جوانآنلاين: شرايط زندگي در روستا، قنبرعلي را مانند ديگر بچههاي روستا با سختي و نداري آشنا كرد. او از همان روزهايي كه توان ايستادن روي پاي خود را پيدا كرد، كمكم با كار كردن هم آشنا شد و در خانه و مزرعه در كنار پدر و مادرش، راه و رسم تلاش و كار كردن را آموخت. در دوراني كه قنبرعلي به سن تحصيل و مدرسه رسيد، از مدرسه خبري نبود. او تحصيل نكرد و در سالهاي بعد شبانه به مدرسه رفت و تا كلاس دوم اكابر درس خواند تا خواندن و نوشتن را ياد بگيرد. قنبرعلي دوران نوجواني و جواني را در كورجان گذراند و در كشاورزي به پدر و مادرش كمك ميكرد تا زندگي اعضاي خانواده كه با وجود دو خواهر و سه برادرش تعدادشان به هشت نفر رسيده بود، اداره شود. زماني كه دوره خدمت نظام وظيفه فرا رسيده، خود را براي خدمت معرفي كرد؛ اما به علت فوت پدرش و اين كه در آن زمان مسئوليت زندگي خانواده پدرياش را بر دوش ميكشيد از خدمت سربازي معاف شد. قنبرعلي پس از مدتي براي پيدا كردن شغل، كسب درآمد مناسب و تغيير شرايط زندگي از كورجان به تهران مهاجرت كرد. او كارهاي مختلفي انجام داد.
عاشق جلسات قرآن بود
پس از مدتي در سال 1327 به عنوان آشپز در دانشگاه تهران استخدام و مشغول به كار شد. كار جديد براي او ثبات و شرايط مطمئن و مناسبي به وجود آورد تا بتواند زندگي مستقل خود را تشكيل دهد. او مشكل انجام خدمت سربازي نداشت و در استخدام دانشگاه تهران بود. به اين ترتيب در سال 1328 به خواستگاري رفت و با گرفتن جواب مثبت، خانواده جديد خود را تشكيل داد. دوازدهم مهرماه 1328، اولين روز زندگي قنبرعلي وهمسرش بود و زندگي آنها با برپايي مراسمي در منزل پدري در كورجان، با همان رسم و رسوم روستا آغاز شد. زندگي خوش و صميمي آنها با تولد فرزندشان گرم و گرمتر شد. اخلاق خوب قنبرعلي نيز كانون خانواده را محكم و گرمتر ميساخت. به گفته همسر قنبرعلي، او با سواد كمي كه داشت هميشه عاشق جلسات قرآن بود و در سخنرانيهاي مذهبي شركت ميكرد.
طعم پيروزي انقلاب
زماني كه شور انقلاب اسلامي در سال1356 ايران را در بر گفت، دانشگاه نيز محل تظاهرات و اعتصاب دانشجويان و نيروهاي انقلابي شد. قنبرعلي كه در محيط دانشگاه كار مي كرد، از اولين روزهاي خيزش مردمي و حركتهاي اسلامي مردم و دانشجويان، به صف مبارزه با رژيم پهلوي پيوست. او چند سال در دانشگاه تهران در سمت نامهرسان فعاليت كرد. با اوجگيري انقلاب اسلامي در سال 1357، زمان بازنشتگي و پايان خدمت وي نيز فرا رسيد. قنبرعلي همپاي مردم در تظاهرات و راهپيماييها شركت ميكرد و طعم پيروزي انقلاب اسلامي را چشيد؛ اما پس از بازنشستگي نيز از پا ننشست و به كار و تلاش ادامه داد. او وانتي خريد و با آن مشغول به كار شد. درآمدي را كه از آن به دست ميآورد در كنار حقوق بازنشستگي، صرف مخارج زندگي ميكرد تا امورات خانوادهاش را بهتر اداره كند. او در آن زمان چهار فرزند پسر و سه فرزند دختر داشت.
