پويان شريعت |گروهكهايي كه بعد از پيروزي انقلاب شروع به سهمخواهي كردند و هنگامي كه انقلاب با تمام قوا و پشتيباني مردم جلوي آنها ايستاد؛ خط و مشي خود را عوض كرده و وارد فاز انتقامجويي و ترور انقلابيون شدند. بعضي از اين گروهكها و سازمانها به اين هم راضي نشدند و دست به جنگ مسلحانه عليه ملت انقلابي ايران زدند. يكي از اين سازمانها كه در ردهبندي جنايات عليه ملت ايران و انقلاب ايران در صدر جدول قرار ميگيرد، سازمان مجاهدين (منافقين) است كه با 12 هزار ترور و به شهادت رساندن آحاد ملت مسلمان ايران پروندهشان را سياه ميكند؛ سازماني كه به اين خيانت راضي نشد بلكه با شروع تجاوز رژيم بعث كه در اوج حادثههاي خلقي در كشور روي داد، دست همكاري به رژيم بعث داده و با دشمن تابندندان مسلح عليه ايران متحد شد و حوادث و فجايعي جبرانناپذير و غيرقابل فراموش را رقم زد كه مهمترين آن را ميتوان لشكركشي اين وطنفروشان در مرداد ماه سال 67 تنها چند روز پس از قطعنامه به خاك كشور ايران در ذيل عمليات مرصاد نام برد كه خودشان از آن با نام عمليات فروغجاويدان نام ميبردند. حال طبق روال صفحه پايداري«جوان» براي شناخت هرچه بيشتر اين وطنفروشان گفتوگويي را با صمد نظري، عضو سابق كادر اطلاعات و عمليات نهاد مركزي سازمان منافقين ترتيب دادهايم كه در سه قسمت پيش بخشهايي از اين گفتوگو تقديم حضورتان شد در اين شماره قسمت آخر اعترافات صمد نظري عليه فرقه منافقين را پيش رويتان گذاشتهايم.
به اينجا رسيديم كه نيروهاي سازمان وارد جبهه جنوب شدند و در آنجا شروع به فعاليت كردند. مهمترين آن، شروع كار شناسايي و در نهايت تشكيل ستاد اطلاعات و شناسايي در جنوب بود كه طبق اسناد به دست آمده، رجوي در بهار سال 66، ستاد اطلاعات را موظف كرد گزارشي كامل از آخرين وضعيت نيروهاي ايران بدهد تا بررسي شود. شما در آن مقطع كادر اطلاعات بوديد از كم و كيف اين ماجرا برايمان بگوييد.
رجوي كه به صورت كاملاً مستقيم و علني متحد صدام شده بود، ديگر نيازي به بهانهتراشي در خصوص كمكها به صدام نداشت. رجوي براي خوشخدمتي سال 66 مستقيماً دستور داد كه اين گزارش تهيه شود. يك بار ديگر سازمان مانند اوايل دهه 60 كه جزو جمعبندي يك ساله فعاليتهاي سازمان در جنگ شهري عليه جمهوري اسلامي كه همان ترورها و قتلهاي زنجيرهاي سازمان بود را تهيه كرد و قرار شد يك جمعبندي از يك سال جنگ در جبههها داشته باشد. مسئوليت تهيه اين گزارشات را رجوي با دستور به ستاد اطلاعات داده بود. ستاد اطلاعات، ارتش ايران را يك ارتش زمينگير و غيرفعال در گزارشات خود اعلام و معرفي كرد؛ ارتشي كه ديگر توان مقابله و تك به دشمن را ندارد و به كلي توان آفندي خود را از دست داده است. يادم ميآيد از جمله مواردي كه در گزارشات آمد، مسئله ساخت استحكامات پدافندي در مهران به دست لشكر 16 بود.
اين گزارشات صرفاً براي اطلاع رجوي تهيه و تنظيم ميشد يا استفاده ديگري داشت؟
خير. هر گزارشي يك روند طبيعي و منطقي دارد، يعني پس از جمعآوري به قسمتي براي تأييد صحت و استعلام گزارشات ارسال و پس از آن جمعبندي و تنظيم ميشود. عموماً گزارشات ما كه تهيه و تنظيم ميشد، به دست رجوي ميرسيد و رجوي براي خوشخدمتي آن را در اختيار استخبارات عراق(رژيم بعث) ميگذاشت، البته اين روند هم هميشگي نبود. در زمانهايي مختلف، بستگي به نوع گزارش و ارزش آن داشت، امكان داشت گزارش به دست استخبارات نرسد و رجوي آن را مستقيماً به خود صدام بدهد. اين جمعبندي هم وقتي براي رژيم بعث فرستاده شد، رجوي به صدام نوشت كه اكنون زمان زدن ضربات آخر بر پيكر نيروهاي فرسوده ايران فرا رسيده است.
واكنش صدام به اين خوشخدمتيهاي رجوي به جز اهداي تسليحات و تجهيزات چه بود؟
در آن زمان واكنشهاي مختلفي از سوي رژيم بعث و صدام صورت ميگرفت. صدام خيلي به مجاهدين اعتقاد داشت. در آن مقطع بعد از اين گزارش طبق روال صدام از همه مجاهدين تقدير كرد اما اين بار اين تقدير و تشكر از سوي فرستادگان استخباراتي نبود بلكه خود صدام در تلويزيون عراق طي يك سخنراني از رجوي و مجاهدين تقدير و تمجيد كرد و به ارتشهاي خود گفت كه شما بايد از مجاهدين ياد بگيريد، حتي يادم است كه آنقدر گزارشات مجاهدين براي صدام ارزش داشت كه بعد از اين گزارشات حملات عراق در قسمت جزيره بوارين و فاو و امالقصر شدت گرفت و دوباره شروع شد.
