دوست شريف و سادهدلي دارم. از سالهاي جنگ ميشناسمش. حالا بازنشسته شده، اما نظر به تنگدستي و مشكلات مالي چند جايي كار ميكند. جانباز هم هست، مثل خيلي از جوانهاي آن دوره درس و مشق را رها كرد و سر از جنگ و جبهه در آورد و بعدها هم هيچ وقت فرصت نكرد حتي ديپلم ناقصش را كامل كند. زن و بچه آمد و چند بار مجروحيت و ... بگذريم. چند روز پيش از مشهد آمده بود تهران پي كاري، چند ساعتي ميهمان من بود، از هر دري سخن به ميان آمد و بعد انگار چيز تازهاي كشف كرده باشد، گفت: توي راه كه ميآمدم، راديوي ماشين روشن بود. يك برنامه خوبي بود درباره موفقيت آدمها و پيشرفتشان. ميگفتند مهمترين راه پيشرفت اول اراده و دوم تلاش... اينجا حرفش را ناتمام گذاشت و خيره ماند به من. پرسيدم: كه چي؟ مشكلت چيه؟ گفت: هيچي! در تمام مدت برنامه مجريها اصليترين راه موفقيت را «اراده» و «پشتكار» گفتند... باز من به قول بچهمحلهاي خودم، دو زاريام نيفتاد تا اينكه خودش گفت: هيچ حرفي از خدا و پيغمبر و حلال و حرام و دين و ايمان نبود.
شايد ظاهر اين گفتوگوي كوتاه من و اين دوست قديميام ساده و پيشپاافتاده به نظر برسد،اما يك دنيا حرف و تأمل پشت اين پرسش و ترديد اوست. چند روز پيش يكي از شبكهها مستندي پخش ميكرد درباره تغييرات جوي زمين.
گوينده گفتار متن توضيح ميداد كه: پس از انفجار بزرگ و اوليه و شكل گرفتن جهان... يك مستند علمي خارجي بود. اما بديهي است نوجوان مخاطب آن برايش سؤال ايجاد شود. نوعي تضاد و تقابل نسبت به آنچه در منبر يا آموزههاي دينياش از آفرينش اوليه جهان آموخته و آنچه در اين مستند به ظاهر سر تا پا مستدل و علمي ميشنود. با كمال تأسف كم نيستند مطالب و مواردي كه در رسانههاي امروز ما به همين رويه عرضه ميشوند بيآنكه دريابيم مفاهيم اين آموزهها از ريشه با اعتقاداتمان درگير است. در يك دوره انبوهي از كتابهاي روانشناسي كه اقبال فراواني در جهان غرب يافته بودند، ترجمه شدند. بعضيها به چاپهاي بيست و چهل و پنجاه هم رسيدند. هنوز هم چاپ ميشوند. محور عمده آنها اين بود كه مسئول سرنوشت شما خودتان هستيد. اگر بخواهيد و اراده كنيد به راحتي ميتوانيد ثروتمند شويد. برخي پيشتر رفته و در يكي از آنها نويسنده مدعي شده بود اگر اراده كنيد در جايي كه هستيد باران ببارد، قادريد آسمان را باراني كنيد.
اما بايد بخواهيد. بعد هم يك مشت داستان چرند و پرند كه مثلاً «جان براهام» در وسط ماه سپتامبر و در تابستانهاي سوزان مكزيك براي شادي برادر معلولش آرزوي برف كرده و ... با كمال تأسف اين مجعولات به رسانههاي ما، برنامههاي آنها، فيلمنامهها و بالطبع سريال و فيلمهاي سينمايي و ... در ادامه به مخيله نسل امروز راه مييابد؛ آموزههايي كه در آنها انسان را به جاي خدا مينشانند و خيلي از ما نيز بدون غرض و از سر ناآگاهي گاه به آنها ميدان ميدهيم و گاه حتي خودمان بلندگويشان ميشويم. بايد راهي يافت و جلوي اين حركت خطرناك و خزنده را گرفت.