
سال 1391 است و راهي ايرانشهر ميشويم. مهمان خانهاي هستيم كه همه داراييشان ارادت به ولي فقيه شان است .اين را با سادگي ميزبانان مان و تنها با دقايقي هم كلامي با آنها ميتوانيم به خوبي احساس كنيم. منزل شهيد ولي فتح مرادي آرامشي دارد كه بايد با تمام وجود حسش كنيم. خانواده شهيد با تمام وجود ميزبانمان ميشوند و لحظات را برايمان خاطره انگيز ميكنند. دقيقا روزي كه ما در محضر خانواده شهيد هستيم همزمان است با تشيع جنازه خواهر شهيد اما اين موضوع را بعد از انجام مصاحبه متوجه ميشويم كه ميهمان نوازي اين خانواده اجازه نميدهد تا فراغ از دست دادن يك عزيز خاطره ما را مكدر سازد.
"مه سيما محمود زاده" همسر شهيد زني صبور، مهربان و زحمتكشي است كه اين جمله" از دامن زن مرد به معراج مي رسد" حضرت امام را به تمامي معنا ميكند. پس از كمي گفتگو، مه سيما از همسرش شهيدش ولي فتح مرادي اين چنين برايمان روايت ميكند: تابستان بار سفرش را بسته بود که در سال 1342 در خانواده مرادی در بخش بمپور شهرستان ایرانشهر کودکی به دنیا ميآيد. نام او را ولی فتح ميگذارند که بنام مولایش حضرت علی علیه السلام مزین شده بود .
همسرم تحصيلاتش را در بمپور آغاز كرد، اما آشنا شدن با معارف اسلامی و تاثیر جلسات قرآنی در کنار تهذیب نفس و توجه به رشد فضایل معنوی، شخصیت اسلامی و انقلابی ايشان را شکل داد و او برای بیدار کردن مردم و مبارزه با رژ یم طاغوت تعدادی از كتب ، عکس و اعلامیه امام را در منطقه پخش كرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره ) در حالي كه 16 سال بيشتر نداشت وارد بسيج شد.
اين همسر شهيد با بغض هاي گاه وبي گاهش ادامه ميدهد: ولي فتح در سال 1361 بود كه سعادت يافت و لباس سبز پاسداري را پوشید. سه سال بعد از ورودش به سپاه با هم اشنا شديم و ازدواج كرديم. ثمره این ازدواج دو فرزند پسر و دو فرزند دختر شد كه امروز باعث افتخار من و پدرشان هستند.
مه سيما با نگاهي به عكس همسرش گوئي تمام خاطراش را روبروي ديدگانش ورق مي زند و ادامه ميدهد: ولي فتح هرگز خستگی کار را به خانه نمیآورد. وقتی به خانه می آمد با لبخندوارد مي شد .اول از همه سراغ بچه ها را می گرفت. در خانه خشك و نظامي بر خورد نمي كرد. يك پدر و يك دوست واقعي براي فرزندانش بود.
اين همسر شهيد در ادامه مي گويد : همسرم حدود 15 سال مسئول بسیج شهرستانهاي بمپور و فنوج بود كه بنا به شایستگیهايي از خود نشان داد توانست در ردههاي مختلف سپاه سیستان و بلوچستان مسئوليت هايي از جمله مسئول اطلاعات، جانشین فرماندهی شهرستانهاي سراوان و خاش را عهده دار شود و در 27 ادريبهشت سال 1387 فرمانده سپاه نيكشهر شود.
مه سيما همه آنچه شهيد به آن دست يافته بود را مرهون انس الفت ايشان به قرآن مي داند ومي گويد : قرآن امتیاز خاصي به شهدا داده است .همسرم هم از اين امتیاز با خبر بود. به خاطر همین انس با قرآن هم دنيا را رها و به قول شهید چمران دنیا را سه طلاقه کرده بود . ما تا زمان شهادتش مستاجر بوديم و خانه ای از خود ما ن نداشتيم .همسرم با همت والايي كه داشت 28 سال براي تحقق آرمان هاي انقلاب تلاش كرد.
اين همسر شهيد با توجه به ويژگي هاي بارز اخلاقي شهيد مي گويد: یکی از ویژگی های ایشان كم حرفي بود، اگر هم صحبت می کرد ،بيشتر درباره خدا و پیامبران بود. در بين فاميل و دوستان به كم حرفي شهره بود. هرگز حرف لغو و بيهودهاي را بر زبان نمي آورد. توجه به نماز و مهرباني ايشان را بر همگان بر تري مي داد .
همسرم از نظر اخلاق و کردار برای دوستان خود الگو بود. به بهانه های مختلف به خانواده شهدا سرکشی مي كرد و خدمت به خانواده ایثارگران و شهدا را همواره در برنامه هاي خود داشت . سعي مي كرد تا بتواند گره ای از کار خانواده شهدا باز کند .تمام تلاشش اين بود تا مشکلات و نارسايیهايی که بود را برطرف كند. شهيد حساسیت خاصي نسبت به بیت المال داشت ، تا حدی كه تلفن هاي شخصی خودرا از تلفن خودش استفاده می کرد وروي اين جريان بسيار هم تا كيد داشت .رزق حلال وكسب روزي از راه صحيح را هم خودش مورد وجه قرار مي داد وهم به ما وفرزندان سفارش مي نمود . همسرم انسان افتاده و متواضعي بود.