سازمان چندين عمليات در جنوب با همكاري صدام انجام داد. پيچ انگيزه، آفتاب، چلچراغ و در نهايت قطعنامه 598 پذيرفته شد و آتشبس برقرار گرديد. شرايط و تحليل سازمان را در زمان قبول 598 برايمان توضيح داده و بگوييد چه اتفاقي و چه تحليلي باعث رسيدن سازمان به انجام عمليات فروغ جاويدان آن هم با اين مدل شد؟
ما در سازمان يك تحليل داشتيم. تحليل رجوي اولين و آخرين تحليل موجود از شرايط بود كه به دست نيروهاي سازمان ميرسيد. بعد از ابلاغ اين طور موارد ديگر هيچ يك از نيروهاي سازمان حق اظهار نظر يا تحليل از خود را نداشتند. طبق اين تحليلها كه در سازمان به دست ما ميرسيد، ايران زماني صلح را ميپذيرفت كه به بنبست رسيده باشد. وقتي كه قطعنامه 598 اعلام و پذيرفته شد، يك تحليل و تشخيص اشتباه از سوي صدام و رجوي روي داد. آن هم اينكه ايران در موضع ضعف قرار گرفته و به همين خاطر دست به قبول اين قطعنامه زده است.
رجوي صلح را مانند طناب دار براي رژيم ايران ميدانست. او در نشستهاي توجيهي در مورد عمليات فروغ هم بارها بر اين مسأله تأكيد كرد و گفت كه اگر ما به تشخيص و شناسايي شرايط رژيم از سوي خودمان مطمئن هستيم و به تحليلمان معتقديم، الان زمان مناسبي برايمان به وجود آمده است تا بتوانيم ضربه نهايي را بزنيم و كار را يكسره كنيم.
از طرفي صدام رجوي را قبول داشت، البته بايد گفت صدام خيلي به رجوي مطمئن بود. وقتي چنين حالتي روي داد و صدام تحليل مجاهدين از شرايط را متوجه شد، طمع او را هم ديوانه كرد، به نحوي كه در اين شرايط صدام بيشترين سود را بتواند ببرد. به همين خاطر هم قبول كرد خودش از جنوب حمله كرده و مجاهدين را در غرب پشتيباني كند. اگر از جنوب وارد شود و موفق باشد خب طبيعتاً اسير بيشتري دارد. زمينهاي از دست داده را دوباره اشغال كرده و در نهايت روي ميز مذاكره طرف صدام سنگينتر است. آبروي رفته صدام برميگردد و خيلي مسائل ديگر در غرب هم مجاهدين را پشتيباني كند، تا بتوانند وارد شوند و طبق گفته رجوي رژيم را ساقط كنند، به همين منظور صدام رجوي را به بغداد احضار و به او ابلاغ كرد سازمان شما و نيروهاي شما يك هفته مهلت دارند از مرز قصر شيرين وارد ايران شوند و به سمت كرمانشاه پيشروي كنند. طبق اظهارات مسئول ستاد اطلاعات، سازمان منافقين عراق براي اين حملات در اين مدت كوتاه كمتر از 10 روز 2هزارتانك را در حوزه جبهههاي جنوبي مستقر و در غرب منافقين را تا سرپل ذهاب تا تنگه كل داوود و گردنه پاتاق همراهي كرد.
به عمليات فروغ جاويدان رسيديم. رجوي اين عمليات را حمله سرنگوني ميدانست. عمليات فروغ جاويدان را برايمان شرح دهيد.
همان طور كه صدام به رجوي خيلي مطمئن بود، وقتي اظهارات رجوي را متوجه شد هر چه ميخواست به مجاهدين داد. يك ارتش جنگي چه ميخواهد تمام قرارگاه اشرف پر شده بود از اين تانكهاي چرخدار روسي كه به كاميكاول مشهور بود.
مسئولان سازمان كه در خارج از كشور بودند، كارهاي خود را تعطيل كرده بودند و فقط كار اعزام نيرو به اشرف و بغداد براي آمادگي نسبت به انجام عمليات را صورت ميدادند. غالب اين نفرات آشپزي هم به زور بلد بودند! چه برسد به جنگيدن. مسئولان و فرماندهان رده بالاي سازمان در نشستهاي ستادي 24 ساعته با رجوي مشغول طرح عمليات فروغ جاويدان بودند، حتي متصرفين استانهاي سر راه و محور عملياتي هم مشخص شدند؛ احمد واقف مسئول اسلامآباد، كرند، قصر شيرين و سرپل شده بود و به همين ترتيب براي هر استان و شهري مسئولي معين گشت. اگر بخواهم در يك جمله بگويم، براي حمله سرنگوني ولولهاي در اشرف به پا بود. مهمات، كاميون كاميون وارد اشرف و تحويل سازمان ميشد. مهمات آكبند و زيادي به سازمان تحويل داده شد كه همه آنها بايد چك ميشد و در اختيار نيروها قرار ميگرفت كه در نهايت در يك هفته مثل اينكه همه چيز براي حمله سرنگوني و تصرف تهران مهيا شده بود اما سرنوشت آن عمليات در دستان طراحان عمليات (فروغ جاويدان) نبود، «مرصاد» در تنگه چهارزبر انتظار لشكريان رجوي را ميكشيد.