حجتالله ايوبي در مراسم توديع و معارفه مديران بنياد سينمايي فارابي به اين نكته اشاره كرد كه در صحنه بينالمللي به سياست صندلي خالي اعتقاد ندارد. شايد همين استراتژي باعث شد تا كارگروه بخش بينالملل سينماي ايران تشكيل شود. با ايجاد كارگروه مذكور بايد منتظر تغييراتي جدي در نحوه حضور بينالمللي سينماي ايران باشيم؛ تغييراتي كه همراه با آسيبشناسي گذشته و تعيين مسير راه آينده باشد. حال بايد ديد تأثير اين كارگروه تنها در سطح پر كردن صندلي خالي است يا جايگاه واقعي سينماي ايران را به عنوان صاحب كرسي در سينماي جهان ارتقا خواهد بخشيد.
تا به حال وظيفه ساماندهي حضور بينالملل سينماي ايران بر عهده فارابي بوده است. با آنكه عملاً حضور جدي سينماي ما در رخدادهاي بينالمللي و صد البته جوايز كسب شده در اين زمينه طي چند ساله اخير تا حد زيادي خارج از دايره سينماي دولتي بوده است، نمونه جوايزي را كه سينماي دولتي در آن هيچ دخالتي نداشتهاند ميتوان در اسكار فيلم «جدايي» مشاهده كرد؛ سينمايي كه امروزه پرچمدارانش اصغر فرهادي، عباس كيارستمي، امير نادري و چند فيلمساز ديگر هستند.
اين گروه از فيلمسازان با توجه به كسب وجهه بينالمللي به عنوان فيلمسازان ايراني، فيلمهايي را توليد ميكنند و عمدتاً جوايز مهم سينماي جهان را نيز به دست ميآورند اما سينماي ايران به معناي واقعي از اين افتخارات هيچ سهمي ندارد. سازمان سينمايي ميتواند به راحتي حضور بينالمللي فيلمسازان ايراني را قانونمند و زير پرچم واحد سينماي ايران قرار دهد. از سوي ديگر گروهي از فيلمها هم كه به فيلمهاي زيرزميني شهرت يافتهاند طي اين چند ساله توانستهاند توجه جشنوارههاي خارجي را به خود جلب كنند. اين فيلمها كه در ايران ساخته ميشوند معمولاً تا پيش از پخش آنها خبر مهمي از محتوا و نحوه ساخت آنها منتشر نميشود و زماني مسئله رو ميشود كه اين آثار زيرزميني در جشنوارهاي خارجي با استقبال روبهرو ميشوند. آن زمان است كه تازه سينماي ايران متوجه حفرههاي قانوني خود ميشود.
فيلمهاي زيرزميني همانطور كه از نامشان مشخص است، كمتر در قيد و بند مميزيهاي ارشاد قرار ميگيرند و فيلمساز عامدانه دست روي نقاط حساس اخلاقي، اجتماعي و سياسي ميگذارد تا فيلمش در آن سوي مرزها با استقبال بيشتري روبهرو شود. اين نوع فيلمسازي يكي از معضلاتي است كه بايد كارگروه بينالملل به آنها بپردازد. اما مهمترين بخشي كه انتظار ورود جدي به آن ميرود، ساخت فيلمهاي ضد ايراني است. ما در سينماي جهان دوستان و دشمنان زيادي داريم؛ دوستاني كه سينماي ايران را تحسين و دشمناني كه از سينما به عنوان سلاحي عليه ما استفاده ميكنند. اينكه سينماي امريكا به طور اخص پروژههاي ضد ايراني را دنبال و حتي با تشويق سازندگان آنها ديگران را ترغيب به ساخت فيلم ضد ايراني ميكند، موضعي است كه نبايد از ديد كارگروه بخش بينالملل سينماي ايران دور بماند. اگر قرار است ما در رخدادهاي بينالمللي حضور داشته باشيم نبايد اين حضور را در حد صندلي پركنها ببينيم. بايد سينماي ايران به معناي سازمان سينمايي كه بخش حكومتي سينما است به ساخت فيلمهاي ضد ايراني اعتراض حقوقي كند از سوي ديگر فيلمسازان ايراني بايد در سفرهاي خارجي در نقش سفراي فرهنگي كشور ظاهر شده و از اعتبار خود براي محكوم كردن ساخت آثاري چون« آرگو» و «گلاب» استفاده كنند. اگر هنرمند ايراني كه به يك جشنواره خارجي دعوت ميشود اين احساس را داشته باشد در هر جا برخلاف منافع ملي كشورش اقدامي صورت گرفت وظيفه او است كه با زبان هنر و سينما جواب آن را بدهد، قطعاً شاهد بازخوردهاي مثبت چه در زمينه كاهش توليد آثار ضد ايراني و چه در خصوص معرفي صحيح فرهنگ كشورمان به جهانيان خواهيم بود.
سينماي ايران اين قدرت را دارد كه بتواند به عنوان بازوي اجرايي ديپلماسي عمومي نظام جمهوري اسلامي فعاليت كند. حجتالله ايوبي به خوبي از قدرت ديپلماسي عمومي آگاه است؛ روشي نوين در اعمال قدرت ملي در سطح بينالمللي بدون حضور رسمي دولتها كه هم اكنون توسط بسياري از كشورها از جمله ايالات متحده به شكل فزايندهاي مورد استفاده قرار ميگيرد.
سازمان سينمايي در همين ابتدا بايد مانيفست خود را براي حضور در عرصه بينالملل مشخص كند؛ كاري كه باعث ميشود صدايي واحد از سينماي ايران در گوش جهانيان شنيده شود؛ صدايي كه طنينانداز صلح، انساندوستي و منادي فرهنگ غني ايراني - اسلامي كشورمان است.