مه سيما در خصوص روزهاي رزمندگي همسرش نيز ميگويد: جنگ كه آغاز شد ولي فتح مرادي ديگر تاب ماندن نداشت .اولين گامهاي استوارش از همان سالهاي 1360در جبهه بر داشته شد، آنهم با اولين كاروان اعزامي از ايرانشهر. او آموزشهای نظامیاش را در زاهدان گذاراند و سپس وارد مناطق عملیاتی جنوب شد .ايشان يك بسیجی ساده بود كه به عنوان تک تیرانداز در یگان های زمینی تیپ ثارالله مستقر شد. یگان های اطلاعات وعملیات هم از ديگر بخش هايي بودند كه ولي فتح سعادت خدمت در آنجا را داشت.
سردار لال بخش بامری يكي از همرزمان شهيد از بدو ورود شهيد به جبهه برايمان اينگونه نقل مي كند: من در جبهه بودم كه ایشان با شهید یاسر بهشتی ،یکی از شهدای شاخص بلوچستان به جبهه آمدند. شهيد ولي فتح مرادي قبل از عملیات فتح المبین مجروح شد. مجروحيتش از ناحیه دست بود كه در بیمارستان نجمیه تهران به مدت دو ماه بستری شد. همان روزها بود كه آيت الله خامنه اي به ملاقاتش رفته و دست نوازش بر سر ايشان كشيده بود.
واگويههاي شهيد لك زايي از شهيد ولي فتح مرادي
سردار شهيد حبيب لك زايي يكي از دوستان و همرزمان شهيد ولي فتح مرادي كه در سال 90 به دوست شهيدش پيوست، چندين ماه قبل از شهادت خود در خصوص ولي فتح مرادي اين گونه روايت ميكند: شهيد مرادي جانباز جنگ تحمیلی بود . ایشان مدتی در جبهه حضور داشت ،اما جهاد ومبارزه براي ايشان مربوط ومنوط به همان جبههها نميشد ولي فتح از فعالان و تلاش گران استان سیستان و بلوچستان بود.
اهالي شهرستان خاش به عنوان جانشین سپاه مدتها از خدمات ایشان بهره مند شدند. همچنين مردم شهرستان سراوان بزرگ از خدمات این شهید طی چند سال بهره مند بودند. ايشان در مدتی که مسئولیت فرماندهی شهرستان نیک شهر را بر عهده داشت ، تلاش وافری براي بهبود اوضاع مردم ورفع مشكلات آنها انجام مي داد. شهید مرادی قبل از شهادت فرماندهی سپاه ایرانشهر را بر عهده داشت .
دو سه روز مانده به شهادتش به خدمت ایشان در شهرستان ایرانشهر رسیدم ، بسیار متحول شده بود. روحیه معنوی بالايي داشت و از یک نشاط خاصي برخوددار بود. من در گذشته ایشان را اين گونه نديده بودم. حس کردم كه آماده عروج شده است. به واقع آماده شهادت شده بود. آن شب با هم در مورد ایرانشهر و عملکرد سپاه و ارائه خدمات به بسیجیان و بسياري مباحث ديگر صحبت كرديم.
آخرهای شب 25 مهرماه 1388 اين شهيد بزگوار به همراه شهيد شوشتري و شهيد محمد زاده به شهرستان نیک شهر و مهمانسرای سپاه رفتند. بعد مطلع شدم اين شهدا در صبحگاه روز بعد بر اثر حمله تروریستهاي تکفیری در شهرستان سرباز بخش پیشین در جلسه اخوت شیعه و سنی به شهادت رسيدند. در آن حادثه ولي فتح در کنار سرداران رشيدي چون شوشتری و محمد زاده و همرزمانش در خون غلتید و نهال ايمان وايثار را آبیاری کرد و به مقام شهادت رسید. او از مال و آبرو و همه چيزش براي نظام گذشت و نهايتا جانش را در اين راه گذاشت .
نادر کریمی براهویی يكي از بزرگان طایفه براهویی در ایرانشهر در مورد تلاش هاي شهيد در وحدت بين شيعه وسني مي گويد :
ایشان یکی از شخصیت بزرگ انقلابي بودند. فقدان ایشان برای مردم سیستان و بلوچستان بسيار محسوس بود. ما با از دست دادن ايشان گوئي پدرمان را از دست داديم. ايشان شخصیت جواهر گونهاي داشتند. در بحث اتحاد شیعه و سنی بسيار تلاش نمودند. اتحاد و برادري را ميان شيعه و سني برقرار كرده بودند. بسيار کم حرف و آرام بودند و اگر قول یا وعدهای می دادند حتما به آن وفا میکردند. ما ایشان را نه تنها به عنوان یک سردار نظامی بلکه به عنوان يك فاميل ودوست مي شنا ختيم .
نجوا فاطمه مرادي دختر شهید با پدر ش :
الو ،الو ، بابا جان
بابا گوشی دستت منم دخترت فاطمه
الو.الو بابا جان داره دیر میشه
از غم تنهایی دلم داره پیره می شه
الو، الو ، بهشته داخلی شهادت
سلام بابا آمدم ،آمدم با خجالت.
چه سخت زندگی بی شماها