بيشتر از 2 هزار نفر در فرودگاه منتظر رسيدن هواپيمايي بودند كه اعضاي تيم بازيكنان سابق ميلان را به ايران ميآورد. مردم با مشاهده بازيكنان سابق ميلان سر از پا نميشناختند. هيجان به نقطه اوج خود رسيده بود. بازيكنان سابق ميلان كه بازيهاي خارجي زيادي در سابقه ورزشيشان به ثبت رسيده از ديدن اين شور و اشتياق در ميان مردم ايران تعجب كردند، زيرا به نظر آنها هم يك بازي خداحافظي با بازيكنان بازنشسته فوتبال شايد خاطرهانگيز باشد اما تا اين حد هيجانانگيز نيست.
پس چه كسي اين شور و اشتياق را به مردم تزريق كرده بود كه اين گونه از خود بيخود شدند؟ عامل تزريق آدرنالين در خون مردمي كه خود را براي ديدن مالديني و گتوزو به زحمت انداخته بودند و تا سر حد مرگ براي ديدن بازيكنان ميلان تلاش ميكردند، كسي نبود جز صدا و سيماي دوست داشتني كه به خوبي به مزيت پولسازي فوتبال پي برده و سعي دارد سليقه مردم را به سمت دوست داشتن اين بازي گروهي سوق دهد.
صدا و سيما نگاه ويژهاي به فوتبال دارد. چه فوتبال باشگاهي ايران و چه باشگاههاي اروپا، چه بازيهاي تيم ملي ايران و چه بازيهاي بينالمللي ميان دو تيم خارجي. شبكه سوم سيما هميشه بهانهاي براي پخش مستقيم فوتبال دارد. ليگ انگلستان، ليگ آلمان، ليگ ايتاليا، بازيهاي جام باشگاههاي اروپا، جام ملتهاي اروپا و صد البته جام جهاني فوتبال كه جايگاه خود را دارد. شبكههاي ديگر سيما نيز براي عقب نيفتادن از جو فوتبال هر كدام بخشي از برنامههاي هفتگي خود را به اين ورزش اختصاص ميدهند از برنامه قديمي بهرام شفيع در شبكه اول گرفته تا برنامه ورزش از نگاه دو در شبكه دو، ليست بلند بالاي برنامههاي ورزشي شبكه سه و در آخر شبكه ورزش كه هنوز نتوانسته جاي شبكه سه را براي فوتبال دوستان پر كند و حالا حالاها بايد زير سايه شبكه سه درس ياد بگيرد.
فوتبال براي تلويزيون بيننده ميآورد، بيننده باعث جذب آگهي ميشود، آگهي با خود پول ميآورد و پول نميگذارد كه سازمان عريض و طويلي به نام صدا و سيما ورشكسته شود. صدا و سيما به همين دليل ساده نميگذارد كه از علاقه مردم به تيمهاي اروپايي كم شود، دعواي ميان طرفداران من يونايتد و ليورپول يا چلسي و آرسنال، كل كل دائم بارسلوناييها و مادريديها كه تلويزيون از چند روز قبل ال كلاسيكو را در بوق و كرنا به اطلاعشان ميرساند.
احتمالاً چند نفري كه طرفدار كالچيو ليگ هستند، همه چشمشان به تلويزيون است كه چه وقت ميخواهد فوتبال مورد علاقهشان را پخش كند. تلويزيون هم به خوبي با آگهيهاي حماسي به گونهاي بازي ليگ برتر انگلستان را در نگاه مردم مهم جلوه ميدهد كه انگار باخت توپچيهاي لندن از قرمزپوشان منچستر پايهگذار جنگ سوم جهاني خواهد بود و به هيچ وجه نبايد اين لحظات تاريخي را ازدست بدهند. غافل از اينكه به تبعات اجتماعي برجسته كردن فوتبال فكر كرده باشيم. ما ناخواسته مردم را هيجاني و سطحي بار ميآوريم كه از باخت تيم محبومان اشك بريزيم و با شنيدن خبر وداع بازيكن مورد علاقهمان سكته كنيم و بميريم. سبك زندگي فوتبالزده اين است.
بازگرديم به فرودگاه، زماني كه مردم براي ديدن مالديني داشتند دندههاي خودشان و پائولو را با هم خرد ميكردند. چهرههاي بهتزده پيرمردهاي ايتاليايي كه نميتوانستند اين استقبال خارقالعاده را براي خودشان هضم كنند. اما اين تنها ابتداي كار بود. در مسير فرودگاه تا هتل، از هتل تا ورزشگاه و ديدارهايي كه بعد از آن رخ داد و چندين ميليون ايراني كه تا نيمههاي شب بيدار نشستند كه شايد مالديني به برنامه 90 بيايد. اينها همه دستپختهاي سيستم فرهنگساز صدا و سيما با طعم پول است. تلويزيون به ما گفت كه بازي ميلان-پرسپوليس مهم است، همان طور كه همه بازيهاي فوتبال مهم است، به همين دليل ما بايد پاي تلويزيون باشيم، بايد بنشينيم زل بزنيم كه كي قرار است فوتبال شروع شود و صدا و سيما با آگهيهايي كه جذب كرده ما را سرگرم كند. ما براي گلهاي فوتبال هورا بكشيم و تلويزيون از شمارش اسكناسهاي به دست آورده از فروش آگهي لبخند رضايت بزند. ما هنوز هم راحت جوگير ميشويم.