
نگاهي به آمار فروش فيلمها در سالهاي اخير نشان ميدهد كه ميان فروش فيلمها و فاخر بودنشان رابطه معكوسي برقرار است، به اين معنا كه در سالهاي اخير فيلمهاي سينماي ايران يا فاخر بودند، يا پرفروش!
ماجراي فيلمهاي فاخر بازميگردد به سال 83، زماني كه در مجلس شوراي اسلامي رديف بودجه مجزايي براي ساخت فيلم ملك سليمان با عنوان فيلم فاخر به تصويب رسيد و 5 ميليارد تومان در همان سال بابت ساخت اين فيلم اختصاص يافت. البته زمزمههاي ساخت فيلمهاي فاخر از اواخر دهه 70 در مجلس شوراي اسلامي شنيده ميشد اما در نهايت اين ملك سليمان بود كه سردمدار ساخت فيلمهاي فاخر در كشور شد. اما سال 89 زماني كه پروژه فاخر حضرت سليمان بر پرده سينماهاي تهران و شهرستانها نشست، پس از گذشت 128 روز از كران تنها توانست رقم فروش يك ميليارد و 500 ميليون توماني را در كارنامه خود ثبت كند، عددي كه با در نظر گرفتن درصد تورم اقتصادي از سال 83 كه زمان اختصاص بودجه بود تا زمان اكران در سال 89، رقم بسيار پاييني بود، اما اين پايان ماجرا نبود. سال 88 و يك سال پيش از اكران فيلم ملك سليمان، فاخر ديگري بر پرده سينماهاي جاي گرفته بود كه در نهايت تنها توانست رقم فروش دو ميليون تومان را در كارنامه خود ثبت كند! اين در حالي بود كه پرفروشترين فيلم سينماها در سال 88 به ترتيب فيلم اخراجيهاي 2 با فروش 3 ميليارد و 700 ميليون تومان و درباره الي، اصغر فرهادي با فروش يك ميليارد و 157 ميليون تومان بود كه هيچ كدام در فهرست عناوين فيلمهاي فاخر جاي نداشتند. در سال 89 هم علاوه بر اكران پروژه فاخر ملك سليمان، فاخر ديگري هم بر پرده سينماها نشست، كودك و فرشته، مسعود نقاشزاده كه در نهايت توانست 2 ميليون و 360 هزار تومان بفروشد! در همان سال اما پوپك و مش ماشاالله فرزاد مؤتمن كه با هزينه غير قابل قياس با هزينه ساخت پروژههاي فاخر، ساخته شده بود توانست با فروش 906 ميليون توماني لقب پرفروشترين فيلم سينمايي سال را از آن خود كند.
سال 90، زماني براي امپراتوري ساخت فاخرها!سال 90 را به جرئت ميتوان سالي دانست كه داغي بازار اكران فيلمهاي فاخر به اوج خود رسيد و در اين سال 5 فيلم فاخر به پرده سينماها نشستند اما در نهايت اين فيلمها نتوانستند حداقل انتظارات را از گيشه برآورده سازند. «راه آبي ابريشم» مهمترين فاخري بود كه در سال 90 اكران شد؛ فيلمي كه حرف و حديثهاي بسياري بر سر هزينههاي كلان توليد آن و فروش پايينش بر سر زبانها افتاد. «راه آبي ابريشم» پروژه فاخر بنياد فارابي با 6ميليارد هزينه ساخت در نهايت تنها توانست 297 ميليون تومان بفروشد، رقمي كه به باور بسياري هزينه ناهار و شام عوامل را هم تأمين نكرد. فاخرهاي ديگري كه به اكران سال 90 رسيدند، شب واقعه شهرام اسدي و 33 روز جمال شورجه بودند، فيلمهايي با بودجههاي فاخر و ميلياردي در نهايت اولي با فروش 34 ميليون تومان و ديگر با فروش 21 ميليون تومان پرده سينماها را ترك كردند. شكارچي شنبه پرويز شيخطادي و گلچهره وحيد موسائيان هم چهارمين و پنجمين پروژههاي فاخر سال بودند كه بر پرده سينماها جاي گرفتند و سرانجام نتوانستند بيش از 10 ميليون تومان فروش را از آن خود كنند.
گيشه؛ حلقه گمشده سناريوي فاخرهادر ادامه فاخرسازي در عرصه سينما در سال 91، نوبت به «شور شيرين» جواد اردكاني و «كيميا و خاك» عباس رافعي رسيد كه به مهماني اكران بيايند. فيلمهاي متوسطي كه در نهايت اولي با فروش 229 ميليون تومان و دومي با 57 ميليون تومان از پرده سينماها خداحافظي كردند تا بار ديگر ركود گيشه به فيلمهايي خارج از فهرست فيلمهاي فاخر برسد و گشت ارشاد سعيد سهيلي با فروش يك ميليارد و 500 ميليون تومان و قلادههاي طلا ابوالقاسم طالبي با فروش يك ميليارد و 267 ميليون تومان پرفروشترين فيلمهاي سال 91 لقب بگيرند. نوبت به سال 92 رسيد، سالي كه در آن فيلمهاي فاخر و جنجالي بسياري مقابل دوربين قرار گرفتند اما در نهايت تا به امروز تنها دو فيلم از فهرست فاخرها به اكران سينماها رسيده است. استرداد، برلين منفي 7، فرزند چهارم و «عقاب صحرا» از فيلمهاي فاخري بود كه در جشنواره سي و يكم فيلم فجر در سال 91 به نمايش درآمدند. اگر در روزهاي ابتدايي تولد پروژههاي فاخر و اختصاص رديف بودجه مجزا، عنوان فاخر به پروژهاي اطلاق ميشد كه در ژانرهايي مانند دين و تاريخ و جنگ با هدف فرهنگسازي توليد ميشد، اما كم مخاطب بودن پروژههاي فاخري كه تا به امروز بر پرده سينماهاي نشستهاند نشان ميدهد كه اين فيلمها از پس رسالت اصلي خود كه همان فرهنگسازي است برنيامدهاند چون براي فرهنگساز بودن لااقل بايد فيلم از سوي مردم ديده شود، در اين زماني كه مخاطب فيلمهاي فاخر تا به اين اندازه پايين است چگونه ميشود از چنين پروژههاي انتظار تأثيرگذاري و فرهنگسازي داشت؟ از سوي ديگر با اين تفاسير چه دليلي وجود دارد كه چنين پروژههاي كلاني با عنوان فاخر در اختيار عده محدودي قرار گيرد در حالي كه با تقسيم همين بودجهها ميان همه كارگردانان و فيلمسازان مسلماً نتيجههاي بهتري حاصل خواهد شد. البته اينكه ساخت پروژههاي فرهنگساز نياز به توجهي خاص دارد، به قوت خود باقي است اما در اين ميان چرا پروژه كوروش كبير كه مقابله مناسبي در برابر تخريب غربيهايي است كه با فيلمهايي مانند سيصد هويت ايراني را زير سؤال بردهاند، همواره با نبود بودجه روبهرو ميشود و هر كسي بهانهاي براي پشت گوش انداختن ساخت اين فيلم مطرح ميكند؟ در نهايت با تغيير مديريت سينمايي اميد است كه نگاه عادلانه و آگاهانهاي در تخصيص بودجههاي سينمايي انجام شود تا برخي سرمايههاي عرصه فيلمسازي را با عنوان ساخت پروژههاي فاخر تلف نكنند.