جهاد سازندگي و حضوردر مناطق جنگي
مدت زيادي از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود كه جنگ تحميلي عليه جمهوري اسلامي ايران از سوي رژيم بعثي عراق آغاز شد. يك روز قبل از آغاز سال تحصيلي 1359، يعني 31 شهريورماه، دشمن از طريق مرزهاي زميني، هوايي و دريايي به منطق غرب و جنوب ايران حمله كرد و مردم ايران را به آتش بست. مردم در پي فرمان امام خميني(ره) از هر سو و از هر شهر و روستايي براي دفاع و نبرد با دشمن، عازم جبهههاي جنگ شدند. در اولين ماههاي جنگ، دشمن مناظق زيادي را تصرف كرد؛ اما در ماهها و سالهاي بعد چهره و صحنه جنگ تغيير كرد و رزمندگان اسلام دشمن را متوقف كردند و در بخشهاي مهمي از جبهههاي جنگ، آنها را شكست دادند يا وادار به عقبنشيني كردند. سال 1363 بود. عمليات تهاجمي نيروهاي رزمنده ابعاد گسترده تري مييافت و نياز جبهه به نيروهاي داوطلب به مردم اعلام شد. جهاد سازندگي كه از روزهاي اول جنگ به مناطق عملياتي شتافته بود، با حضور در جنگ و انجام فعاليتهاي پشتيباني و مهندسي رزمي، جان تازهاي به مقاومت ملت ايران بخشيد.
آشپزي در جبهه
جهاد سازندگي ستون محكمي براي دفاع و نبرد در دوران جنگ تحميلي و تكيهگاه رزمندگان و فرماندهان براي پيشبرد اهداف جنگ محسوب ميشد. اين نهاد، ستاد پشتيباني و مهندسي جنگ را در دفتر مركزي و در همه استانها تشكيل داد تا پشتيباني دفاع مقدس ملت ايران باشد. جهاد سازندگي با جذب، آموزش و اعزام نيروهاي داوطلب مردمي، نياز جبههها را به نيروهاي مورد نياز تامين ميكرد. قنبرعلي، آشپزي قابل و با تجربه بود. او با اطلاع يافتن از نياز جبهههاي جنگ، به ستاد مركزي جهاد سازندگي رفت و براي اعزام به جبهه داوطلب شد. با پذيرش ستاد پشتيباني و مهندسي رزمي جهاد سازندگي، قنبرعلي آماده اعزام به جبهههاي نبرد شد تا در دوراني كه بازنشسته شده بود و ميتوانست استراحت كند، به وظيفه خويش عمل و در كمك به انقلاب اسلامي و دفاع از كشور نقشي ايفا كند. قنبرعلي براي اولين ماموريت و اعزام 45 روزهاش آماده شد. او با خانوادهاش خداحافظي كرد و رفت. شوق رفتن داشت .قنبرعلي در 28 بهمنماه 1362 عازم مناطق عملياتي جنوب كشور و شهر اهواز شد. او در محل ماموريت به كار آشپزي و پختن غذا براي رزمندگان مشغول شد. فضاي مناطق عملياتي و فرهنگ حاكم بر رزمندگان و منطقه، او را به شوق آورده بود. احساس خوب و آرامش تازهاي در وجودش شكل ميگرفت كه پيوند او را با جبهههاي نبرد و جهاد محكم و عميق ميكرد. دوره ماموريت او رو به پايان بود 45 روز گذشته بود و قنبرعلي بايد به تهران برميگشت.
تركش هايي كه بر جان نشست
او پس از خداحافظي از همكاران و همرزمانش در جهاد سازندگي راهي شد؛ گويا سرنوشت مسير ديگري را پيش روي او گذاشته بود. منطقه و راه بازگشت در جاده آبادان- اهواز زير آتش دشمن بود. انفجاري كه در نزديگي قنبرعلي اتفاق افتاد، او را آماج تركشها و آتش دشمن قرار داد. تركش، شاهرگ گردن او با پاره كرد و خون تمام بدنش را فراگرفت. شدت خونريزي هرگونه فرصتي را براي معالجه كردن و رساندن او به مراكز درماني گرفت. دوازدهم فروردينماه 1363، روزي كه سالگرد برپايي نظام جمهوري اسلامي ايران بود، قنبرعلي دعوت حق را لبيك گفت و به كاروان شهيدان انقلاب اسلامي پيوست. همكاران جهاد سازندگي، شهادت قنبرعلي معز را به خانواده او اطلاع دادند. سيزدهم فروردينماه 1363، پيكر پاك او در كنار همسر و فرزندانش و با شركت همكاران جهاد سازندگي و دوستان و خويشاوندانش، با شكوه فراوان تشييع و به خاك سپرده شد. پيكر او در مزارش در بهشتزهرا(س) قطعه26 شهدا، رديف22 آرام گرفت و نام شهيد قنبرعلي معز براي هميشه در دفتر شهيدان دفاع مقدس و سنگرسازان بيسنگر جاودانه شد.