انتظار بيسرانجام انتصاب مديران دفترهاي موسيقي، هنرهاي تجسمي و تئاتر در وزارت ارشاد شايد بزرگترين سؤال اين روزهاي جامعه هنر از معاون هنري دولت تدبير و اميد باشد. اين موضوع كه چرا تاكنون تصميم قاطع و مشخصي در اين زمينه گرفته نشده، نشانههايي نه چندان خوشايند از ادامه كار در حوزه فرهنگ در دولت تدبير و اميد است.
انتصاب مديران در طول سالهاي گذشته نشان داده كه در مركز هنرهاي نمايشي و مركز هنرهاي تجسمي به جز تعدادي اندك، مديران مرتبط با تخصص خود انتخاب شدند اما در دفتر موسيقي، وضع بدين منوال پيش نرفت. در سالهاي اخير به جز مير زماني مديران همه از ميان هنرمندان عرصه نمايش يا مديراني با تخصصهاي غيرهنري انتخاب شده بودند. البته برخي از هنرمندان عرصه موسيقي نيز اين روزها به چنين معياري صحه ميگذارند و البته عدهاي ديگر نيز به عدم انتصاب مديراني از بدنه موسيقي كشور گلهمند هستند. بعضي از هنرمندان موسيقي باور ندارند كه هنرمندي از جنس خودشان توان مديريت اين مجموعه را دارد و گروهي ديگر از عدم باور معاونان هنري وزارت ارشاد به توان مديريت موسيقي توسط اهالي موسيقي گلهمند هستند.كامبيز روشنروان در يكي از كتابهاي خود به صلاحيت متخصصان هنر براي مديريت هنر صحه ميگذارد و بر اين اعتقاد است اينكه گفته ميشود هنرمند نبايد مدير باشد، بهانهاي است براي اينكه كار تخصصي را به دست افراد متخصص ندهيم. در نگاهي ديگر ميتوان گفت برخي از اهالي موسيقي نيز ترجيح ميدهند كسي در رأس مجموعه موسيقي باشد كه از الفباي موسيقي بيخبر باشد تا بتوانند به راحتي او را براي پيشبرد برنامههايشان مجاب كنند. در هر حال بايد گفت گذر نزديك به سه ماه از تصدي مرادخاني زمان نسبتاً طولاني براي انتصاب مديران هنري بزرگترين دستگاه مؤثر هنري كشور است! با اين تعلل بايد گفت؛ به نظر ميرسد ميزان اعتماد و محبوبيت علي مرادخاني حداقل در بين هنرمندان موسيقي رو به افول است و اين نشانه خوبي نيست. حال اگر بخواهيم قدري فراتر رويم و قدري دورتر از اين غائله بايستيم تا بتوانيم بيهيچ موضعگيري گروهي و صنفي به جريان انتصاب مديران نگاه كنيم. بايد خاطرنشان كنيم كه بنا به گفته متخصصان مديريت فرهنگي، هنري زمان طولاني براي انتصاب مديران متخصص، متعهد، صادق، كارآمد، اخلاق گرا، مدير و مدبر در مجموعههاي هنري كه ادعاي تغييرات ساختاري و بنيادين دارند، آفت بزرگي محسوب ميشود. مجيد سرسنگي، مديرعامل خانه هنرمندان اذعان دارد؛ «مديريت در حوزه فرهنگ و هنر ما تا به حال مديريت گلخانهاي بوده و بايد اين شيوه تغيير كند. بين هنرمندان و مديران بايد اعتماد وجود داشته باشد يعني مديران فرهنگي به هنرمندان اعتماد كنند و هنرمندان هم همين نگاه را به مديران فرهنگي داشته باشند. اگر اين اعتماد از بين برود يا دچار خدشه شود، نه كاري پيش ميرود و نه اتفاق مثبتي شكل ميگيرد. اكنون مردم نسبت به دولتي كه روي كار آمده اعتماد دارند. به خاطر همين اعتماد، كار دولت هم خوب پيش ميرود اما اگر اين اعتماد وجود نداشته باشد، دولت نميتواند كارش را پيش ببرد و سياستهايش را اجرا كند. اول از همه بايد به اينجا برسيم كه در حوزه فرهنگ و هنر مشكل داريم، اگر مشكل نداشتيم كه اين همه مقام معظم رهبري در اين مورد صحبت نميكردند و مسئولان و مردم اين همه ايراد نميگرفتند.» علاوه بر آنچه گفته شد ديگر آفت انتصاب مديران غيرمتخصص نداشتن برنامه مدون و كارشناسي شده براي مجموعه تحت نظرشان است. تجربه ثابت كرده مديراني در عرصه هنري مورد وثوق اهل هنر بودهاند و كارهايشان نتايج مثمر ثمري داشته است كه با برنامه دقيق وارد عرصه مديريت شدهاند. در نظر گرفتن اصل «تقسيم كار» براي پيش بردن اهداف فرهنگي كه تا امروز تقريباً ناديده گرفته شده است، يكي ديگر از ضرورتهاست چراكه بيشترين آسيبها از موازي كاري و پراكنده كاري اتفاق ميافتد و تجربه نشان داده كه هيچ يك از دستگاههاي فرهنگي در جهت تقويت يكديگر حركت نميكنند. اما نبايد ناديده انگاشت كه علي مرادخاني با سابقه سه دهه مديريت فرهنگي و هنري به خوبي ميداند جشنوارههاي هنري فجر به عنوان آيينه و ويترين هنر انقلاب اسلامي ايران شناخته ميشوند، طبعاً هرگونه دير كرد در معرفي مديران هنري، در كيفيت برگزاري اين جشنواره مؤثر خواهد بود. اما در انتها بايد گفت، تنها انتخاب مديران لايق كافي نيست و مديران هنري آينده بايد اهل تعامل مؤثر و سازنده با ساير نهادهاي فرهنگي و هنري از جمله خانه موسيقي، صدا و سيما، حوزه هنري، فرهنگستان هنر و سازمان فرهنگي و هنري شهرداري باشند. بايد گوشزد كرد كه لازم است مديران نگاهي با رويكرد توسعهجويانه به هنر ايران به عنوان شاخص فرهنگ ايران داشته باشند نه نگاه محدود و واپسگرايانه.