیات های مختلف است که می تواند افق روشنی بر روی محققانی باشد که بر زندگی این شهید و حال و هوای جنگ از نگاه رزمندگان شهید علاقه مند هستند در یکی از یادداشت های وی که در اواخر سال 65 نگاشته، چنین آمده است:
 
وقتی به عشق فکر می کنم، واقعا دلم هرّی فرو میریزد و انگار که چیزی را گم کردهام و همیشه دلم در تلاطم است و شور می زند که بالاخره عاقبت من چه می شود و از سرنوشت خود می ترسم. ای عشق من به تو خیلی عشق میورزم، من در زندگیام هرکاری را که خواستم انجام دهم، واقعا برای آن کار از جان و دل مایه گذاشته ام. کارهائی را که البته به آنها عشق داشتم. ای عشق من در راه تو قدم میگذارم، ای عشق من برای تو از جان و دل مایه گذاشتن که هیچ چیز نیست، اصلاً ای عشق من وجودم برای توست، ای عشق من می دانم تو کیستی، تو خیلی خوبی ای عشق، من خیلی ساده سخن میگویم و باز هم می گویم تو خیلی خوبی. ای عشق کلاً انسانها برای سه چیز کارهای خیر می کنند:
 
1. برای رفتن به بهشت
 
2. نمی دانم
 
3. برای اینکه معشوقشان را راضی کنند و این راضی کردن معشوق، منظور این است که هر چه که معشوق گفت انجام می دهند و در راه معشوق خود حتی میسوزند، میمیرند و ممکن است در روز قیامت بگویند: آقا شما یک عمری برای ثواب کار نکردید، برای خود ما کار کردید و حالا ما دوست داریم که شما بروید به جهنم آنوقت خواهد گفت: " رضا برضائک " آنقدر باشد که معشوق از ما راضی باشد هیچ اشکالی ندارد، ما باز هم در راه او به جهنم می رویم و میسوزیم و این کار بسیار بزرگی است که انسان برای ثواب و برای بهشت رفتن کاری را انجام ندهد و فقط برای او کار کند. دومین موضوع این که با معشوقش صحبت میکند و همیشه منتظر است. که موقع صحبت کردن با او برسد و برود با معشوقش صحبت کند اما ای عشق من در دلم خیلی چیزها است که فقط تو از آن با خبری من هم نمی توانم آنها را به قلم بیاورم.
 
یک عاشق واقعی هیچوقت احساس نمیکند که تنهاست، همیشه احساس می کند که یکی با اوست و مرتب با او صحبت میکند و گوئی در کنارش می باشد و با حرف آن عشق بازی می کند، یعنی از حرف "خ"  میرود بالا، از حرف "د" میآید پائین، هی از حرف " الف" می رود بالا و پائین، این دیگر کمال عشق به معشوق است، و همیشه افتخار می کند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار