کد خبر: 624940
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۲ - ۱۳:۳۴
روايت محمد صادق آيت‌اللهي از محمدجواد تندگويان در آستانه 15 آذرماه، سالروز بازگشت پيكرشهيد
محمد جواد تندگويان روز 26خرداد سال 1329 پا به عرصه هستي نهاد. قبل از اينكه به مدرسه برود پدرش او را به مسجد برد و با قرآن آشنا كرد. سال‌ها بعد حافظ قرآن هم شد.

صغري خيل‌فرهنگ

«محمد جواد تندگويان روز 26خرداد سال 1329 پا به عرصه هستي نهاد. قبل از اينكه به مدرسه برود پدرش او را به مسجد برد و با قرآن آشنا كرد. سال‌ها بعد حافظ قرآن هم شد. مدتي بعد شهيد تندگويان با توجه به علاقه‌اي كه داشت در سال 1354 به تحصيل در دانشكده نفت آبادان مشغول شد و فعاليت‌هاي اسلامي و انقلابي خود را در انجمن اسلامي اين دانشكده دنبال كرد. پس از انقلاب با توجه به سوابق انقلابي مهندس تندگويان از سوي شهيد رجايي به عنوان وزير نفت به مجلس معرفي شد. 40 روز بعد، تندگويان كه به قصد تشويق و تقدير كاركنان شجاع تاسيسات نفتي از يك راه فرعي عازم آبادان بود، مورد تهاجم مزدوران صدام قرار گرفت و به اسارت درآمد كه پس از تحمل سال‌ها اسارت به درجه رفيع شهادت نائل آمد. در آستانه سالگرد بازگشت پيكرش در 15 آذرماه 1370با محمدصادق آيت‌اللهي، معاون شهيد محمدجواد تندگويان وزير نفت كابينه شهيد رجايي به گفت‌وگو نشسته‌ايم كه از نظرتان مي‌گذرد.

نحوه آشنايي با تندگويان

بعد از تمام كردن بخشي از تحصيلاتم در خارج كشور به ايران بازگشتم كه در اين موقع انقلاب شده بود و ابتدا به خوزستان رفتم. البته تمام دوران تحصيلي‌ام در ايران و شهر آبادان بود، به غير از دوره اخذ مدرك فوق‌ليسانس و دكتري كه در زمينه نفت و زمين‌شناسي در خارج كشور بودم. بنابراين با مناطق نفت‌خيز آبادان كه سه سال در آنجا كار كرده بودم، آشنايي داشتم. بعد از پيروزي انقلاب معلوم نبود كه افراد چه كاره‌اند، يعني در آن بحبوحه شلوغي و مشكلات اصلاً معلوم نبود كه افراد مي‌خواهند چه كار بكنند. خلاصه اينكه به خوزستان رفتم و مدت كوتاهي سمت معاونت استانداري را داشتم. يك‌سال هم فرماندار آبادان بودم. وقتي با شهيد تندگويان آشنا شدم كه در وزارت نفت بود، با دفتر حضرت امام هم ارتباط داشت. امام دستور داده بودند آقاي اشراقي بر وزارت نفت نظارت كنند و شهيد تندگويان هم با جمعي ديگر از دوستان در خدمت ايشان بودند. سپس در دوران شهيد رجايي آقاي تندگويان به سمت وزير نفت انتخاب شدند.

سن و سال تندگويان مايه نگراني بود

با وجود سن كم، محمدجواد از عهده وزارت به خوبي برآمد. دلايل مخالفت برخي از نمايندگان مجلس با وزيري ايشان را به ياد نمي‌آورم اما مي‌دانم كه اين دلايل فني و اقتصادي نبودند و مجلس ما در آن زمان بيشتر جنبه سياسي داشت. تمام نگراني نمايندگان هم اين بود كه شهيد با توجه به سن كمي كه دارد نتواند از عهده كار خوب بر بيايد. ليكن دليل تأييد شهيد برنامه‌اي بود كه به مجلس ارائه داد. برنامه‌اي بسيار دقيق و فني كه من هم جزو تيم ايشان بودم. مهندس سادات معاونت گاز و مهندس اجل‌لويان معاونت پتروشيمي را به عهده گرفته بود، مهندس بوشهري هم خود يك مدير كاركشته در تمام صنايع در دوران انقلاب و از مهندسين پالايش بود و در اين گروه حضور داشت. خلاصه تندگويان با برنامه‌اي فني و گويا توانست اعتماد همگان را جلب كنند. مثلاً مي‌گفت: «براي نفت، گاز، پتروشيمي يك برنامه داريم براي فروش نفت به خارج اين برنامه داريم و...» زماني كه كسي مدير مي‌شد به اين معنا بود كه چندين سال در پالايشگاه كار كرده و زير و بم كار را مي‌شناسد. حتي من به ياد مي‌آورم شهيد رجايي به من گفت: يك طرح بنويسيد تا بتوانيم بنزين را جيره‌بندي كنيم و به مشكل برنخوريم، تيم به دقت محاسبه كرد و آنها هم قبول كردند.

تدبير تندگويان از يك فاجعه پيشگيري كرد

زماني كه جنگ شروع شد جلسه‌اي در وزارت نفت تشكيل شد كه من هم در آن جلسه بودم. اولين حملاتي كه رژيم بعثي شروع كرد تهديدات بسيار جدي براي پالايشگاه آبادان محسوب مي‌شد. در آن جلسه تمام مسئولان متفق‌القول بودند كه اگر گلوله‌اي به پالايشگاه برخورد كند همانند يك بمب منفجر مي‌شود و فاجعه‌اي عظيم رخ مي‌دهد. پس در اين زمان مديريت شهيد تندگويان تصميم گرفت پالايشگاه را بخواباند و فعاليت‌هايي كه شروع شد اين بود: تا جايي كه مي‌شد از تجهيزات حفاظت كنند و نفت‌ها و فرآورده‌ها را خارج كنند تا اگر شليكي به سمت پالايشگاه شد، مواد منفجره مشتعل نشوند. 20 سال بعد من به پالايشگاه آبادان رفتم و از آنجا ديدن كردم؛ برج تقطيرهايي كه گلوله به آنها برخورد كرده بود را ديدم كه چگونه سوراخ شده بود و شما تصور كنيد كه اگر يكي از آنها خالي نشده بود چه فاجعه‌آفرين مي‌شد و تمام تلاش افرادي كه در پالايشگاه ماندند اين بود تا در حد امكان آنجا را تخليه كنند. بسياري از افرادي كه كمك مي‌كردند در تيررس موشك و گلوله قرار گرفتند و در نهايت شهيد شدند.

وزيري كه نگهباني هم مي‌داد

شهيد تندگويان مرتب به منطقه جنگي مي‌رفت و در همين رفت‌وآمدها هم اسير شد. همه در هر سمتي كشيك شبانه در پالايشگاه مي‌دادند حتي خود من و شهيد تندگويان هم شبانه كشيك مي‌داد. شايد امروز لزومي نداشته باشد كه وزير در آن مكان حضور پيدا كند اما آن روزها لازم بود. اول اينكه همه آموخته بودند در هر جا هستند بايد كار كنند و آنهايي كه بالادست هستند بايد بيشتر و جلوتر از بقيه كار كنند؛ دوم آن كه همه مسئولان به جبهه مي‌رفتند و اين خود هم براي رزمندگان و هم براي مسئولان تأثيري بسيار مثبت داشت. اگر او به عنوان يك مسئول روحيه‌اش را مي‌باخت پس واي به حال ديگران.

روزي كه وزير اسير شد

شهيد تندگويان براي چندمين بار به همراه هيئت معاونانش راهي آبادان شد، آن زمان اطلاع‌رساني بسيار ضعيف بود و ما اصلاً هيچ اطلاعي از نحوه يا طريقه حمله عراق نداشتيم تا اينكه شهيد چمران اطلاع داد وضعيت بسيار خراب است و افراد بايد به تهران بازگردند، از 2، 3 ماشين، يكي يا دوتايشان موفق به بازگشت شدند كه مهندس معيني‌فر خود را از ماشين بيرون مي‌اندازد و فرار مي‌كند. عصر همان روز معين‌فر به من تلفن زد و گفت: «شهيد تندگويان گرفتار شده است و اين را به آقاي رجايي اطلاع بدهيد. » شهيد رجايي از اين اتفاق بسيار اندوهگين شد و مهندس سادات را به عنوان كفيل وزارت نفت منصوب كرد تا سال 1361 كه ديگر خبري از شهيد تندگويان نداشتيم و سيدمحمد غرضي به عنوان وزير نفت معرفي شد.

مهم‌ترين كار تندگويان در وزارت نفت

اين شهيد در دوران كوتاه وزارتش كارهاي مهمي را انجام داد. به عنوان نمونه افراد داراي تخصص بسيار زياد و بالا را در هر زمينه به كار گرفت كه در عين حال مؤمن و مقيد هم بودند. متأسفانه دوران وزارتش بسيار كوتاه بود و ما نتوانستيم از توانايي‌هايش به خوبي استفاده كنيم. در آن زمان امكانات وزارتخانه‌ها بسيار اندك بود و چون جنگ هم تحميل شده بود خيلي اوضاع كاري سخت گذشت اما با گذشت زمان مشكلات پايان گرفت و كارها روي غلتك افتاد. براي خود من توفيق حضور در مناطق جنگي نفت‌خيز به دست نيامد. وزارت خارجه من را مي‌خواست. با عنوان سفير فرستادند به مالزي كه سفارتخانه تأسيس كنيم و روابط را برقرار كرديم و اينگونه از شهيد تندگويان جدا شدم.

وزيري كه ساده بود

تندگويان در دوران كوتاه وزارت، هرگز آسايش و آرامش به خود نديد، يكرنگي و سادگي و همدلي‌اش به گونه‌اي بود كه در جمع به عنوان وزير نفت از بقيه باز شناخته نمي‌شد. براي ديدار يكي از علما به قم رفته بوديم، ميزبان وزير را نمي‌شناخت پس از تعارفات مقدماتي روبه ما گفت: «كدام يك از شما وزير هستيد؟» به راستي كه مهم‌ترين شاخصه‌اش سادگي و صفا و جوانمردي بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار